شماره ۱۴۶۸ روزنامه شرق
شماره ۱۴۶۸ روزنامه شرق
با نگاه به آسیب های اجتماعی
در اجتماعی زندگی میکنیم که میزان کافی مشارکت برای حل مسائلش را دارا نمیباشد. کافی بودن مشارکت در برابر با حل مسائل پیش رو، با میزان موفقیت در حل مسائل، قابل سنجش و ارزیابی است. اما مسائل ما، همچون آلودگی هوا، ترافیک، مسائل هویتی، آسیب های اجتماعی، اشتغال و دیگر موارد همچنان پا برجا هستند و قربانیان خود را میگیرند. به اطلاع رسانی خبرگزاری های داخلی روزانه 10 نفر در تهران خود کشی میکنند. این آمار، که به مرز هشدار رسیده است، جامعهشناسان را بدین نکته رهنمون میکند که در ارتباط با چنین مسائل به ظاهر فردی هم، ما نه با مسئلهای فردی، که با پدیدهای اجتماعی طرف هستیم و حکایت از آن میکند که طیف قابل توجهی نیز در مرزهای همین در خود فرو رفتگی-خود زنی قرار دارند. مواردی همچون گستردگی اعتیاد در ایران نیز از جملهی همین موارد در خود فرو رفتگی است، و حکایت از عدم واکنش مناسب ما در برابر با مسائل پیش رویمان میکند.
با این حال، ما آنچنان هم در برابر با مسائلمان خلع سلاح نشدهایم، به نظر میرسد رویای داشتن و حفظ خانواده و فرزندان سالم و پیشرفت آنان، بهبود و پیشرفت در کار و سطوح مختلف زندگی، همچنان نیرو محرکهی بخش قابل توجهی از مردم در فعالیتهای روزانه است. نگاهی به اطرافمان نشان میدهد که وزنهی افرادی که خواهان و در حال ساخت زندگی بهتری هستند، در برابر با مجموعهی منفعل و یا آسیب زننده، به طور قابل توجهی سنگینی میکند، اما این سرمایه اجتماعی به نحو مناسبی، یعنی به نحو کارسازی که حل مسائل پیش روی مان را منجر شود، مورد استفاده و بهره برداری قرار نمیگیرد. به واقع، در حالی که مشاهده میشود که فرد فرد ما برای ساخت زندگی بهتر در تلاش هستیم، اما میزان کافی مشارکت میان ما برای دست یابی به زندگی بهتر در سطوح فرا فردی وجود ندارد. به واقع چنین سرمایه اجتماعی که در بسیاری از ما برای ساخت زندگی بهتر وجود دارد، به نحو کارآمد و مناسبی به کار نمیآید. پس چه باید کرد؟
من چندی پیش برای مصاحبه با مدیر مدرسه راهنمایی دخترانهای به یکی از محلات جنوب شهر تهران رفته بودم. مدیر مدرسه اشاره میکرد که حدودا نیمی از والدین فرزندان معتاد هستند و او در واکنش به این مسئله، به همراه مشاور مدرسه طرحی را به اجرا گذاشته بودند که هر جمعه پدران را به مدرسه دعوت میکردند و به آنها در قالب گروه پدران دختران نوجوان هویت بخشی میکرد. مجموعهای از وظایف پدری، مسئولیتها، الگو بودن پدران و سلامت خانوادگی (و مضرات اعتیاد) را خاطر نشان میکردند و پدران نیز در آن جلسات (که پس از چندی خود مسئولیت چیدن صندلیها، مدیریت جلسه و... را در اختیار گرفته بودند) صحبت از مسائل درون خانوادگی میکردند. بر طبق گفتهی مدیر مدرسه چنین جلساتی مثمر ثمر واقع شده و در رفع مسئله اعتیاد و بسیاری از مسائل دیگری که فرد فرد پدران با آن درگیر بودند، کارآمد بوده است. تجربه های مشابه زیادی نیز مبنی بر گروه درمانی و احساس تعلق خاطر افراد به اجتماعی حمایتگر و جماعت محور حکایت از توفیق افراد در حل مسائل پیش رویشان، و بالاخص کنار گذاردن راهکارهای در خود فرو رفتگی و خود تخریبی می کند.
نکته اینجاست که چطور میتوان چنین گروههای مردمی را برای حل مسائل و آسیبهای پیش رو شکلبندی کرد تا انسانهای درون خود فرو رفته که اینچنین در تخریب خویش کوتاهی نمیکنند، در قالب گروههای مردمی، با اشتراک گذاشتن تجربهی زیستهی مشترک و راه حل یابی در داخل اجتماعات گروهی، و ایجاد احساس تعلق خاطر به پدارنی که میخواهند زندگی خوبی داشته باشند، هم به بهبود زندگیشان کمک شود و هم به جامعهای سالمتر سوق پیدا کنیم. چطور گروه می تواند ما را از خود فرورفتگی، انفعال و خود تخریبی خلاصی بخشد و ابعاد این مشارکت را در سطوح مختلف گسترش داد؟ در این زمینه البته تجربیاتی وجود دارد. از جمله جلسات NA قابل تامل میباشد و کارنامهی قابل توجهی ارائه دادند. منظور من در اینجا این است که چطور میتوانیم از سرمایههای اجتماعی همچون اهمیت آموزش و اعتماد به نظام آموزشی و مدارس که خانوادهها حاضر به همکاری با آن هستند، در راستای حل مسائل افراد بهره مند شویم. شاید بتوان در این زمینه طرحهایی را با وزارت آموزش و پرورش تعریف و همکاری کرد.
اقدامات موثر دیگری نیز توسط برخی نهادها و سازمان های دولتی در سالهای اخیر شکل گرفته است. شهرداری تهران با ایجاد پژوهشگران محله طیف زیادی از جوانان که هر کدام پژوهشگر محلهی خودشان هستند، شکلبندی کرده است. در تعریف پژوهشگر محله در همین سایت آمده است که "پژوهشگر محله فردي خلاق و جستجوگر است كه بر مبناي آشنايي به محل سكونت خود و داشتن تعلق و هويت محلي براي بررسي و مطالعه در وضع موجود محله، شناسايي مشكلات و مسائل محله، اعلام داوطلبي نموده و براي بهبود زندگي محلهاي تلاش مينمايد." و یکی از اهدافشان رصد مسايل فرهنگي و اجتماعي شهري است. به نظرم چنین اقدامات و بالاخص چنین افرادی برای حل مسائل پیش رویمان مفید و موثر هستند. از طرف دیگر در انجمن جامعهشناسی ایران نیز کارهای خیریهی دانش بنیادی تدارک دیده شده و در نظر است تا فعالیتهای خود را در زمینه مطالعه، مقابله و چارهجویی در زمینه آسیبها و مشکلات اجتماعی از جمله اعتیاد، خشونت، بیکاری، بزهکاری و ... گسترش دهد. جامعه شناسی مردم مدار نیز می تواند مجموعه ی این فعالیتهایی که به نحو و میزانی با مسائل مردمی در ارتباط هستند را رصد و فرصت ها و محدودیت های آنان را ارزیابی کند. شاید بتوان با پیوند میان این گروهها نیروی قویتر و کارآتری را شکلبندی کرد و در مرز مشترک این گروه ها و با تمرکز بر سرمایه های اجتماعی، اقدامات موثرتری را در راستای تقویت جامعه در حل مسائل پیش روی مردم شکل بندی کنیم.
اما واکنش مناسب ما برای حل مسائل پیش رو در ابعاد مختلفی قابل بررسی است. عدم مشارکت بخش قابل توجهی از مردم، شاید حکایت از این می کند که ساخت اجتماعی حال حاضر کارآمد نیست، یعنی ساخت حال حاضر قابلیت حل مسائل جمعی پیش رویمان را ندارد. من فکر میکنم ما باید ساختهای کوچکی درست کنیم. شاید ما بایستی با کمک نیروهای مستعد از سطوح خرد، بالاخص در سطح محلات به صورت بندی جدیدی از جامعه مبادرت ورزیم. در این رابطه بالاخص نظرات و اقدامات دکتر پرویز پیران در شکل دهی به شورای محل نمونهی قابل تاملی میباشد. اقدامات ایشان چه در سطح نظری، همچون جستجوی موانع مشارکت مردم با یکدیگر، و چه در سطح اقدامات میدانی، همچون طرح شورایاری شهر و محلّات، طرح محله پاک، طرح سبزخواهان ایران و طرح شهروندمداری و... نمونههای قابل تامل و مناسبی برای دوباره اندیشی و الگو برداری به نظر می رسند. به هر حال ما بایستی به دنبال طریقی باشیم تا حل مسائل جمعیمان را منجر شود.
در ارتباط با حل مسائل پیش رو نکات دیگری نیز قابل تامل هستند، مثلا با وجود اینکه تمامی ما حاضر به تلاش برای بهبود وضع خود و خانواده مان در سطح معیشتی و عاطفی و تربیتی هستیم، اما چطور میتوانیم همین اقدام برای خانواده را که آنقدر بدیهی میپنداریم و روزانه مردان و زنان در نان آور بودن و سر وسامان دادن به آن تلاش میکنند، در ارتباط با مسائل جمعی مان نیز تا حدی نهادینه کنیم؟ ما چطور میتوانیم بخش قابل توجهی از پدران و مادران را که حاضر به انواع تلاش و گذشت برای فرزندانشان هستند، قانع بکنیم که فرزندان آنها در نهایت در همین بستر اجتماعی زیست میکنند، و از این رو چطور میتوانند نه تنها در خانه، که تا حدی نیز به محیط بیرون از خانه نیز اطمینان داشته باشند. در اینجا دغدغهی من این است که چطور میتوانیم افراد را قانع کنیم؟ به نظر میرسد دکتر پیران به مسائل مهمی میاندیشند؛ موانع مشارکت چیست؟ شاید مناسب باشد تا چنین سوالاتی به طور گسترده تری در فضای وبلاگی و مطبوعاتی مان مورد گفتگو و اندیشه ورزی قرار گیرد.
من تاکید را بر پدارن و مادران قرار میدهم و معتقدم که کمتر میتوان بر نیروی جوان دلخوش بود. به نظرم مسن تر ها بیش از دیگر گروه های اجتماعی مستعد اقدام برای مشارکت های محلی هستند. البته این خاص ایران نیست و معمولا مسن تر ها بالاخص بیشتر در گروههای محلی و مردمی عضویت دارند. به نظر میرسد که نیروهای جوانتر بیشتر درگیر تثبیت و پیشرفت در کار و تحصیلات و سر و سامان دادن به مبنای زندگی خود باشند، و شاید کمتر حاضر به همکاری در چنین کارهای که مستقیما به بهبود زندگی شان منجر نمیشود رغبت به همکاری داشته باشند. در ارتباط با مسن تر ها من مخصوصا تاکید را بر مردان و زنانی میگذارم که در شورایاری محلات، و مساجد فعالیتهایی دارند.
از طرف دیگر در ارتباط با جوانان بالاخص در ارتباط با مسائل هویتی و انتخاب سبک زندگی به نظر می رسد که مشارکت بسیار کارآمد باشد. امکان گفتگو درباره ی تجربه زیسته، گفتگوی میان ارزش ها و شیوه های جدید آموزشی (همچون مباحثه)،می تواند بخش قابل توجهی از مسائل پیش رویمان را حل کند. میتوان گروههای مردمی را به داخل مدارس و دانشگاه و ... دعوت کرد و از آنان خواست تا تجربهی زیستهی خود را با دانش آموزان و دانشجویان در میان بگذارند. حضور پرستاران، زنان خانهدار، رانندگان تاکسی، خلبان و نظامی و هر گروهی و بر طبق مقولهبندیهای مختلف از مشاغل و طبقات و سبک زندگی و... میتواند به عموم مردم نگاه از منظر دیگران، و در نتیجه درک متقابل همدیگر و نوعی صلح و مسالمت را تقویت کند و هم نیروهای جوانتر میتوانند با زیست های دیگر آشنا شوند و انتخاب خود را در این دنیای متنوع امروزی به شیوههای مقبول تری بیایند. در این رابطه مهم است که ارزش خاصی دفاع نشود، بلکه با اعتماد به هوشمندی و شعور فردی انسانها، تنها شرایط گفتگوی میان ارزشها، سبکهای زندگی، مشاغل و... فراهم شود. به نظر نمیرسد در این رابطه موانع ساختاری جدی نیز وجود داشته باشد و اقدامات والدین در مدارس، اقدامات دانشگاه ها و فرهنگسراها، سرای محله و خانه فرهنگ و چه بسا امکانات دنیای مجازی و... مثمر ثمر باشند.
برای درک اهمیت این موضوع به دو مثال اشاره میکنم. آنتونی گیدنز در کتاب جامعه شناسی بدین نکته توجه میکند و اشاره دارد: «مرزهای میان مدارس و دنیای بیرونی نه فقط در فضای مجازی رایانهای، بلکه در دنیای مادی نیز در حال فروپاشی است. برای مثال، «یادگیری خدمات اجتماعی» در بسیاری از دبیرستانهای آمریکایی اهمیت زیادی پیدا کرده است. دانش آموزان برای فارغ التحصیل شدن باید اوقاتی را به کار دواطلبانه در اجتماع محلی خود اختصاص دهند. شرکت داشتن در فعالیتهای اقتصادی شرکتهای محلی نیز در ایالات متحده و بریتانیا رواج یافته است، و زمینههای تعامل و روابط استاد و شاگردی میان حرفهایهای سال خورده و دانش آموزان را فراهم میآورد.»[1] به نظر میرسد در ارتباط با مشارکت محلی و همچنین ارتباط مسن تر ها و جوانترها در سطح خدمات اجتماعی و اقتصادی در سطح محلات، توجهات جدی رقم خورده است. مخصوصا که این مهم از طریق نظامهای آموزشی پی گیری می شود. در این زمینه چه بسا بتوان با بررسی های دقیقتر به الگوهای قابل توجهی دست یافت.
اما دقت شود که می توان چنین مشارکتی را نه صرفا در حل مسائل اجتماعی و فرهنگی دید. مثلا چرا اهالی یک محل با تجمیع سرمایه هایشان یک سینما نمیزنند تا هم خود بهره مند شوند، هم برخی از جوانانشان سر کار بروند و هم برای خودشان باشد و هم از سودش بهرهمند شوند. البته این مثال میتواند ساده انگارانه باشد، اما میتوان راههای بهتری را به جای اینکه پول هایمان را سکه و دلار کنیم و در پستو هایمان نگه داریم، برای زیستمان مورد بهرهمندی قرار دهیم. چه بسا با مشارکتهای مردمی بخشی از مسائل پیش رویمان در حوزه اشتغال رفع شوند. در رابطه با فعالیت در سطوح خرد دکتر پرویز پیران نیز در مقدمهای که بر کتاب جماعت گرایی و برنامههای جماعت محور مینویسد، اشاره میکنند که : «توجه شود که شهر ویکتوریا در کانادا را بدین دلیل شهر جهان قرن بیست و یکم خواندهاند که محله را محور تحولات خویش قرار داده است.»[2]
از طرف دیگر در بستری اجتماعی نیز اصلاحات فرهنگی لازم به نظر می رسد. در این رابطه یادداشت "مبنای دیگری برای اخلاق اجتماعی لازم است" دکتر محمد رضایی به نکات مهمی اشاره دارد. به نظرم مباحث بنیادی در چنین یادداشتهایی طرح میشوند و بایستی به شیوه های اجرایی تری نیز درباره ی آن نظر ورزی و متعاقبا اقدام کرد. از همین رو من در این یادداشت که گوئی همینطور پشت هم دستور العمل تجویز میکنم، مشخصا پیشنهادات نظری و بالاخص عملی خود را بیان میکنم. من فکر میکنم در این راه ادبیات ما نیز بایستی به ادبیات عینیتر نزدیک شود و پیشنهادات مستقیما طرح شود. گر چه یقینا ما نیازمند تامل و بالاخص یادآوری آن راهی که در آن قدم برمیداریم میباشیم. در حال حاضر تاکید من بر چگونگی بهره مندی از امکانات و سرمایههای موجود است، اما همواره بایستی یادمان بماند برای چه هدفی چنین سازوکاری را میچینیم، و گر نه مجبور میشویم از جایی به بعد با شور و شر، اهداف، چشم اندازها و ارزشها را به خود و دیگران بقبولانیم، این انحراف بزرگ و البته رایجی است. منظورم در ارتباط با شرایطی است که گاهی می خواهند با شور و شر برخی مسائل جمعی و سبک زندگی را بدون اینکه حاضر به ورود به مباحث بنیادی در آن رابطه شوند، مورد پذیرش قرار دهند.
در رابطه با اصلاحات فرهنگی مثالی میزنم؛ چندی پیش از رادیو "لطیفه"های را میشنیدم، که مبنی بر جنسیت، قومیت و سخره و سرکوب بیان شده، و سپس با صدای خندهای به سراغ "لطیفه"ی بعدی میرفت. "لطیفه"هایی که به هیچ وجه هم لطیف نبودند. اصلاحات فرهنگی چه بسا بایستی در سطوح نرم به اعمال سلطه و خشونت حساس باشد. ما نمیتوانیم در حالی که روایتی جنسیتی و قومیتی مبنی بر سخره و سرکوب، اینچنین ارزشهای فرهنگی را به ما حقنه میکند، انتظار داشته باشیم که افراد به شیوهی دیگری جامعه پذیر شوند و در سطح جامعه نیز رفتار کنند. کسی دلش نمیخواهد که اینچنین و یکباره صدای خندیدن مردم را در رابطه با رفتار و ذهنیتش بشنود. چنین جامعه پذیری بایستی متوقف شود. بایستی توجه داشت که گستردگی خشونت در جامعه لزوما نه به خاطر شرایط اقتصادی و اجتماعی و... که اجتماعی شدن با باورداشتهای اینچنینی نیز میباشد.
بهتر است به یک نمونهی جدی تر که در فضای مطبوعات و وبلاگها مورد توجه قرار گرفت اشاره شود. به پیشنهاد حذف ماهی قرمز از سفره هفت سین که با نگاهی تاریخی به باب شدن ماهی قرمز در سفره هفت سین از طرف شاهزادههای قاجار اشاره شد و به گفتهی انجمن موبدان تهران: «گذاردن حیوانات زنده از جمله ماهی سر سفره هفت سین نوروزی یک سنت دیرینه و باستانی ایرانی نبوده و مورد تائید انجمن موبدان تهران نیست» فعالان محیط زیست در این زمینه تلاش کردند تا با اشاره به مجموعه ی آسیب های موجود در ارتباط با خرید ماهی قرمز فرهنگ غلط در این زمینه که هم به حیوانات آسیب میزد، هم به محیط زیست، و هم حساسیت ما نسبت به محیط زیست را بالا می برد، اصلاح کنند. «ماهی های قرمزی که همه ساله برای یک منفعت اقتصادی کوتاه مدت در استخرهای غیربهداشتی و دور از ضوابط بهداشتی برای ایام نوروز تولید می شوند دارای بیماری پیسوریازیس بوده، به علت حمل و نقل نادرست و غیر اصولی در طول مسیر؛ حداقل دو بار سکته کرده، ناشنوا شده و بیمار به پای سفرهای های هفت سین ما می رسد. پیش از این ایرانی ها درون ظرف آب یک عدد نارنج به نشان گردش زمین و انار به نشانه باروری و زایش سر سفره هفت سین می گذاشتن». [۳]
در نهایت به نظرم در رابطه با دولت، به نظرم بایستی نگاه طلبکارانه- نیازمندانه عموم مردم به دولت را با نگاه حل مسائل جمعی از طرف مردم جایگزین کنیم. باید نگاه طلبکارانه که همواره میخواهد نوعی مواجه و رو در رویی با دولت را سرلوحه خویش قرار دهد و همچنین نگاه نیازمند به دولت برای بهبود مسائل پیش رویمان (تا بر فرض مدرسه و جادهای برایمان بسازد) با نگاهی که چگونه میتواین از امکان دولت، و هر ساختار دیگری، به عنوان یک گزینه برای پیش برد و حل مسائل و بالاخص آسیب های اجتماعی مان بهره ببریم، تغییر دهیم.
در اینجا بیشتر تاکیدم بر ذهنیت مردم است که در دوگانهی طلبکار- نیازمند با دولت مواجه میشوند. هر دولتی فرصتها-محدودیت هایی را برای ما فراهم میآورد[۴]، در اینصورت عموم مردم چطور میتوانند با این قدرتی که البته خود نیز در قامت کارمند و... پازل هایش را پر میکنند، به نفع حل مسائل جمعی شان مواجه شوند. من متوجه هستم که بسیاری از مسائلی که در پاراگراف اول همچون اشتغال و آلودگی هوا و... طرح میشود، مسائلی است که گویی در سطح دولت ها قابل بررسی میباشد، اما دقیقا به خاطر همین چرخش نگاه بود که من مسائل کلان را نیز در سطح حل مسائل پیش رویمان ترسیم کردم و نگاه و منظر را از سوی مردم در برابر با مسائل پیش رویشان مورد توجه قرار دادم. در این بین نیز به نظرم میتوان امیدوار بود. امیدوار به هوشمندی و مشارکت افراد خیری (نه لزوما افرادی که کار خیریه میکنند) که میخواهند زندگی بهتری داشته باشند.
[1] جامعه شناسی، آنتونی گیدنز با همکاری کارن بردسال، ترجمه حسن چاوشیان، نشر نی، 1386،ص760.
[2] جماعت گرایی و برنامه های جماعت محور/ سعید مدنی قهفرخی؛ با مقدمه پرویز پیران، تهران، شرکت بین المللی پژوهش و نشر یاد آوران، 1389، ص21.
[۳] متاسفانه منبع اصلی این یادداشت را که احتمالا در روزنامه اعتماد چاپ و پیشنهاد شده است نیافتم و به کلیت جریان که در وبلاگهای مختلف مورد توجه قرار گرفت توجه کردم.
[۴]در ارتباط با بحث این پاراگراف مباحثه دکتر بهرنگ صدیقی و دکتر محمد رضایی قابل تامل است و به تشریح مفصلتر این فرصت ها و محدودیت ها پرداخته شده است.
مایکل بوراووی، رئیس انجمن بین المللی جامعهشناسی با طرح جامعهشناسی مردم مدار اهالی جامعهشناسی را متوجه نکته مهمی کرد. در کنار جامعهشناسی برخواسته از آکادمی و دانشگاه، در کنار جامعهشناسی انتقادی و روشنفکرانه، در کنار جامعهشناسی که طرحهای بازار و دولت را پیش میبرد، جای جامعهشناسیای خالی است که مردم را مشاهده کند، هدف را گروههای مردمی دانسته و برای مردم تولید کند. این جامعهشناسی جدید دغدغهاش مردم و یا به تعبیری درستتر، گروههای مردمی است. اما این جامعهشناسی که نامش را «مردم مدار» گذاشتهاند چه نسبتی با جریان دانشگاهی جامعهشناسی یا جامعهشناسی حرفهای دارد؟
مایکل بوراووی در مقاله «درباره جامعهشناسی مردم مدار»[1]، و نیز دکتر محمد امین قانعی راد و دکتر محمد فاضلی در طی سخنرانیهایشان در کارگروه جامعهشناسی مردم مدار انجمن جامعهشناسی ایران[2]، به نسبت میان جامعهشناسی حرفهای و جامعهشناسی مردم مدار اشاره کرده و بیان داشتند که ریشههای جامعهشناسی مردم مدار را بایستی در جامعهشناسی حرفهای جستجو کرد. به تعبیر دکتر قانعی راد، اگر پیوند جامعهشناسی مردم مدار را با جامعهشناسی حرفهای قطع کنیم، جامعهشناسی مردم مدار خشک میشود و به تعبیر دکتر محمد فاضلی اگر جامعهشناسی مردممدار وابستگیاش را با دانشگاه و آکادمی قطع کند، تبدیل به جامعهشناسی مردم فریب میشود. بنا بر این نظر جریان اصلی جامعهشناسی را همچنان دانشگاه و متعاقبا پژوهشگران حرفهای و ژورنالهای تخصصی رقم میزنند. جریان آکادمیک که ملاحظات نظری و روشی و مفاهیم را تولید میکند به جامعهشناسان مردم مدار بیان میکند تا از چارچوب جامعهشناسی حرفهای به جامعه نگاه کند و از همین روست که آنچه به عنوان اقدامات جامعهشناسی مردم مدار عنوان میشود به مواردی همچون تبدیل دستاوردهای جامعهشناسان حرفهای به زبانی عامه فهم تقلیل مییابد. چنین نگاهی اگر چه با پر کردن پازلهای خالی جامعهشناسی، مشروعیتی به حضور جامعهشناسی مردم مدار میدهد، اما در پس این نگاه جامعهشناسی مردم مدار به قامت خادمی برای شکلهای دیگر جامعهشناسی و بالاخص جامعهشناسی حرفهای ترسیم میشود. این یادداشت با اشاره به تاثیر گذاری جامعهشناسی مردم مدار بر جامعهشناسی حرفهای، جامعهشناسان را به نگاهی جدیتر به جامعهشناسی مردم مدار دعوت میکند.
نکته اول در نقد این ذهنیت است که جامعهشناسی مردم مدار در موقعیت وابسته نسبت به جامعهشناسی حرفهای قرار دارد، حال آنکه اتفاقا جامعهشناسی مردم مدار چه بسا در موقعیتی تاثیر گذار بر جامعهشناسی حرفهای قرار میگیرد. رویکرد مورد نقد معتقد است جامعهشناسی مردم مدار بایستی از دستاوردهای جامعهشناسان حرفهای که دقت روش شناختی و تئوریک را سرلوحه خویش قرار داده و با مفاهیم جامعهشناختی به سراغ مسائل و موضوعات میرود، جدا نشود. بر همین مبنا و به گفته دکتر محمد فاضلی، در سخنرانی پیش گفته، «بهتر است جامعهشناسان مردم مدار ابتدا جامعهشناسی حرفهای و آکادمیک را آموزش ببینند و سپس به وجه مردممدار حرکت کنند». اما چنین نگاهی به این نکته توجه کافی نمیکند که جامعهشناسی مردم مدار اتفاقا درصدد است که در ارتباط مستقیم و دیالوگ با گروههای مردمی، به شناسایی مسائل و موضوعات گروههای مردمی پرداخته و به جامعهشناسان حرفهای نشان دهند که مسئله و موضوع مورد بررسی چیست. مگر نه این است که هر پژوهشی با مسئله آغاز میشود و جامعهشناسی مردم مدار برای دستیابی بدین نکته است که در مواجه و گفتگوی توامان با گروههای مردمی مسائل و موضوعات را شناسایی کرده و سپس جامعهشناسی حرفهای میتواند مدعی بررسی آکادمیک و معتبری باشد که داعیه دار آن است. و همین مسئله محوری یکی از مولفه های مغفول جامعهشناسی به طور کلی، و جامعهشناسی مردم مدار به طور خاص، در سخنرانی های پیش گفته است. از این رو، برخلاف نظر دکتر فاضلی، آموزش دانشجویان جامعهشناسی نبایستی در مراحل اولیه با تمرکز بر آموزش جامعهشناسی حرفهای، بلکه بایستی توامان گره خورده با جامعهشناسی مردم مدار باشد، تا با شناسایی مسائل و موضوعات جامعهشناسی راه برای بررسی جامعهشناختی باز شود. چنین روشی راه را برای پیشبرد جامعهشناسی بومی نیز هموار میکند؛ جامعهشناسی که با موضوعات و مسائل مردمش شروع میکند.
روند مورد نظر جامعهشناسی مردم مدار راهی را برای شناسایی مسائل و موضوعات جامعهاش باز میکند و در برابر دستور کار جامعهشناسی حرفهای قرار میگیرد که مسئله یابی را به خلاقیت و اکتشاف شخصی دانشجویان و پژوهشگران واگذار کرده است. جامعهشناسی مردم مدار به وضعیت حال حاضر که گوئی تصویر یک ذهن خلاقی را در سر میپروراند که لازم است با هوشمندی و یا خوردن سیبی بر سرش! نکته و مسئلهای را کشف کند، انتقاد کرده و بیان میدارد که آیا به واقع این شیوهی مسئله یابی حرفهی جامعهشناسی است؟ از این روست که جامعهشناسی مردم مدار در طی گفتگوئی دو طرفه با مردم به شناسایی مسائل و موضوعات گروههای مردمی پرداخته و به معنای دقیقتری به «جامعه» شناسی روی میآورد. به واقع، بنا به تمثیلهائی که برای جامعهشناسان حرفهای نیز خوشایند مینماید، در جامعهشناسی مردم مدار، جامعه همانند پیکری است که پزشکان/ جامعه شناسان با ابزار و سنجشهای مختلف همواره میزان فشار خون، نوار قلب، دمای بدن و وضعیت این پیکر را ارزیابی و رصد میکنند. جامعهشناسی مردم مدار چنین رصدی را در طی همین گفتگوی توامان و دوطرفه با گروههای مردمی انجام میدهد. امکان دارد که اشاره شود جامعهشناسی مردم مدار برای گفتگو با مردم همچنان به «روش»های جامعهشناسی حرفهای همچون مصاحبه و مشاهده همراه با مشارکت و ... نیاز دارد. اما به واقع، بی آن که اشکالی در بهرهمندی جامعهشناسی مردم مدار از روش های جامعهشناسی حرفهای باشد، باید گفت مسئله مهم در این خصوص به کار انداختن ساز و کاری در جامعهشناسی است که تمرکز را بر مسئله یابی در فرایندی دوطرفه با گروههای مردمی میگذارد، و پر کردن چنین خلائی تا بدین حد مهم در جامعهشناسی، جامعهشناسی مردم مدار را در موقعیت توامان و در کنار جامعهشناسی حرفهای قرار میدهد.
نکته دوم در ادامه نکته اول معنا دار است. اگر بپذیریم جامعهشناسی مردم مدار پازل خالی شناسایی مسائل و موضوعات گروههای مردمی را در فرایند گفتگوی دوطرفه با گروههای مردمی پر میکند، بایستی بپذیریم مفاهیم و روشها و نظریات موجود در ارتباط با مسائل و موضوعات طرح شده بایستی مورد بازنگری قرار گیرد. در این مرحله جامعهشناسی حرفهای بایستی به سوالاتی از این دست پاسخ دهد: آیا مفاهیم حال حاضر امکان خوانش مسائل را میدهد؟ آیا فرضیات ما روابط واقعی را مورد سنجش قرار میدهند؟ و آیا نظریات موجود جوابگوی موضوعات و مسائل میباشند. از این رو جامعهشناسی مردم مدار، جامعهشناسی حرفهای را به بازاندیشی کشانده و اعتبار روشها و نظریات و مفاهیم را با توجه به آنچه مسائل و موضوعات جامعه است دعوت میکند، نه اینکه به روشها و نظریات و مفاهیم آکادمیکی پایبند بمانیم که اعتبارشان را به خاطر آکادمیک بودنشان بدست آوردهاند. در این پروسهی بازنگری البته که قرار نیست به اندوختههای جامعهشناسی حرفهای تاخته و اعتبار علمی آنان را محل تردید و بازنگری قرار دهیم، بلکه قرار است اهمیت آنان را بر مبنای موضوعات و مسائل اجتماعیمان بسنجیم. به این ترتیب، آن رویکرد غالب در جامعهشناسی حرفهای که بر مبنای آن انتخاب نظریه و روش و همچنین موضوع و مسئله پژوهش در اختیار پژوهشگران و برخی ملاحظات آکادمیک بود، جای خود را به ساز و کارهای دیگرگونی می دهد که جامعهشناسی مردم مدار تدارک دیده است.
هنگامی که صحبت از روشهای جامعهشناسی مردم مدار میشود، صحبت از روشهائی است که برای گفتگو و ارتباط برقرار کردن با گروههای مردمی به کار میآید و از جمله به بهره گیری از ابزارهایی چون سینما و عکاسی و مطبوعات و ... اشاره میگردد. اما بایستی دقت داشت که در این جا بحث بر این نیست، بلکه صحبت از روش، نظریه و مفاهیم جامعهشناسی آکادمیک است. جامعهشناسی مردم مدار روشهای جامعهشناسی حرفهای را متناسب با موضوعات و مسائل مردمی به بازبینی و ارزیابی میطلبد و از این رو جامعهشناسی مردم مدار نه در موقعیت پسینی در برابر جامعهشناسی حرفهای، که نقشی توامان و تعیین کننده در ساز و کار جامعهشناسی حرفهای ایفا میکند. و از این رو بیراه نیست که بگوئیم اتفاقا این نه فقط جامعهشناسی انتقادی است که همچون وجدان بیدار جامعهشناسی حرفهای، آن طور که مایکل بوراووی، دکتر قانعی راد و دکتر فاضلی اشاره میکنند، بلکه بالاخص جامعهشناسی مردم مدار است که همچون وجدان بیدار جامعهشناسی حرفهای، همواره موضوع و مسائل اجتماعی، روش، نظریه و مفاهیم جامعهشناختی را یادآوری میکند.
نکته سوم را نیز میتوان با اشاره به دو سوال بنیادی که بوراووی از رابرت لیند و آلفرد مک لانگ لی میگیرد، طرح کرد؛ «جامعهشناسی برای چه کسی؟»[3] و «جامعهشناسی برای چه؟»[4]. جامعهشناسی مردم مدار در سطح چشماندازهای کلی جامعهشناسی نیز از چشماندازهای جامعهشناسی حرفهای که گوئی صرفا نوعی شناسایی علمی و آکادمیک را مد نظر دارد، داعیه دار بازنگری است و از این رو نقشی وابسته به چشماندازهای جامعهشناسی حرفهای ندارد. جامعهشناسی مردم مدار در طی گفتگوئی دو طرفه با مردم، نه تنها موضوعات و مسائل خود را از گروههای مردمی میآموزد و از این رو جامعهشناسیاش را به سمت شناسایی جامعهاش سوق میدهد، و نه تنها جامعهشناسی حرفهای اش را نیز در سطح انتخاب روش و نظریه و مفاهیم مناسب و متناسب سوق میدهد، و از این رو دستاوردهایی برای کلیت جامعهشناسی به ارمغان میآورد، بلکه توامان نیز به مردم میآموزاند و آگاهی بخشی میکند و از این رو در فرایند دیالوگ به شکلبندی گروههای مردمی و تقویت جامعه مدنی کمک میرساند. از این رو جامعهشناسی مردم مدار در چشمانداز کلی اش نیز نقشی وابسته به جامعهشناسی حرفهای را ایفا نخواهد کرد و گفتگو و چه بسا شکلبندی گروههای مردمی و تقویت جامعه مدنی را سرلوحه خویش قرار میدهد.
این مطلب در سایت انجمن جامعه شناسی ایران و با تغییراتی در شماره ۱۴۳۴ روزنامه شرق منتشر شده است.
[1] مایکل بوراووی، «درباره جامعهشناسی مردم مدار»، نازنین شاهرکنی، مجله جامعهشناسی ایران، دوره هشتم، شماره1، بهار 1386، ص168
[2] گزارش این سخنرانی ها در صفحه کارگروه جامعه شناسی مردم مدار در سایت انجمن جامعهشناسی ایران موجود است.
زنانی که جراحی زیبایی انجام دادهاند، چگونه تجربهای را پشت سر گذاشتند؟ چه نگاهی به بدنشان قبل و بعد از عمل جراحی زیبایی داشتند و دلایل و انگیزههای این اقدام چه بوده است؟ محمد سعید ذکایی و حمیده فرزانه، در پی پاسخگویی به این سوالات به سراغ 200 نفر از زنان تهرانی رفتند که حداقل یکبار تجربهی جراحی زیبایی داشتند تا این اقدام را از منظر و زبان زنانی بیان کنند که مبادرت به انجام این کار کرده اند. زنانی از 15 تا 71 ساله که میانگین سنی آنها 29 سال بود. اکثریتشان شاغل و بیش از نیمی از آنان دارای مدرک تحصیلی کارشناسی بودند. همچنین نیمی از زنان متاهل بوده و نیمی دیگر از زنان مجرد بودهاند.
پژوهشگران با توجه به اینکه جراحی زیبایی یکی از پر هزینهترین شیوههای دست یابی به ظاهری مناسب است و در مقایسه با دیگر شیوههای تغییر در بدن، همانند آرایش و اصلاح متفاوت میباشد، به ابعاد این تجربه متفاوت در مدیریت بدن دقت کردند. آنان ابتدا دریافتند که جراحی شیوهای بوده تا افراد به رضایت فردی دست یابند و نه رضایت همسر، دوست و یا دیگر افراد دور و برشان. دست یابی به رضایت فردی در شرایطی بود که گاهی اطرافیان از انجام این کار ناراضی بودند، اما زنانی که عمل جراحی را انجام دادند، با وجود مخالفتها و سرسختیها و دردهای جراحی به آن اقدام ورزیدند و هیچ کدام از این عوامل حتی باعث نشد که آنها از روی آوردن دوباره به جراحی و یا تصمیم گیری برای انجام عملهای مجدد منصرف شوند. اکثر زنان متاهل با وجود مخالفت شدید همسرانشان، به رغم عدم توانایی مالی و وابستگی مالی به آنان، قدرت چانه زنی و به کرسی نشاندن حرف و تصمیم خود را داشتند.
تقریبا تمامی زنان به تقویت و بهبود روحیه و افزایش اعتماد به نفس پس از انجام جراحی اشاره کرده و به انجام کارهایی که قبل از عمل هرگز انجام ندادهاند و یا فعالیتهایی که تا قبل از عمل از آن دور بودهاند اشاره کردند. همچنین زنان بیان داشتند لباسهایی را پوشیدند که تا قبل از عمل هرگز نمیپوشیدند. بسیاری از آنان با هدف زیبایی و به منظور رفع ایراد، از بین بردن علائم سنی و نیز تناسب اعضای صورت و بدن با یکدیگر دست به عمل جراحی زدهاند و با آگاهی کامل از ریسک عمل و هزینههای مادی و حتی جانی و علی رغم هراس و ترسی که داشتهاند- حتی ترس از مرگ- ریسک این کار را پذیرفتهاند.
در مورد نوع جراحیها، دستهی زنانی که جراحیهای اندامی که مربوط به بخشهای پوشیدهی بدن میباشد را انجام دادهاند، خیلی سریعتر و زودتر خود را پذیرفتهاند، اما زنانی که جراحیهایی در صورت انجام دادهاند، ابتدا با قیافه غریبی روبرو شدهاند که با هویت و منیت آنها همخوانی نداشته است، لذا بایستی زمانی میگذشت تا بدان عادت کنند. در جراحیهای قابل رویت میزان رضایت میتواند تحت تاثیر عکس العمل دیگران باشد، ارزیابی جنبههای مثبت و منفی این کار و نیز وعدههای پزشکان میتواند منجر به رضایت بیشتر در افراد گردد. از نظر این زنان، زن زیبا و دارای اندام متناسب را میتوان در قالب زنی جوان و لاغر اندام و قد بلند با چهرهای همانند اروپاییها و آنچه در ماهواره، فیلم و اینترنت دیدهاند، متبلور دانست. از این رو بینیهای جراحی شده، نه به سبک آسیاییها و افریقاییها، که بینی سربالایی اروپایی است.
پژوهشگران دریافتند که رضایت و نارضایتی زنان از بدنشان، به تصور ذهنی آنها از اندام خود مربوط است. آنان که احساس میکردند اندام آنها به استانداردهای که مطلوب خوانده میشود نزدیک است، خشنود بودند و آنهایی که از این معیارها دور بودند، ناراضی. بسیاری از زنان متاهل به زایمان اشاره نموده و آن را دلیلی برای دور شدن از اندام مطلوب ذکر کردند. برای بسیاری از زنان- در عملهای سینه و شکم- این دغدغه بعد از زایمان به وجود آمده و عمدتا آنها را با درگیریهای ذهنی مواجه ساخته است. زنان هر کدام تفسیر و نگاه متفاوتی از عمل خویش داشتند و گاهی با بهرهمندی از فرهنگ زیبایی، اخلاقیات، فرهنگ اسلامی و ایرانی برای توضیح نفس پدیده برای خود و دیگران کمک می گرفتند.
پژوهشگران که در تحلیل تجربه جراحی زیبایی از چندین نظریه بهره می برند، از جمله با توجه به آرای گیدنز بیان می کنند که دوره مدرن دوره اي است که با بازانديشي مشخص مي شود و بدن را نيز درگير سازمان بازانديشانه زندگي اجتماعي مي کند. ما نه تنها مسئول طراحي خودهايمان هستيم، بلکه همچنين بايد (در ارتباط با خود) بدنهايمان را نيز طراحي کنيم. به اعتقاد گيدنز در عصر مدرن، "خود" به طرحي تبديل مي شود که بايد ايجاد کرد و نه چيزي که سنت يا عادت به طور قطعي تعيين کرده است. او اين تغيير نگرش نسبت به خود- و نيز نسبت به بدن- را به مفهوم "سياست زندگي" پيوند مي زند. سياست زندگي که حول هويت، سبک زندگي و اخلاقيات دور ميزند در پيوند با آزادي فرد براي انتخاب و مطرح کردن پاسخهايي به اين پرسش حياتي است که چگونه فرد بايد زندگي کند. به ديگر سخن، سياست زندگي ارتقاي خودشکوفايي فردي است.
كليد واژه: فرهنگ بدن، زيبايي، تناسب، زنان و جراحي زيبايي
برای مطالعه بیشتر:
خدیجه بوذرجمهری در سال 1382 به سراغ 150 خانوار از 22 روستای شهرستان نیشابور رفت و به طریق پرسشنامهای، مصاحبه و پرسشگری در صدد یافتن این سوال بود که آیا دانش کشاورزی زنان و مردان متفاوت است؟ محقق اهمیت پاسخ دهی به این سوال را در عدم شناخت لازم از محیط روستایی و بها ندادن به آموختهها و تجربیات روستاییان معرفی میکند که به یکی از دلایل عمده شکست برنامههای توسعه روستایی منجر شده است. مصلحان جامعه روستایی با اعتقاد به اینکه فقط دانش نوین میتواند زندگی روستایی را متحول کند، با آن برخورد مینمایند و در عمل نیز با عدم پذیرش یا عدم کارایی آموختههای خود در حل مسائل روستایی مواجه شدهاند.
محقق همچنین با اشاره به پژوهش راجرز (1995) در روستاهای امریکای لاتین اشاره می کند که برخی پروژههای آبرسانی در روستاها با استقبال زنان مواجه نشده است، چرا که زنان روستایی آوردن آب را از نهرهای نزدیک روستا فرصتی برای گفتوگوهای زنانه و تبادل اطلاعات میدانند. فرهادی (1382) نیز همین نکته را در خصوص علت ابقای تعاونیهای سنتی زنانه، موسوم به واره، دانسته است. بنابراین توجه به ساختار دانش بومی و نحوه توزیع آن در میان زنان و مردان اهمیت بسیاری در میزان موفقیت طرحهای توسعه ایفا میکند. همچنین از آنجا که از مهمترین مزایای دانش بومی سادگی و سازگاری با محیط است، دانش بومی در کنار فن آوریهای جدید میتوانند یکدیگر را تکیمل کرده و در دستیابی به توسعه پایدار (توسعه ای با توجه بر محیط زیست) موثر باشند.
این پژوهش، با تکیه بر پژوهشهای دیگری که در این حیطه صورت گرفته، معتقد است به واسطه تفاوت در نوع مسئولیتها و وظایف زنان و مردان در خانواده و تولید، دانش کشاورزی بومی زنان و مردان روستایی متفاوت است. پژوهشگر اشاره می کند که مردان و زنان نقشهای متفاوتی در تولید دارند، مردان و زنان با محدودیتهای متفاوتی روبرویند، همچنین مردان و زنان در تولید با منابع متفاوتی سروکار دارند، و از این رو برپایی نظامهای تولیدی بهتر و موثرتر در گرو اتکاء به هر دو جنس است. از این رو پژوهشگر نیز به بررسی دانش کشاورزی زنان از نظام کشت، عملیات کاشت، داشت، برداشت، حفظ و نگهداری و فرآوری، و در نهایت فروش محصولات زراعی در میان زنان پرداخته است.
نتایج این پژوهش حاکی از آن است که میزان برخورداری زنان روستایی مورد بررسی از دانش بومی کشاورزی به ترتیب زیر بوده است: عملیات کاشت، مراکز و نحوه فروش، عملیات برداشت، نظام کشت، عملیات داشت، مرحله نگهداری و فرآوری. بر طبق این دستاورد پژوهشگر اشاره میکند که این دانش بر خلاف تصور عمومی است که در خصوص دانش زنان روستایی در کار کشاورزی وجود دارد، بر مبنای تصور رایج، زنان به عنوان دستیار شوهرانشان تلقی میشوند و بنابراین دانش آنان وابسته به دانش شوهرانشان تلقی میشود. حال آنکه مشاهده می شود زنان در حوزه های مشخصی دانش های متفاوتی دارند.
محقق همچنین اشاره میکند که دانشی شفاهی در شیوههای نگهداری محصولات و مبارزه با آفات گیاهی در میان زنان روستایی وجود دارد که بایستی قبل از فراموشی آن مکتوب شود. فراموشی شیوههای قدیمی به خاطر حضور یخچالها و شیوههای جدید نگهداری محصولات، امکان فراموشی این دانش بومی را تهدید میکند. پژوهشگر در نهایت با اشاره به مکتوب کردن چنین دانش و بهرهمندی از آن در کشاورزی کشورهای توسعه یافته، ضرورت تکیه بر دانش بومی در روند توسعه را خاطر نشان میکند.
کلید واژه: جنسیت، دانش کشاورزی بومی، زنان روستایی نیشابور
برای مطالعه بیشتر:
توسلی و نجار نهاوندی (1387) با رويكردي جنسيتي به اخلاق كار، در کار دانشگاهی در ایران، درصدد پاسخ به اين نكته است كه با توجه به خصوصيات محيط كار در ايران، چه تفاوتها و شباهتهايي بين اخلاق كار زنان و مردان قابل مشاهده است و اينكه در صورت وجود تفاوت، چه عواملي در آن دخالت دارند. در این پژوهش دو دسته عوامل موثر بر اخلاق کار مورد بررسی قرار گرفته که عبارتاند از عواملي كه درخارج از محيط كار قرار دارند (مانند خانواده، مدرسه، رسانهها و ويژگيهاي فردي و ...) و عواملي كه در محيط كار قرار دارند (مانند موقعيت فرد در محل كار، شرايط محيط كار، تنظيم روابط انساني و...)
پژوهشگران به سنجش چهار مولفه ی؛ دلبستگی و علاقه به کار، پشتکار و جدیت در کار، روابط انسانی در محل کار، و روح جمعی و مشارکت در کار توجه کردند. بر این مبنا كليه متغيرها به دو دسته خارج از محیط کار و متغيرهاي درون محيط كار تقسيم گرديد و تأثير آن بر اخلاق كارسنجیده شده است. این پژوهش به شیوه ی پرسشنامه ای و بر اعضای هیئت علمی و کارمندان دانشگاه تهران انجام شده است.
به نوشته توسلی و نجار نهاوندی در ابتداي تحقيق اين تصور براي محقق وجود داشت كه عوامل و متغيرهاي بيروني و خارجي كه عموماً مي تواند از پايگاه اقتصادي، اجتماعي، ويژگيهاي شخصي و مهارتي تخصصي زنان ناشي شود، بايستي در كيفيت و كميت اخلاق كار آنان تأثير بگذارد. ولي نتيجه اين تحقيق نشان میدهد كه اخلاق كاري كه براي زنان دانشگاهي وجود دارد، منبعث از فاكتورها و عوامل درون دانشگاهي است كه بهطور غيرمستقيم از عوامل بيروني و اجتماعي كه عموماً عوامل ساختاري و فرهنگي هستند ناشي مي شود.
به عبارت سادهتر آن دسته از عوامل اجتماعي و خارجي محيط كار بر اخلاق كار زنان تأثير ميگذارد كه ارتباطي با ابزار و لوازم تشكيل دهنده و سازنده كار ندارد بلكه عواملي است كه از بيرون و خارج محيط كار خود را در داخل و درون محيط كار به شكل و صورت درون سازماني نشان مي دهد. شايد به همين دليل است كه علاوه بر مطالعة حاضر در مطالعاتي كه بر اخلاق كار در ايران، انجام شده است ميزان و كميت اخلاق كار زنان كمتر از ميزان اخلاق كار مردان گزارش شده است، ولي آنچه كه فراموش شده است، كيفيت و تفاوت اخلاق كار زنان با اخلاق كار مردان است
از جمله نتایج این پژوهش این بود که جنسيت به خودی خود بر اخلاق كار تأثير ندارد، ولي تأثير بقيه متغيرها بر اخلاق كار بنا به جنسيت تفاوت مييابد. مثلاً در تأثير عدالت سازماني بر اخلاق كار، عدالت بر اخلاق كار مردان مؤثر است. یا این که تأثير مشاركت، بر اخلاق كارِ مردان بيشتر از زنان است. علاوه بر اینها توسعه منابع انسانی، رضایت شغلی، روابط سالم و انسانی، و وجود روح جمعی مشارکت در کار، تاثیر مثبت بیشتری بر اخلاق کاری مردان دارد تا زنان، و در مقابل تعداد فرزندان، دلبستگی به کار، مرخصی سالانه، تقسیم کار در منزل، امید به آینده شغلی، و افزایش سن شروع به کار، مستقیم یا غیر مستقیم، تاثیر مثبت بیشتری بر اخلاق کاری دارد.
محققان اشاره می کنند که در مردان كار مشخص و تعريف شده كه رضايت ایشان را تأمين میکند بر اخلاق كاری ایشان تاثیر بیشتری دارد. سایر متغيرها مانند عدالت سازماني، بازخورد در كار و مشاركت، در اخلاق کاری مردان در درجه دوم و سوم اهميتاند. اما در مقابل، زنان به نتيجه و بازخورد در كار مينگرند و اگر فكر كنند نتيجة كاري كه انجام ميدهند مورد توجه سازمان است و از سوي مافوق مورد تشويق و تأييد قرار ميگيرد سعي ميكنند خودشان را تقويت نمايند و با شرکت در كلاسهاي ضمن خدمت، بازآموزي، شركت در نشستها، كارگاههاي آموزشي و علمي و ... به معلومات و سطح دانش خود بیفزانید.
جالب این که، در اخلاق کاری زنان بیش از هر چیز پشتکار و جدیت به چشم میآید. این عامل را اگر در کنار اهمیتی که بقای کار برای زنان دارد قرار دهیم میتوانیم دریابیم چرا زنان بیش از مردان در کار مطیعاند. در واقع برای زنان، بر خلاف مردان، این رضايت شغلي نیست که اهمیتی اساسی دارد بلکه حفظ شغل است که مهم است.
از دیگر نتایج این پژوهش تشخیص سلطه مردان در چنین محیط کاری است. در این تحقیق روشن شده است که زنان در مواردی که به اضافهکاری میپردازند بیشتر به بازآموزی و تقویت کار خویش مشغول میشوند و روابط اجتماعی کمتری را با همکاران خود تجربه میکنند؛ ضمن آن که زنان به علت انتظاری که از ایشان در خصوص اولویت ایفای نقشهای خانهداری و مادری و همسری و پرستاری بر کارشان وجود دارد کمتر از مردان به اضافهکاری در محیط کار میپردازند، كار را با زندگي روزمرة خويش تطبيق مي دهند و دائماً در حال ايجاد تعادل بين كار و زندگي هستند. به همین علل گستره شبکه روابط اجتماعیشان کوچکتر از مردان است و همین امر عاملی موثر در سلطه مردانه در محیط کار است.
به اختصار، اين مطالعه بر اين نكته تأكيد دارد، آنچه كه در محيط كار دانشگاه بر اخلاق كار افراد مؤثر است، متغيرهاي اقتصادي و پايگاهي كاركنان آن نيست، بلكه آنچه كه اهميت دارد، متغيرهاي فرهنگي و روابط درون سازماني است و در دانشگاه به عنوان يك محيط فرهنگي بيشتر متغيرهاي منزلتي، اجتماعي و ساختاري مطرح هستند، نه متغيرها و ويژگيهاي برون سازماني كه بر رفتار و اخلاق كاركنانش تأثير میگذارد.
كليد واژه: اخلاق كار، جنسيت، وضع اجتماعي، شرايط كار
برای مطالعه بیشتر:
تفاوتهای مردان و زنان اختلافاتی را در حوزههایی میان این دو جنس ایجاد کرده است. از این رو بعید نیست که در زبان گفتاری نیز تفاوتی میان زنان و مردان مشاهده شود. این تفاوتها گاهی نه تنها به جنس فرد سخنگو، بلکه به جنس فرد شنونده هم بستگی دارد که بر طبق آن نحوه گفتار ما تغییراتی را نشان میدهد. ندا هدایت در سال 1384 با تمرکز بر همین مقوله به این سوال پرداخت که آیا در نحوه گفتار امری (تقاضا، دستور و امر) میان مردان و زنان تفاوت وجود دارد؟ محقق برای پاسخگوئی به این سوال به طریق پرسشنامهای از 40 دختر و 40 پسر که دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز بودند، سوالاتی را در موقعیتهای مختلف پرسیده است.
پژوهشگر شش مولفه زیر را میان زنان و مردان مورد ارزیابی قرار میدهد:
با بررسی متغیرهای بالا نتایج تحقیق پژوهشگر حکایت از آن میکند که زنان، به ویژه در موقعیتهای رسمی و اجتماعی، بیش از مردان به رعایت ادب اجتماعی برای بیان تقاضاهاشان توجه نشان میدهند، در حالی که مردان بیشتر به طرح مستقیم تقاضاشان میپردازند؛ محقق این امور را تا حدی ناشی از تسلط مردسالاری بر جامعه میداند که مردان به طور پیش فرض دارای قدرت به شمار میآیند، این در حالی است که زنان بر اساس آنچه از خود بروز میدهند مورد ارزیابی قرار میگیرند.
در ضمن زنان نسبت به مردان کمتر از افعال امری استفاده میکنند و میکوشند با الفاظی چون «لطفا» و «ممکنه»، و «محبت میکنید» و ... صورت امری جملات خود را تلطیف کنند و با تاثیرگذاری بر مخاطب وی را ترغیب کنند تا اثر مناسبی در قبال خواسته آنان بروز دهد. به نظر پژوهشگر این نکته نیز از احساس عدم قدرت زنان در جامعه مردسالار متاثر است. پژوهشگر همچنین اشاره کرد که میزان استفاده زنان از راهکار متغیرهای درونی، که غیر مستقیمترین نوع بیان تقاضاست، بیش از دیگر راهکارهاست.
واژ گان کلیدی: جامعه شناسی زبان، جنسیت، گفتارهای امری، نحوه بیان تقاضا
برای مطالعه بیشتر:
دکتر الهه حجازی و زهرا نقش در سال ۱۳۸۷ طی پژوهشی بر ۴۰۰ دختر و پسر شهر اصفهان که در رشته ریاضی و در مقطع دبیرستان تحصیل میکردند، به بررسی تفاوتهای دختران و پسران در پیشرفت و یادگیری درس ریاضی پرداختند. پژوهشگران میخواستند به ارتباط 3 مورد در میان دختران و پسران توجه کنند، ابتدا؛ خود کارآمدی (قضاوتهای دختران و پسران نسبت به خودشان در یادگیری و انجام تکالیف درسی و موفقیت در فعالیت آموزشی) دوم؛ سودمندی ادارک شده ریاضی (نگرش مثبت به ریاضی و اینکه نیاز روز افزون به ریاضی وجود دارد و در آینده به کارشان خواهد آمد) سوم؛ راهبردهای خود تنظیمی ( روش های یادگیری عمیق و فهم عمیق مطلب که در برابر با درک سطحی از مطلب قرار دارد). پژوهشگران می خواستند بدانند این سه مولفه چه تفاوتی در دختران و پسران دارد و نیز چه کمکی به یادگیری و پیشرفت دختران و پسران در درس ریاضیات میکند.
شواهد و پژوهش های زیادی حکایت از جهت گیری جنسیتی در خانوادهها و برخی معلمان مبنی بر مردانه بودن حوزه ریاضی و نیز تفاوت استعداد یادگیری ریاضی میان دختران و پسران دارد. در بسیاری از تحقیقات منتشر شده در اقصی نقاط دنیا مشاهده شده است که معلمان، علت پسرانی را که در یادگیری ریاضی ضعف دارند ناشی از "کمکاری" آنان میدانند در حالی که در خصوص دختران این امر را به "ناتوانی" آنان نسبت میدهند. از این طرق است که با انتقال پیامهای متفاوت به دختران و پسران شرایط متفاوتی برای یادگیری ریاضی میان دختران و پسران به وجود می آید. به عبارت دیگر فرایند جامعه پذیری و باور دادن افراد به باورها و ارزش ها در ارتباط با درس ریاضی در دختران سبب شده است که آنان توانایی خود را در ریاضیات ضعیف برآورد کنند.
با این حال نتایج تحقیقات در سالهای اخیر حکایت از کاهش این باورداشت میکند. مشاهده شده است که عملکرد ریاضی دختران و پسران تفاوت چندانی با یکدیگر ندارد که چه بسا ناشی از ترغیبهای باشد که در سالهای اخیر برای ورود دختران به رشته ریاضی صورت گرفته است و بنابراین نسبت به گذشته این پیام که ریاضی حیطهای مردانه است کمتر به دختران منتقل شده است. همچنین موفقیت دختران در رشته های ریاضی و حضور معلمان ریاضی زن به عنوان یک الگوی موفق در بالا رفتن سطح خود کارآمدی ریاضی دختران موثر بوده است
پژوهشگران اشاره میکنند برای پیشرفت در ریاضیات پسران بایستی تاکید را بر سودمندی ریاضیات در زندگی آنها و درک عمیق تر مطلب اشاره کرد، حال آنکه برای دختران بایستی بر باورشان نسبت به قابلیت ها و اعتماد به نفسشان در این رشته در کنار سودمندی تاکید کرد. به واقع کلیشه های جنسیتی در امر آموزش، همچون اینکه دختران در علوم و ادبیات موفق ترند و زمینه شغلی بهتری دارند باعث تضعیف روحیه دختران در ریاضی شده است که بایستی با تاکیدات اشاره شده از میان برداشته شود و همچنین برخی فعالیتهای خارج از مدرسه پسران همچون بازی های کامپیوتری که به نحوی با ریاضیات بیشتری در ارتباط است به پسرانه تر شدن ریاضیات دامن زده است و از این رو برای تقویت پسران بهتر است به دریافت عمیق تر از مطالب ریاضی تاکید شود. این در حالی است که برای هر دو جنس ایجاد نگرش مثبت به ریاضیات و تاکید بر نیاز روز افزون همگان بر دانستن ریاضیات و مفید ارزیابی کردن آن، نقش موثری در یادگیری و پیشرفت در این درس دارد.
كليد واژه: خودکارآمدي رياضي، راهبردهاي خودتنظيمي، سودمندي ادارک شده، عملکرد رياضي، مقايسه جنسيتي
برای مطالعه بیشتر:
بیات، فرخی و گائینی در سال ۱۳۸۷ با پژوهشی بر 107 دانشجوي دختر و پسر فعال و غير فعال 18-28 ساله از بين دانشجويان دانشگاه تهران به مقایسه نحوه ی درکی که دختران و پسران از شایستگیهای جسمانی خود دارند پرداختهاند و در این میان تاثیر متغیرهایی چون میزان فعالیت جسمانی آنان و میزان چاقی آنان را با توجه به شاخصهایی چون نسبت دور کمر به دور باسن (WHR)، شاخص توده بدن (نسبت وزن به مجذور قد (BMI) ) و درصد چربی بدن نیز در ارتباط با این ادراک سنجیدهاند.
بر مبنای این پژوهش جنسیت بر ادراک فرد از شایستگیهای جسمانی خویش تاثیر دارد. بدین معنی که محققان دریافتند که پسران در کل، در مقایسه با دختران نگرش مثبت تری نسبت به شایستگیهای جسمانی خویش دارند؛ نتیجهای که مطابق است با بسیاری تحقیقات دیگری است که در جوامع دیگر صورت گرفته است. محققان با تکیه بر تئوریهای مطرح در این حیطه این امر را چنین توضیح میدهند که به نظر میرسد تفاوتهای مربوط به نقش جنس و دیدگاه افراد جامعه در مورد وظایف خاص دخترها و پسرها در یک اجتماع بیش از تأثیر عوامل مربوط به تفاوتهای فیزیولوژیکی و آناتومیکی است. همچنین، انتظارات جامعه از عملکرد آنان نیز متفاوت است. به همین دلیل دخترها نسبت به خود حساسترند و دیدگاه های اجتماعی به صورت فشارهای اجتماعی برای حفظ تناسب اندام دخترها و رسیدن به معیارهای زیبایی، اضطراب آنها را نسبت به وضعیت بدنی خویش افزایش داده اند.
پژوهشگران همچنین دریافتند که بين ادراک فرد از شايستگي هاي جسماني خود با عوامل چاقي (شاخص توده بدن، WHR، درصد چربي بدن) رابطه معکوس و معناداري وجود دارد. یعنی با پائین آمدن شاخص های چاقی، درک افراد از شایستگی های جسمانی شان بالاتر می رود. همچنین افراد فعال در مقایسه با افراد غیرفعال، و پسران در مقایسه با دختران، نگرش مثبت تری نسبت به شایستگیهای جسمانی خویش دارند . پژوهشگران با تاکید بر نگاه مثبت تر از شایستگیهای جسمانی در افرادی که فعالیت بدنی دارند، اشاره می کنند که گزارشهای زیادی در دست است که اذعان می دارند برنامه های ورزشی ای که بین 6 تا 20هفته به طول بینجامند، موجب کاهش افسردگی، بالارفتن حس احترام به خویشتن، احساس عمومی، شاد زیستن، و مثبت فکرکردن نسبت به خود می شود. این تأثیر در زمانی کاملاً محسوس است که برنامه های ورزشی هوازی، همراه با تغییراتی در آمادگی سیستم قلبی- عروقی باشد.
كليد واژه: ادراک بدني، ترکيب بدني، فعاليت بدني
برای مطالعه بیشتر:
از مهمترین حوزههای مورد نظر در حیطه جنسیت تحقیق در خصوص تفاوت میان زنان و مردان است. از جمله برخی محققان برای تبیین این تفاوتها موضعی تئوریک اتخاذ کردهاند. برای نمونه می توان به مقاله شاهواروتی و دیگران (1387) اشاره کرد که به روشی کیفی و اسنادی به مقایسه تفاوتهای فوق از منظر قرآن پرداختهاند.
این مقاله وجود تفاوت "در خلقت جسماني، روحي، عاطفي و به دنبال آن تفاوتهايي در استعدادها، نيازها، خواسته ها، اهداف، وظايف و نقش هاي محول شده" را میان زنان و مردان پیش فرض میگیرد و بر همین مبنا از آن جا که "كمال هر مخلوقي" را "در شكوفا شدن و پرورش استعدادهاي نهفته" در آن میبیند حرکت زن و مرد را به سوی ”کمال” در مسیرهایی متفاوت میبیند .
مقاله میکوشد نشان دهد تفاوت میان خلقت زن و مرد نباید از منظر قرآنی مبنای تبعیض باشد و عمل مومنانه به یکسان زنان و مردان را به تعالی میرساند. خداوند زن و مرد را در پيشگاه خدا و در وصول به مقامات معنوى در شرائط مشابه يكسان ميشمارد و هرگز اختلاف جنسيت و تفاوت ساختمان جسمانى و به دنبال آن پاره اى از تفاوتها در مسئوليتهاى اجتماعى را دليل بر تفاوت ميان اين دو از نظر به دست آوردن تكامل انسانى نمي شمارد؛ بلكه هر دو را از اين نظر كاملاً در يك سطح قرار ميدهد و لذا آنها را با هم ذكر كرده است.
قرآن به همه هشدار مى دهد، نه جنسيت و نه هيچ ملاك مادي ديگر سبب نميشود كسي تصوركند در پيشگاه خدا از ديگري برتر است و به همين دليل تحقير ديگران و خود را برتر شمردن يكى از بدترين كارها و زشت ترين عيوب اخلاقى است كه بازتاب آن در تمام زندگى انسانها ممكن است آشكار شود. با این همه از نظر نویسندگان مقاله وجود تفاوت های فیزیولوژیک، جاذبه جنسی میان دو جنس، و جایگاه مردان در نظام اقتصادی خانواده منجر به تفاوتهایی در نحوه پوشش و نیز مشارکت مردان و زنان در عرصههای اجتماعی شده است که نادیده گرفتن آنها و تصور شرایط همسان برای زنان و مردان منجر به شرایطی آسیبی میشود که مهمترین آنها آسیب در نهاد خانواده خواهد بود. مقاله پیشنهاد اصلاح متون آموزشی، مبتنی بر این تفاوتها و نیز تغییر فضاهای سازمانی و آموزشی بر مبنای این تفاوتها را پیشنهاد میکند.
كليد واژه: قرآن مجيد، فمينيسم و جنسيت
برای مطالعه بیشتر:
دکتر صدیق سروستانی و حبیبپور گتابی در سال 1386 طی پژوهشی بر دختران نوجوان مقاطع راهنمایی و متوسطه پنج استان تهران، فارس، اصفهان، سیستان و بلوچستان و آذربایجان غربی تلاش کردند تا به شناسایی نیازهای اجتماعی، فرهنگی و آموزشی آنان و همچنین اولویتبندی نیازهایشان بپردازند، آنان برای پاسخگویی به سوالات خود از 4500 نفر از دختران این پنج استان از طریق پرسشنامههایی، به شناسایی نیازهای دختران پرداختند.
عدالت جنسیتی از مسائل مورد توجه در دهههای اخیر بوده است. آمار جهانی حکایت از نابرابریهای گسترده میان مردان و زنان میکند، اما طی دهههای اخیر در کنار دیگر نقاط دنیا، ایران نیز به سمت عدالت جنسیتی حرکتهایی داشته است. این حرکتها بیش از همه در حوزههای امکانات آموزشی برابر و تغییر دیدگاه دختران نسبت به تواناییهایشان میباشد که پیامد چنین تغییری حضور دختران دانش آموز در رشتههای مختلف تحصیلی و تلاش آنان برای راه یابی به آموزش عالی نمایان شده است. با این حال همچنان موانع جدی در عدالت جنسیتی وجود دارد و حتی با تغییر نگرش دختران، در حوزههای خصوصی (خانوادهها) و کتابهای درسی و ... بیعدالتی جنسیتی نقش پررنگی دارد. در چنین بستری از نظر پژوهشگران دریافت نیازهای دختران که در مقایسه با هم کلاسیهای پسر، کمتر مشهود و ملموساند مورد بیتوجهی قرار گرفته و بایستی به شناسایی آنان پرداخت.
پژوهشگران دریافتند که برای دختران دانش آموز در بخش اجتماعی و فرهنگی مسائلی همچون اینکه آیا با وجود تغییرات روزافزون، میتوان فردای خود را پیشبینی کنند، چرا و چگونه باید زندگی کرد و زندگی رضایت بخشی را برای خود تدارک دید و اینکه در جامعه ما، پسرها بیشتر از دخترها از فرصتهای مختلف اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برخوردارند مسئله ساز است. دانش آموزان همچنین در بخش آموزشی نیاز به ادامه تحصیل، نیازهایی که به درک محتوا و مطالب ارائه شده از طرف معلم در سر کلاس اشاره دارد و تکنولوژی آموزشی را جزء دغدغههای آموزشی شان میدانستند.
در مورد نیازهای اجتماعی و فرهنگی، نیازهای دانش آموزان هم در کل مناطق و استانها و هم در بین مقاطع تحصیلی و راهنمایی عموما از نوع نیازهای معرفتی و شناختی ارزیابی شد و همچنین نیازهایی که به روابط و تعامل آنها با اطرافیان برمیگردد نیز نقش پررنگی داشت. این نتابج نشان میدهد که دانشآموزان در هر دو مقطع راهنمایی و متوسطه در استانهای مورد مطالعه، دچار نوعی ابهام (و شاید هم بحران) شناختی شدهاند، بحرانی که طبیعتا به بحران در هویت آنها خواهد انجامید، از این رو به نظر میرسد مسائل هویتی و معرفتی برای دانشآموزان دختر همانند بسیاری از کشورها، در صدر فهرست مسائل دختران دانش آموز باشد. از این رو رفع این نیاز، زندگی دانش آموز را جهت داده و در نتیجه پذیرش ارزش ها و هنجارهای اجتماعی را نیز برای دانش آموزان تسهیل میکند.
كليد واژه: نياز، امنيت هستي شناختي، فلسفه رضايت بخش از زندگي، برابري و عدالت جنسيتي
برای مطالعه بیشتر:
شادی شریفی در سال ۱۳۸۴ طی پژوهشی میان زنان میانسال شهر تهران به این نکته توجه کرد که آیا وابستگی ضرورتا یک ویژگی مربوط به زنان است و یا اینکه به نقشهای جنسیتی زنانه ارتباط دارد. او دریافت که زنان با نقشهای مختلف در وابستگی تفاوت نشان میدهند و از این رو وابستگی ویژگی خاص زنان نیست. او همچنین بیشترین تفاوت را میان دو گروه از زنان با نقشهای جنسیتی زنانه (گروهی که زنانگی بالایی داشتند) و اندروژنیک(گروهی که هم زنانگی بالا و هم مردانگی بالائی داشتند) مشاهده کرد.
او نتیجه گرفت که ویژگیهای زنانه که به معنای عاطفی بودن، ایثارگری، ظرافت و نرمی و حمایتکنندگی و درک احساسات دیگران شناسایی میشود، الزما با ویژگیهای وابستگی همراه نیست. بلکه وابستگی در زنانی دیده میشود که میزان عملگرایی، رقابتجویی، برتری طلبی، مقاومت در مقابل مشکلات، قاطعیت و تاکید بر نتایج (ویژگیهای منتسب به مردان) در آنها پائین باشد. او در نهایت نتیجه میگیرد "بنابراین زنان لازم نیست که از ویژگیهای زنانه دست بردارند، بلکه بهتر است ویژگیهای مردانه را نیز در خود پرورش دهند."
شریفی همچنین دریافت که 90% از زنان وابستگی متوسط و شدید نشان دادند، "زنانگی" نقش جنسیتی غالب بود و "الگوهای رفتاری سنتی که ارجحترین وظیفه زنان را حمایت، مراقبت و تغذیه اعضای خود میداند، در نمونه فوق (میانسال) حاکم است و تمرکز بیش از حد بر ارتباطات درون خانواده دارد" همچنین میزان تحصیلات تاثیری بر میزان هموابستگی نشان نمیدهد و با افزایش سن نیز میزان هموابستگی افزایش مییابد.
آیا در شرایطی که جهان به طور گسترده تغییر میکند و روابط بالاخص با فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی به طور روزافزونی گستردهتر میشود، تغییری هم درباورهایمان درباره ی بدن هایمان به وجود میآید؟ برای پاسخگویی به این سوالات بیژن خواجه نوری و علی اصغر مقدس در سال 1388 به سراغ 2200 نفر از زنان 16 تا45 ساله ساکن در سه شهر تهران، شیراز و استهبان رفتند تا مقایسه کنند که آیا بین شهر تهران که به عنوان پایتخت بیش از دیگر شهرها از دگرگونیهای منطقهای و جهانی تاثیر میپذیرد با شهری همانند استهبان که یکی از شهرستانهای فارس است و به لحاظ پیشینه تاریخی دارای بافت مذهبی و سنتی است و همچنین شیراز که شهری است که مرکز استان میباشد، تفاوتهای خاصی در شیوهی مدیریت بدن در بین زنان مشاهده میشود؟ به واقع میان زنان در سه منطقهی که هر کدام به میزان متفاوتی از تغییرات منطقهای و جهانی متاثر شدهاند، تفاوتی در نگاهشان نسبت به بدنهایشان وجود دارد؟
پژوهشگران در این تحقیق به تفاوتهایی در این خصوص دست یافتهاند. برای نمونه، با این گزاره که «این روزها، اندام ظریف بیشتر مورد توجه مردم است» زنان تهرانی نسبت به زنان دیگر شهرها بیشتر موافق بودهاند. همچنین، با اینکه بیشتر زنان معتقد بودند که «برای هر زنی داشتن جذابیت جسمانی لازم است» زنان تهرانی نسبت به زنان دو شهر دیگر نگرش قویتری داشتهاند و زنان استهبانی موافقت کمتر نسبت به دو شهر دیگر نشان دادند. یافتههای تحقیق همچنین نشان داد که زنان شیراز میانگینی از زنان دو شهر دیگر بودهاند و در میانه آنان قرار دارند.
از نظر این جامعهشناسان، زنانی که آگاهی بیشتری از پدیده جهانی شدن دارند و بیشتر در معرض آن قرار گرفتهاند، بیش از دیگر زنان بدنشان را مدیریت میکنند. این آگاهی بالاخص توسط رسانههایی که فرآیند جهانی شدن را در ابعاد فرهنگی منتقل میکنند، رخ میدهد و اینترنت و ماهواره در این رابطه تاثیر بسزائی داشتهاند. اما چنین تاثیرگذاری توسط وسایل ارتباطی داخلی همانند رادیو و تلویزیون داخلی، روزنامهها و مجلات که تحت نظارت و مدیریت سازمانهای دولتی و رسمی هستند (و از این رو نمیتوانند از خطوط کلی فرهنگی رسمی حاکمیت خارج شوند) رخ نداده است. افرادی که در معرض فرهنگ جهانی قرار میگیرند، برای آنکه توسط دیگران ارزیابی بهتری شوند، به تدریج حساسیت و توجه بیشتری به بدن و مدیریت بر اندامشان نشان میدهند و از این رو زنان در مناطق متفاوت که تفاوتهای در میزان مواجهه با جهانی شدن دارند، تفاوتهای آشکاری در شیوه مدیریت بر بدنشان نشان میدهند.
كليد واژه: زنان، تصور بدن، جهاني شدن، نوگرايي، بازانديشي
برای مطالعه بیشتر:
محمود کیوان آرا، رسول ربانی و مهدی ژیانپور در سال ۱۳۸۹، طی پژوهشی بر روی 140 نفر از افرادی که بدون داشتن نقص یا مشکل پزشکی، اقدام به عمل جراحی زیبایی در شهر اصفهان کرده بودند، به بررسی ارتباط جراحی زیبایی با پایگاه اجتماعی این افراد پرداختند. آنان مشاهده کردند که از نظر آماری بیشتر افرادی که اقدام به عمل جراحی زیبایی انجام داده اند: زن، غیرمتاهل، و متعلق به طبقات و پایگاههای متوسط و رو به پائین جامعه بوده و البته میزان مدیریت بدن در آنها بیش از حد متوسط می باشد.
پژوهشگران در تحلیل این يافته که بیشتر افرادی که دست به عمل جراحی زیبایی میزنند به طبقات و پایگاههای پایین و متوسط پایین تعلق دارند، اشاره می کنند که فراگیری انجام این گونه جراحیها برای زیبا تر شدن، در میان اقشار متوسط و پایین جامعه و هزینه هنگفتی که آنها برای کسب "نشانههای خارجی پایگاه اجتماعی برتر" میپردازند، در واقع راهی است که تا حدی ایشان را از قضاوتهای ناخوشایند جامعه اطراف در امان نگه میدارد. آنان همچنین بیان داشتند که این نکته از ویژگیهای جامعه مصرفی است، جامعهای که اقشار پایین در آن، با خرید کالاهای بدلی و در اینجا، به تعبیر نویسندگان " زیبایی کلینیکی" تلاش میکنند به نوعی نمادهای اعضای ممتاز جامعه را تقلید کنند و به این شکل، به آنها شبیه تر شوند.
از سوی دیگر، فارغ از تعلقات طبقاتی و پایگاهی، نتایج این بررسی نشان میدهد بیشتر افرادی که دست به عمل جراحی زیبایی میزنند، زنان هستند. سهم 82 درصدی زنان از حجم نمونه میتواند بیانگر این نکته باشد که زیبایی برای زنان نسبت به مردان از اهمیت بیشتری برخوردار است. همچنین اینکه بیشتر افرادی که اقدام به عمل جراحی زیبایی میکنند غیر متاهل (مجرد و بی همسر) هستند، حاکی از تلاش این افراد جهت کسب "نمادهای منزلتی" خبر میدهد. به عبارت دیگر، افراد غیر متاهل، به ویژه زنان مطلقه، از آنجا که خود را در ارزیابیهای اجتماعی دارای منزلت پایینتری به نسبت افراد متاهل میبینند، نیاز بیشتری به کسب این نمادها احساس میکنند.
علاوه بر اين از نظر این پژوهشگران این نکته که به رغم تعلق طبقاتی پایین اکثریت جمعیت نمونه، این افراد به لحاظ انجام "رفتارهای بدن محور"، یعنی رفتارهایی که مشخصا در ارتباط با بدن انجام میگیرد، در سطح بالایی هستند، میتواند حکایت از تقسیمبندیهای جدیدی در جامعه حول محور مصرف (به شکل عام) و بدن (به طور خاص) کند که این تقسیم بندی های جدید را میتوان جایگزین دستهبندی قدیمی تری همچون "طبقات اجتماعی" لحاظ کرد. به واقع مولفههای جدیدی مبنی بر "رفتارهای معطوف به زیبایی و جذابیت بدنی" به عنوان بخشی از یک سبک زندگی میتواند باعث تمایز اقشار خاصی از دیگر افراد شود و در قشربندی اجتماعی به کار آید.
كليد واژه: جراحي زيبايي، قشربندي اجتماعي، مصرف، نماد پايگاه، مديريت بدن
براي مطالعه بيشتر:
دکتر تقی آزاد ارمکی و دکتر حسن چاوشیان در طی پژوهشی در سال 1381 متوجه شدند که اکثریت قاطع زنان (68 درصد) نظارت زیادی بر ظاهر بدن خود دارند، حال آنکه تقریبا همین نسبت از آقایان، نظارت متوسطی بر بدن خود نشان میدهند. در نتیجه، به طور کل زنان بیش از مردان دل مشغول مراقبت و نظارت بر ظواهر جسمانی خود هستند. پژوهشگران که به سراغ ۸۲۵ نفر از ساکنان بالای ۱۸ سال شهر تهران رفته بودند با پاسخ هائی که به طریق پرسشنامه ای بدان رسیده اند، بیان داشتند که تفاوت مشهودی نیز بین شیوه نظارت بر وزن بدن بین زنان و مردان مشاهده می شود؛ زنان چهار برابر مردان از رژیم غذایی استفاده میکنند و مردان دو برابر زنان از ورزش، بنابراین رژیم غذایی آشکارا زنانهتر و ورزش الگوی مردانهتری است.
نتایج همچنین حاکی از آن است که جوانترها بیش از مسنترها به مراقبت از ظواهر جسمانی خود اهمیت میدهند و حول و حوش پنجاه سالگی را می توان خط تمایزی در سن افراد دانست که افراد را از نظر نحوه برخورد با ابعاد مختلف مراقبت و نظارت جسمانی از کمتر از پنجاه ساله ها جدا میکند. پژوهشگران همچنین دریافتند که همراه با افزایش میزان تحصیلات، نظارت و دستکاری ظواهر جسمانی افزایش مییابد و مذهبیها و آنان که نگرشی سنتی به روابط درون خانواده دارند، کمتر از دیگران درظاهر جسمانیشان دستکاری میکنند.
طبق جدول زیر دو مقوله «آرایش یا اصلاح موی سر» و «آرایش یا اصلاح صورت» برای مردان مهمتر از زنان است و سایر مقولهها برای زنان اهمیتی بیش از مردان دارد.این دو جامعهشناس برای تحلیل این تفاوتها بیان داشتند که اگر شیوههای مدیریت بدن را روشی برای به نمایش در آوردن هویت شخصی بدانیم، واضح است که تنها قسمتهای بیرونی بدن- هر آنچه که طبق فرهنگ یک جامعه جزو قسمتهای قابل رویت تعریف میشود- مورد توجه افراد قرار میگیرد. حجاب زنان، موی سر را جزو قسمتهای اندرونی و پنهانی بدن تبدیل میکند و آرایش صورت نیز در محیطهای اداری و آموزشی محدودیتهایی دارد که طبعا دامنه استفاده از چهره و مو را- به عنوان وسیلههای قابل دستکاری- برای زنان محدود میسازد.
اما برای مردان قضیه درست عکس زنان است. اصلاح و آرایش موی سر و صورت، به خصوص به منزله نمادی از گرایشهای دینی و فرهنگی و حتی سیاسی برای مردان، میتواند مهم باشد. اما مقولههای کنترل وزن، استحمام روزانه، مصرف عطر و ادوکلن و دئودورانت برای زنان آشکارا مهمتر از مردان است. این یافتهها کاملا با کلیشههای فرهنگی منتسب به زنان مثل پاکیزگی و آراستگی و برازندگی همخوانی دارد.
میزان اهمیت برخی از مقولههای مدیریت بدن برای زنان و مردان به درصد
|
مقولههای مدیریت بدن |
جنس |
بیاهمیت است |
فقط در مواقع ضروری |
کاملا مهم است |
جمع |
|
استحمام روزانه |
زن |
۷/۲ |
۹/۳ |
۸۳/۵ |
۱۰۰ |
|
مرد |
۳۲/۷ |
۱۸/۸ |
۴۸/۵ |
۱۰۰ | |
|
آرایش یا اصلاح موی سر |
زن |
۱۵/۵ |
۲۰/۸ |
۶۳/۶ |
۱۰۰ |
|
مرد |
۳/۴ |
۱۷/۸ |
۷۸/۹ |
۱۰۰ | |
|
آرایش یا اصلاح صورت |
زن |
۱۹/۲ |
۲۲/۹ |
۵۷/۹ |
۱۰۰ |
|
مرد |
۲/۷ |
۱۵/۳ |
۸۲ |
۱۰۰ | |
|
استفاده از عطر و ادوکلن |
زن |
۱۳/۲ |
۱۳/۷ |
۷۳/۲ |
۱۰۰ |
|
مرد |
۱۳/۷ |
۲۷/۳ |
۵۹ |
۱۰۰ | |
|
استفاده از دئودورانت زیر بغل |
زن |
۲۱/۸ |
۱۲ |
۶۶/۲ |
۱۰۰ |
|
مرد |
۳۴/۶ |
۲۲ |
۴۳/۳ |
۱۰۰ |
پزوهشگران در نهایت نتیجه میگیرند بر خلاف گذشته که پایگاه اقتصادی و اجتماعی، سرمایه اقتصادی، طبقه افراد و شغل آنان در شکلبندی هویت افراد بسیار تاثیر گذار بود، اما امروزه شکل بندی هویت افراد را می توان بیشتر مبنی بر خصوصیات فرهنگی (که از جمله خود را در جنس، سن، تحصیلات، دیانت، نگرش سنتی و... نمایش می دهد) دانست. خصوصیات فرهنگی که از جمله خود را در شیوه های نظارت بر بدن، که میتوان از آن به عنوان «رسانهی هویت» افراد نیز یاد کرد، نمایان می کند.
برای مطالعه بیشتر:
دکتر حمید عبداللهیان و دکتر هوشنگ نایبی در پژوهشی در سال 1381 تلاش کردند تا رتبهبندی از پرستیژ مشاغل ایرانیان به دست دهند. آنان 159 شغل رایج در ایران و برخی جایگاههای مهم اجتماعی را در پرسشنامههائی فهرست کرده و از 1500 نفر از پاسخگویان 15 سال به بالای خود که از تمامی طبقات، زن و مرد و با سطح تحصیلات مختلف ساکن در شهر تهران بودند سوال کردند که به طور کلی چه شان و مقامی برای این مشاغل قائل هستند. پژوهشگران بدین ترتیب تلاش کردند تا به مکانیسمهای ذهنی مردم در ارتباط با پرستیژ اجتماعی مشاغل دست یابند.
مشاغل هر کدام پرستیژ اجتماعی خاص خود را دارند. منظور از پرستیژ اجتماعی، شان و منزلتی است که افراد جامعه برای مشاغل مختلف قائل میشوند، از این رو بایستی بدین نکته توجه کنیم که جایزه نوبل برای یک دانشمند، یا محبوبیت برای یک ورزشکار، هنرمند و ... خاص و محدود به آن دانشمند، ورزشکار، هنرمند و ... است که به پاس فعالیتهای خاصی که انجام دادهاند یا مهارت خاصی بدانها اعطا شده است. در حالی که پرستیژ جایگاه اجتماعی (که در مشاغل نمود پیدا میکنند) به صرف خود جایگاههای اجتماعی به افراد تعلق میگیرد. از این رو پرستیژ شغلی، نمایانگر رتبه بندی اجتماعی یا پاداش غیر مادی جایگاههای اجتماعی است، جایگاههای که وابسته به مشاغل بدانها اعطا کردهایم.
از طرف دیگر پرستیژ اجتماعی مشاغل مختلف با هم برابر نیستند. یعنی از نظر مردم پرستیژ شغلی یک «آرشیتکت» با یک «بناء» برابر نیست و یا پرستیژ یک پزشک متخصص که مریضیها و درد و رنجها را از بدن ما بیرون میبرد، در مقام بالاتری نسبت به یک رفتگر قرار دارد. حتی اگر عمیقا نیز به یک رفتگر احترام بگذاریم و فعالیت او را در بهداشت عمومی و پیش گیری از بیماریها بسیار مهم بدانیم، باز هم پرستیژ شغلی این دو شغل از منظر عموم مردم با همدیگر برابر نمی باشد.
پژوهشگران پس از جمع آوری داده ها نتیجه گرفتند که مشاغل تخصصی و مدیریتیِ سطح بالا که قدرت زیادی را نیز برای افراد میآورد، بالاترین پرستیژ را دارند و به ترتیب با تنزل میزان تخصص و اقتدار از پرستیژ مشاغل و جایگاههای اجتماعی کاسته میشود. آنان همچنین بدین نتیجه رسیدند که هیچ جایگاه اجتماعی و شغلی وجود ندارد که در مورد آن میان پاسخگویان از طبقات مختلف، چه زن، چه مرد، در دورههای سنی مختلف و سطح تحصیلات متفاوت، اجماع وجود نداشته باشد. به واقع برای مردم پرستیژ اجتماعی مشاغل تا حد بسیار زیادی دارای الگوی مشخصی است. همچنین پژوهشگران با مقایسه دستاوردهای این پژوهش با مقیاس استاندارد بین المللی و الگوی دیگر جوامع مدعی شدند که ساختار پرستیژ شغلی ایران با سایر جوامع همسان است. از این رو متغیرهای سطح رشد اقتصادی و تنوع فرهنگی جوامع نیز مانند ویژگیهای متفاوت مردم (طبقات، سطح تحصیلات و...) تاثیری در ارزیابی پرستیز شغلی جایگاههای اجتماعی و مشاغل ندارد.
مشاغل بر حسب رتبهبندی لیست شدهاند، از این رو اگر چه دانشمند با رئیس جمهور در طبقه اول پرستیژ اجتماعی قرار دارند، اما با درصد بالاتری، عموم مردم معتقد بودند که دانشمند پرستیژ اجتماعی بالاتری نسبت به رئیس جمهور دارد و رئیس جمهور بالاتر از استاد دانشگاه و الی آخر.
|
طبقه پرستیژ اجتماعی |
مشاغل و جایگاهها |
|
1 |
دانشمند- رئیس جمهور- استاد دانشگاه- پزشک متخصص- وزیر- رئیس قوه قضائیه |
|
2 |
قاضی- خلبان- دکتر اقتصاددان- رئیس دادگستری- رئیس مجلس- نماینده مجلس- شهردار- نویسنده- استاندار- مرجع تقلید- آرشیتکت، مهندس معمار |
|
3 |
دکتر روان شناس- مهندس کامپیوتر- دکتر داروساز- دندانپزشک- سفیر- دکتر جامعه شناس- مهندس ساختمان- مهندس شیمی- وکیل دعاوی- مدیر کل- فرماندار- معاون وزیر- پزشک عمومی- مترجم- رئیس بانک- مدیر مسئول روزنامه |
|
4 |
کارخانه دار بزرگ- رئیس شرکت بزرگ- مهندس کشاورزی- کارگردان سینما- نماینده شورای شهر- آهنگساز، موسیقی دان- ورزشکار حرفهای- سرلشکر نظامی- تکنسین مهندسی- دبیر دبیرستان- سرهنگ نظامی- تاجر واردات و صادرات- ماما- معلم ابتدایی- سردبیر روزنامه- رئیس اداره- دبیر کل حزب- بخشدار- هنرمند نقاش، مجسمه ساز- دامپزشک- مدیر دبستان- افسر نظامی- سرپرستار- دبیر راهنمایی- مربی موسیقی- خبرنگار- پرستار- کتابفروش- مجری برنامه رادیو و تلویزیون- هنرپیشه سینما- افسر پلیس- سرپرست کاروان زیارتی- دندانساز تجربی- تاجر بازرگانی عمده فروش- رئیس اتحادیه- پیش نماز مسجد- امام جمعه- خواننده- روحانی- دارنده نمایشگاه اتوموبیل |
|
5 |
حسابدار- نقشه کس- کارخانه دار کوچک- گوینده رادیو و تلویزیون- زرگر، طلا فروش- مربی آمادگی و مهد کودک- معمار- رئیس شرکت کوچک- دارنده تولیدی- نانوا- هتلدار- عکاس، فیلمبردار- سوپر مارکتی بزرگ- فرش فروش- کارگر فنی کارخانه- تعمیر کار رادیو و تلویزیون- تراشکار- برق کش- تاجر بازرگانی خرده فروش- کارمند عادی- تعمیر کار اتومبیل- صاحب مرغداری- تعمیر کار وسایل برقی- آشپز- مربی رانندگی- ریخته گر- صاحب مغازه الکتریکی- قناد- خیاط- در و پنجره ساز- صافکار ماشین- نجار- آرایشگر زن- لوازم خانگی فروش- مقاطعه کار ساختمانی- آرایشگر مرد- لوازم یدکی فروش- نقاش ساختمان- سرکارگر- رستوانی و چلو کبابی- پارچه فروش- آهنگر- بوتیک دار- جوشکار- تاپیست- لوله کش- تزریقاتی- منشی زن- کارکنان و کارگران فروش- خواربار فروش- مامور قرائت کنتور- میوه فروش- قصاب- کفاش- شیشه بر- تعویض روغنی- ساندویچی |
|
6 |
پرستار بچه- بنا- مداح- کارگر معدن- بساز و بفروش- راننده- صاحب بنگاه معاملات ملکی- ویزیتور و معرفی کننده کالا- کارگر ساده کارخانه- منشی مرد- روضه خوان- تلفنچی- بار فروش- کارگر ساده ساختمان- گاراژ دار- روزنامه فروش- کله پزی- رفتگر- دکه ای- آبدارچی |
|
7 |
- |
|
8 |
آبدارچی، نظافتچی- باربر- واکسی- دلار فروش- دستفروش- نمکی- نان خشکی |
|
9 |
کوپن فروش- سیگار فروش- نزولخوار- فال بین |
برای مطالعه بیشتر:
دکتر تقی آزاد ارمکی و دکتر افسانه کمالی در سال 1383 نتایج پژوهشی را منتشر کردند که حکایت از "احتیاط" ایرانیان در روابط اجتماعی شان به جای "اعتماد" میکند. در این پژوهش که در سطح بیست و هشت استان کشور انجام شده، بدین نکته نیز اشاره میشود که سطح اعتماد زنان نسبت به مردان حتی پائینتر از همین سطح میباشد و به "ضرورت احتیاط" اشاره میکند. این در شرایطی است که در حال حاظر زنان روند رو به رشدی، به خصوص از لحاظ تحصیلی و اشتغال را طی میکنند و از عوامل اصلی سطح توسعه کشور به حساب میآیند. چنین وضعیتی در شرایطی است که اعتماد به "دیگران دور" (همسایگان، هم محلیها، همکاران، هم ایل و هم طایفهای و هم شهریها) جزء اصلی و لازمه تعاملات اجتماعی در دنیای مدرن است، و از این رو کمبود اعتماد حکایت از خللی اساسی در روابط متقابل و به عنوان نشانههای آسیب شناختی روابط اجتماعی ایرانیان به حساب میآید.
اعتماد به عنوان سرمایهای اجتماعی، زمینه و بستر روابط اجتماعی است. جامعه ایران که تغییرات بزرگ اقتصادی- اجتماعی را از سر میگذراند، شرایطی را به وجود آورده است که ارزشهای مبتنی بر بدگمانی و ناباوری نسبت به دیگران را گسترده کرده است و نوعی اجتماعی شدن بر پایهی چنین باورداشتی را منجر شده است. طبیعی است در عرصهای چنین ابهام انگیز هر کس سعی میکند با توسل به شگردهای هر چه بدیعتر گلیم خود را از آب بیرون بکشد و اگر فرصتی هم پیش آید، زیر پای دیگران را خالی کند. این در حالی است که گسترش شهر نشینی، ایجاد عرصههای جدید اشتغال، فعالیت اجتماعی و روابط اجتماعی- اقتصادی و ... و در نتیجه افزایش فزاینده تعامل با افرادی خارج از محورهای خویشاوندی و نظایر آنها، نیاز به اعتماد اجتماعی را در سطوح و ابعاد مختلف جدیتر ساخته است.
پژوهشگران در تحلیل این وضعیت اشاره میکنند که جامعه ایران با وجود افزایش جمعیت و افزایش سطح تحصیلکردگان و ... سطح نیازهایش افزایش یافته و از طرف دیگر امکان دستیابی به این ارزشها و نیازها که برای افراد به اهداف تبدیل شدهاند، محدود گردیده است. در عین حال با تضعیف ارزشهای مذهبی، توجیهات مذهبی کارکرد خود را از دست میدهد و انسانها کم و بیش سراسیمه و متوحش به دنبال دستیابی به اهداف مادی تزریق شده میدوند. سیستم کنترل بیرونی (مقررات و قانون) و وعظ عالمانه و مذهبی دیگر در این شرایط نتیجه نمیدهد، بالاخص وقتی که کنترل کنندگان و واعظان خود به این فرایند دچار یا بالاخص وقتی شنیده میشود که فلان شخص بیش از 100 میلیارد سوء استفاده کرده است. در این شرایط قواعد و قوانین دیگر اعتبار خود را از دست میدهند. مردم در فکر ارضای نیاز با روشهای متناسب خود در پی «بیرون کشیدن گلیم خود» برمیآیند. در این آشفته بازار «ملاحظه یکدیگر» امری فرعی میگردد. فداکاریها و گذشتهای قبلی از بین میرود و کوششهای ایثارگرانه افراد باهوش ایرانی در جنگ به زرنگیهای معمول ایرانی تبدیل میگردند.
از طرف دیگر، دشواریهای معیشتی و شواهد دال بر بیعدالتی اقتصادی و اجتماعی، احساس عدالت اجتماعی را خدشه دار ساخته است. افزون بر آن پنداشت مردم از عدالت نیز رویهای تساوی طلبانه و برابری خواه بدون توجه به استعدادها و لیاقتها است و از این رو نگاه مثبتی مبنی بر لیاقت افراد دارای امکانات بیشتر وجود ندارد. همچنین مشاهده میشود که سطح بردباری مردم با شرایط ناگوار زندگی رابطهای معکوس را نشان میدهد و جدایی صاحب منصبان از مردم و ناتوانی سیاستمداران برای عمل به تعهداتشان سبب ایجاد تصویر منفی از سیاستمداران میشود.
پژوهشگران با بهرهگیری از آراء حسین بشیریه بیان میکنند که شرایط تاریخی و ساخت قدرت عمودی و آمرانه ناشی از تداوم حکومت استبدادی در ایران وضعیتی را به وجود آورده است که میتوان آن را "فرهنگ سیاسی تابعیت" نامید. در فرهنگ سیاسی تابعیت، رفتارهای افراد ترکیبی از فرصت طلبی، انفعال و کنارهگیری، اعتراض سرپوشیده و ترس است. چنین فرهنگی توانایی افراد را در همکاری و اعتماد به یکدیگر تضعیف میکند. پژوهشگران همچنین با بهرهگیری از آراء آنتونی گیدنز دربارهی اعتماد اشاره میکنند که اعتماد در جامعه معاصر نه لزوما مبنی بر اعتماد به اشخاص که بر پایه صداقت و حس نیت طرفین است، بلکه اعتماد به ویژگیهای جامعه مدرن و سازمانها نیز میباشد، که اعتماد جامعه ایران در این سطح نامناسب ارزیابی میشود.
پژوهشگران با اشاره به افزایش جرایم طی سالهای گذشته به آزردگی اخلاقی قربانیان اشاره میکنند و بیان میکنند که مهمترین مسئله در وقوع چنین جرایمی، شکاف ناگهانی اعتماد برای قربانیان و افراد در سطح جامعه است تا تحمل رنجهای مربوط به جراحات یا فقدان کالاهای سرقت شده و ... . وقتی سرقت یا جرمی در مجاورت قربانیان انجام میشود، امنیت وجودی آنها به مخاطره میافتد. اعتماد در چنین حالتی تبدیل به گرایشی نامناسب در برابر با زنده ماندن و «بقا» تبدیل میگردد و بیاعتمادی به وجود آمده نسبت به موجودات انسانی بار روانی درازمدتی را بر افراد تحمیل میکند.
در چنین اوضاع و احوالی برای افراد متجاوز نیز اعتماد به یک تجمل ممنوع تبدیل شده است که بایستی برای در تنازع آنها برای بقا کنار گذاشته شود. این شرایط شکاف بیاعتمادی در جامعه را وسیعتر میکند. پژوهشگران که با بهرهگیری از آرای گیدنز به مفهوم اعتماد توجه میکنند، اشاره میکنند که اعتماد به انتظار برآورده شدن چشمداشتها در مورد رویدادهای احتمالی است، از این رو عدم برآورد این چشم داشتها و انتظارات است که میتواند مخاطره (ریسک) به همراه آورد. از این رو فروپاشی اعتماد در چنین وضعیتهایی میتواند جامعه مخاطره آمیز را رقم بزند.
جدای از دلایل وجود بیاعتمادی در بستر اجتماعی ایرانیان، نتایج پژوهشی که به طور پرسشنامهای از 8026 نفر جمع آوری شده است حکایت از آن دارد که در مجموع سطح اعتماد بنیادی (اعتماد درونی فرد و خوشبینی به خود و دیگران و زندگی) و اعتماد به دیگران در جامعه ما بسیار پائین است. اعتماد خانوادگی (اعتماد به همسر) اگر چه نسبت به ابعاد اعتماد سطح بالاتری را دارد (8.95 در مقیاس 0 تا 10) اما به علت تجرد بخش مهمی از جامعه (حدود 44 درصد) اهمیت چندانی ندارند. در جامعه ما سطح اعتماد به خانواده اصلی و خویشاوندان بیش از سایر ابعاد اعتماد است.
اعتماد به دیگران نزدیک (خانواده اصلی، خویشاوندان، دوستان و آشنایان) در زنان و مردان تفاوت ندارد. از نظر زنان اهمیت صمیمیت (روابط صمیمانه) و تعهد (تضمین روابط مستمر) شوهر همسان است، ولی مردان به تعهد همسر اهمیت بیشتری میدهند و از نظر هر دو جنس، تعهد تاثیر بیشتری در ایجاد اعتماد متقابل به طور کلی نسبت به صمیمیت دارد. به طور کل اعتماد به "دیگران نزدیک" همچنان وجه اصلی اعتماد در جامعه ما محسوب میشود.
نتایج همچنین حکایت از آن میکند که اعتماد به دیگران دور در زنان کمتر از مردان است، تعهد عنصر عمده اعتماد متقابل در جامعه ماست نه صمیمیت و در طی گذری تاریخی هم ایل و هم طایفه از موارد اعتماد به دیگران نزدیک خارج و در سطح دیگران دور قرار گرفتهاند و دوستان و آشنایان به مدار نزدیکان وارد شدهاند. پژوهشگران در نهایت نتیجه میگیرند که ویژگی عجیب مدرنیته ایرانی اینچنین است که مدرن سازی جامعه نه با افزایش اعتماد، خصوصا در بعد "دیگران دور" که لازمه تعاملات اجتماعی در زندگی نوین است، بلکه به کاهش آن منجر شده است و این حکایت از شرایط متعارض توسعه در جامعه ایران میکند.
توسعهای از بالا و عارضی مدرنیته به ایران هم در سطح نهادها و هم در سطح فکر و اندیشه مسلما طرح مدرنیته ایرانی را به شکلی ناقص از اصل مبدل نموده و از این رو به تعبیر داریوش شایگان در کتاب آسیا در برابر غرب ما را به وضعیت «نه این، نه آن» دچار کرده است. همچنین پایین بودن سطح اعتماد بنیادی در میان آحاد جامعه و خصوصا بعد اعتماد به دیگران به آن معناست که شیوههای اجتماعی کردن مبتنی بر بدگمانی، احتیاط و دوری گزینی از دیگران، اصولا مانع ایجاد زمینه اصلی برای اعتماد چه در سطح اشخاص و چه نسبت به اصول انتزاعی و به صورتی غیر شخصی است.
برای مطالعه بیشتر:
دکتر محمد سعید ذکایی در سال ۱۳۸۶، نتایج پژوهشی را منتشر کرده که در آن به فهم جوانان ایرانی از بدن خویش، میزان رضایت آنها از بدنشان و دلایلی که به موجب آن توجه به رژیمهای لاغری یا ایجاد تناسب در بدن به منزله هدفی مهم تبدیل میشود، پرداخته است. ذکایی در تحقیق خود به سراغ 355 نفر از جوانان 18 تا 30 ساله شهر تهران رفته که دست کم به مدت 6 ماه در عضویت یک باشگاه تناسب اندام (بدنسازی یا آئروبیک) درمناطق متفاوت شهر بودند. او همچنین برای غنیتر کردن پژوهش اش با 20 نفر از دختران جوانی که علایق مصرفی و توجه به سبک به ویژه در آرایش، پوشش و تغییر ظاهر در آنها نمایان بوده است، درسطح خیابانها و پارکها و مکانهای تفریحی و... مصاحبه کرده است.
ذکایی دریافته که جوانان فعال در پروژه های تناسب بدن در ایران، به رغم آن که با شاخصهای استاندارد در مرز قابل قبول تناسب بدنی قرار دارند، اما درسطح ذهنی رضایت زیادی از تصویر بدنی خویش ندارند. این رضایت ناکافی به ویژه در مورد دختران با شدت بیشتری به چشم میخورد.به گونهای که در مصاحبه با دخترانی که ظاهری پیرو مد داشته اند، مشخص شده که ایشان عموما شرایط جسمانی خود را ایدهآل نمیدانستند و مایل به کم کردن بیشتر وزن خود بودند. البته در میان دختران مشاهده شده که با افزایش سن رضایت از بدن در همه ابعاد آن بیشتر میشود.
ذکایی همچنین دریافته که جوانان برای دستیابی به لاغری به انتخاب شیوههای سریع و با تحمل زحمت ولی صرف انرژی کمتر، که آشکارا در تعارض با انتخابی است که در سطح ذهنی دارند، روی میآورند. به گونهای که با وجود ترجیح ورزش از جانب بیش از 86 درصدجوانان به منزله بهترین راه رسیدن به اندام ایدهآل، درصد بسیار کمتری از این شیوه برای هدف خود استفاده میکنند و عموما رژیمهای سخت لاغری که با مشورت پزشک یا گاه خودسرانه، تقلیدی و بدون مشورت به آن میرسند را مورد استفاده قرار دادهاند. این در شرایطی است که برای دسته ای ازجوانان با وجود آگاهی از تاثیرات سوئی که رژیمهای خود سرانه به لحاظ جسمانی و روحی بر آنها وارد میکنند، میل به « جاذب شدن» و امکان استفاده از لباسهای مورد علاقه و یا پاسخگویی به انتقادات دریافت شده در مورد بدنشان، ارادهای به آنها می بخشد که توصیههای مخالف را برنمی تابند.
همچنین اطلاعات گردآوری شده گر چه نشان از آن دارند که والدین این افراد اغلب نظر مساعدی نسبت به اندام آنها ابراز میکنند، با این حال حساسیت بیشتری را نسبت به دختران خود در جهت توصیه کردن به آنها برای لاغرتر شدن و یا چاقتر شدن ابراز میدارند و در مقابل عموما هیچ گونه نظری را در خصوص پسران خود مطرح نمیکنند. از سوی دیگر نتایج به دست آمده از این پژوهش در مجموع آشکارا بیانگر تاثیر هنجارها و کلیشههایی است که تناسب اندام برای زنان را به منزله معیاری مهم در موفقیت آنها در ازدواج مینگرد.
بر اساس نتایج تحقیق سعید ذکایی مهمترین دلیل روی آوردن جوانان به رژیم، به تفکیک جنسیت برای هر دو گروه پسر و دختر لباسهای مد در جامعه و ضرورت تطبیق با آن، و در مرحله بعد جلب توجه جنس مخالف و تامین سلامتی و تندرستی (با اولویتی مشابه) است. تبلیغات ماهوارهای و رسانهای و رقابتهای بین افراد نیز اولویتهای بعدی را در این زمینه تشکیل میدهند. در نحلیل این مسئله گفته می شود که فشار تبلیغات رسانهای و الگوسازیهای آن همچنان با شدت زیادی متوجه دختران است. آسیب پذیری دختران در سطح تعاملات و روابط اجتماعی به ویژه با تاثیرپذیری و حساسیت برخی آنها به رفتارهای نامناسب پسران در حوزه عمومی و آزارهای جنسی شفاهی که دریافت میکنند نیز مربوط میشود. در واکنش به این خرده فرهنگهای نامناسب اگر چه طیف بزرگی از دختران با اعتماد به نفس برخورد میکنند، با این وجود دستهای نیز رفتارهای منفعلانهای چون حضور کمتر در فعالیتهای اجتماعی و یا انگیزه شدید در رفع «برچسب» دریافت شده را نشان میدهند.
در چنین شرایطی توسل به رژیمهای سخت لاغری و میل به تناسب برای این گروه تنها رفتاری برای داشتن جلوهای مقبول و همراهی با جریان غالب و شیوهای برای زندگی است. تاثیر فرهنگ رسانهای در ترویج ایدهآلهای مربوط به تناسب آنچنان فراگیر است که انتخابهای یکسان را میان پاسخگویان پسر و دختر مثلا در خصوص قد و وزن ایدهآل برای دو جنس ایجاد کرده است.چنان که نتایج جدول نشان میدهد. زکایی برای نشان دادن میزان این تشابهات در جدولی از معیارهای تناسب بدنی نشان میدهد که به جز در معیار وزن ایدهال آقایان که پاسخگویان دو جنس، تفاوت مشهودی را نشان میدهند، در مورد بقیه معیارها تفاوتها ناچیز است.
ارزیابی پسران و دختران در خصوص قد و وزن ایدهال برای خانمها و آقایان
|
معیارهای تناسب |
قد خانمها |
قد آقایان |
وزن خانمها |
وزن آقایان |
|
پاسخگویان زن |
۱۶۸/۳ |
۱۸۲/۷ |
۵۷/۲ |
۸۴/۹ |
|
پاسخگویان مرد |
۱۶۷/۳ |
۱۸۰/۸ |
۵۸/۷ |
۷۷/۶ |
كليد واژه: بدن، بدني شدن، فرهنگ تناسب، تصوير بدني، رضايت از بدن
برای مطالعه بیشتر:
مردم سومالی و شاخ آفریقا روزهای سختی را می گذرانند. خبر گرسنگی جمعیتی 12 میلیونی به همراه تصاویری از کودکانی قحطی زده از رسانه ها و اینترنت احتمالا همه ما را متاثر کرده است. رسانههای ملی به کمک های انسان دوستانه اشاره میکنند و خواستار این هستند تا مردم وجوه مالی را برای این افراد به شماره حسابهای بانکی واریز کنند. کمک های انسان دوستانه البته کاری شایسته و انسانی است و به نظرم افرادی که چنین کمکهایی را میکنند قابل احترام می باشند. چه این کمکها از منظری دینی و در قالب انفاق و زکات باشد و چه از منظری انسان دوستانه و اخلاق فردی تفاوتی نمیکند و احساس نوع دوستی و صلح را در زندگی مان تقویت میکند و زمین را به جای بهتری برای زندگی تبدیل میکند. اما در این بین تفاوتی که در شیوههای کمک های انسانی وجود دارد، ما را به مسائل مهمی رهنمون میکند.
چند هفته پیش در پست "جامعه شناسی فضایی" به یکی از همین شیوه های متفاوت کمک های انسان دوستانه اشاره شد. انوشه انصاری معتقد بود کمک به موسسات تحقیقات فضایی با توجه به دستاوردهای علمی و تحقیقاتی آنان میتواند بسیاری از مشکلات امروزی بشر، از جمله گرسنگی را نیز برطرف کند و این شیوه را کارامدتر از کمکهای مستقیم می دانست؛ "... در حالیکه یکی از ریشههای اصلی گرسنگی به مسائلی نظیر خشکسالی و استفاده از روشهای غلط کشت و کار برمیگردد و آیا شما میدانید تحقیقات فضایی چه کمک عظیمی به ایجاد تغییر در شرایط کشت و زدودن آفت از محصولات کشاورزی میکند؟"
از همین دست، کاستا گراماتیس نیز به شیوهی دیگری در صدد جمع آوری کمک های مردمی برای خرید یک ماهواره است. گراماتیس میخواهد ماهواره ای را خریداری کرده و برای مردم جهان (حداقل آن مردمی که از امکانات کمتری برخوردارند) امکان دست یابی آسان، رایگان و پر سرعت به اینترنت را فراهم آورد. او معتقد است در صورتی که امکان دست یابی فراگیر افراد به اطلاعات فراهم گردد، در صورتی که افراد بتوانند «هر آنچه را که اراده میکنند بدانند، بیاموزند.» ما به جای دادن ماهی به مردم، ماهی گیری را بدان ها آموزش داده ایم و این آگاهی برای دست یابی به بسیاری از چشم اندازهای بشر دوستانه به کمک مان خواهد آمد؛ «دسترسی به اینترنت، و اطلاعاتی که در آن است، آموزش، مراقبتهای بهداشتی و دسترسی به آب سالم را تسهیل میکند. آموزش از راه دور به کودکان در مناطق روستایی کمک میکند تا تعلیم ببینند، طب از راه دور به پزشکان امکان میدهد تا بیمار را از هر نقطهای در جهان درمان کنند، و پروژه های آنلاین باورنکردنی نظیر charitywater.org به مردم کمک میکند تا به آب سالم دسترسی پیدا کنند.»
مصاحبهی مجله نیوساینتیست با کاستا گراماتیس چند ماه پیش در روزنامه دنیای اقتصاد به چاپ رسید. اما متاسفانه بخشهایی از این مصاحبه کوتاه حذف شد، بخشهایی مربوط به اینکه دسترسی به اینترنت بخشی از حقوق بشر است؛ «ماده 19 از اعلامیه جهانی حقوق بشر بیان میکند که هر کس حق پذيرفتن هرگونه راي بدون مداخله اشخاص را دارا میباشد و میتواند به هر وسيله كه بخواهد بدون هيچ قيد و محدوديت به حدود جغرافيايي، اخبار و افكار را تحقيق نمايد و دريافت كند و انتشار دهد» گراماتیس با چشم اندازی حقوق بشری به اعمال خیر خواهانه مبادرت می ورزد، چشم اندازی که شاید برای ما که عمدتا با چشم اندازهای ارزشی خیرخواهانه آشنا هستیم کمی غریب به نظر میرسد.
چنین چشم اندازی تلویحا بدین نکته نیز اشاره میکند که دسترسی آزاد به اطلاعات و متعاقبا آزادی بیان نه صرفا به عنوان مفاهیمی انتزاعی که دغدغه گروهی خاص است، بلکه راهی کارآمد برای حل مسائل بشری نیز می باشد که ابعاد عینی تر آن مستقیما با بهبود زندگیمان مربوط می شود. در ضمن چنین روندی، جدای از دستاوردهای مادی برای زندگی، به تقویت و هوشمندی جامعه کمک می شود تا مردمانش بر پایه دانش و آگاهی خویش به حل مسائلشان اقدام ورزند و نه اینکه منتظر کمک قدرت هایی باشند که از فرای آنها امکانات زندگی و آب و غذا برسانند. از این رو قدرتهایی که امکان دسترسی به اطلاعات آزاد را فراهم نمی کنند، حتی اگر خود را منجیان خیر خواه بشریت نیز ترسیم کنند و اینچنین باوری نیز داشته باشند، در اینکه آیا راه درست و کارامدی را در راستای چشماندازهای خیر خواهانه بشری برمیدارند، محل تردید ایجاد می کنند.
ترجمه این مصاحبه به طور گسترده در سایت ها پخش شده است، کافی است تا نام "کاستا گراماتیس" را سرچ کنیم. اما متن کامل مصاحبه مانده بود که در "ادامه مطلب" ترجمه کامل را میآورم. از دوستم برای اینکه ترجمهی کامل را در اختیارم قرار داد تشکر میکنم.
یکی از دوستانم بر این باور است که پدیده های اجتماعی را نیز می توان با ریاضیات مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد. در این پست مهمان او با بهرهگیری از نظریه بازی ها ی جان نش، ریاضی دان برنده جایزه نوبل اقتصاد، که احتمالا با زندگی او در فیلم معروف "ذهن زیبا" آشنا هستیم، به تحلیل یکی از بحث برانگیز ترین رخدادهایی پرداخته است که مورد توجه گسترده جامعه شناسان قرار گرفته است. در "ادامه مطلب" یادداشت دوستم را بدون هیچ دخل و تصرفی میآورم تا توضیحی از منظر ریاضی برای پدیده ای اجتماعی را مشاهده کنیم. البته لازم به گفتن است که در تحقیقات جامعه شناسی از بخش قابل توجهی از آمار و احتمالات و ... استفاده می شود، اما بهره مندی از نظریات و دستاوردهای متاخرتر ریاضیات در تحلیل پدیده های اجتماعی حداقل برای من تازگی دارد. بابت یادداشت از این دوست عزیز ممنونم.
نگاهی به زندگی روزمره زنان مدیریتهایی در حضور آنان در فضاهای شهری نشان میدهد. زنان به دلیل داشتن بدنی که میتواند از سوی مردان با خطراتی چون تجاوز و اعمال خشونت مواجه شود، تجربه ویژهای از احساس ناامنی از زندگی در فضای شهری را تجربه میکنند که به نظر میرسد چنین تجربهای در میان گروهها و طبقات اجتماعی مختلف زنان دارای ویژگیهای مشترکی است. برای دستیابی به این تجربه ویژه زنانه، یوسف اباذری، سهیلا صادقی فسایی و نفیسه حمیدی در سال ۱۳۸۷ با چهل تن از زنان ساکن در شهر تهران مصاحبه کردند و از آنان خواستند تا نحوه مدیریت بدن خود را در مواجهه با خطرات و احساس ناامنی حاصل از زندگی و رفت و آمد در شهر بیان کنند.از این چهل نفر، ۵ نفر دانش آموز دبیرستان، ۶ نفر دانشجو، ۱۵ نفر زن خانه دار،۱۰ نفر زنان شاغل و ۴ نفر هم از زنانی بودند که در سطح شهر تن فروشی میکردند. پژوهشگران پس از مطالعه زنان و میزان ترسی که از برخورد با موقعیتهای مختلف دارند، پنج دسته متفاوت از زنان را تشخیص دادند:
دسته اول که بیشترین هراس را داشتند زنانی بودند که اساسا از وارد شدن به حوزههای عمومی احساس نگرانی میکنند، معمولا با تحصیلات پایین از خانوادههای سنتی و مذهبی هستند که هر نوع فعالیت اجتماعی را برای زنان نامناسب میداند. چنین زنانی در صورت برخورد با مشکل تهدید مردانه علیه بدن زنانه، وجود تقصیر را در زنی جستجو میکردند که زمینه ساز برخورد تهدید آمیز بوده است و لذا این زنان به شدت از چنین مواجه اتی هراسان و گریزانند. یکی از این زنان تعریف میکرد که شوهرش از بدو ازدواج به او گفته است که راضی نیست تاکسی سوار شود و باید برای هر کاری حتما از آژانس آشنای شوهرش، ماشین بگیرد و یک روز که بدون اجازه شوهرش سوار تاکسی شده بود، مرد راننده در آینه به او نگاه کرده بود. او میگفت: «چون حرف شوهرمو گوش نکردم، خدا جزامو داد. منم دیگه هیچوقت سوار تاکسی نشدم و همیشه آژانس میگیرم» پژوهشگران بیان داشتند این زنان محصولِ فرهنگی ِفرهنگ مردسالار میباشند، یعنی هراس را همانگونه که به آنان منتقل میشود استفاده کرده و در مورد آن دست به هیچ ابداع و مقاومتی نمیزنند.
دسته دوم زنانی بودند که در حوزههای تکراری رفت و آمد داشتند. یعنی تنها برای حضور در کلاس درس یا دانشگاه یا کار مسیر مشخصی را میروند و میآیند. آنان مسیرهای خاص و قلمرو مطمئن رفت و آمد داشتند، هرگز وارد کوچه پس کوچهها نمیشدند، در مسیرهای بزرگراه که امکان خطر در آن بیشتر بود نمیرفتند و مکانهای نزدیک برایشان دارای اولویت بودند. از دسته اول ترس کمتر ی از حضور در شهر نشان میدادند و معمولا نیز در خانوادههای سنتی و مذهبی که قائل به وظایف خانه داری و بچه داری هستند مشاهده میشوند. تنها تفاوت دسته دوم با دسته اول در وارد شدن این زنان به عرصه جامعه بود. یکی از آنها وقتی از شوهر دوستش گله میکرد که زنش را به تنهایی فرستاده بود تا یک آدرس جدید را پیدا کند، میگفت: «شوهرش انقدر نامرده که بهش گفته بود خودت برو آدرسو پیدا کن. آخه اگه میخواست خودش تنها توی یه خیابون ناشناس راه بره که دیگه شوهر نمیخواس»
دسته سوم گروهی از زنان بودند که تیپ غالب زنان در جامعه را نیز تشکیل میدهند. به زندگی در فضای اجتماعی شهر عادت دارند و اگر چه ممکن است که اغلب فعالیتهایشان را بدون اینکه در مورد آن فکر کنند یا دست به بازاندیشی بزنند انجام دهند، اما از منطق عقل سلیم زندگی روزمره پیروی میکنند و ترس خود و میزان مراقبت احتمالی لازم را مدیریت میکنند. به سادگی ارتباط برقرار میکنند و آدرس میپرسند و راهنماییهای که لازم دارند به دست میآورند. گاهی سفرهایی (بالاخص زیارتی) بدون حضور مردان خانواده دارند. مدیریت درستی روی زمانها و مکانهای حضور اجتماعی خود انجام میدهند. وجود نظارت اجتماعی موجب نوعی امنیت برای آنان است. ماشینهای مسافر کش شهری از مواردی است که از آن میترسند. ترس این زنان معمولا از تاریکی و احتمال دیده نشدن است. یکی از زنانی که شبها در تالار عروسی کار میکرد، علیرغم اینکه در طول روز مشکلی برای رفت و آمد در شهر نداشت و از روابط اجتماعی هم هراسی نداشت، اما تجربههایش از بازگشتن دیر هنگام به خانه را چنین توصیف میکرد: «کارم تو تالار ساعت ده شب تموم میشه و من هر شب ساعت یازده میرسم سر شهرک. اون موقع دیگه ماشینای خطی نیستند که سوار بشم و باید یا پیاده بیام یا سوار ماشینای مردمشم. هر شب یکی میافته دنبالم. گاهی وقتا خیلی میترسم. اماچارهای ندارم. یه شب یه ماشین همینجوری دنبالم میاومد و میخواست...» پژوهشگران معتقدند این زنان به مقاومت وخلاقیت در برابر قاعده مردانه که حوزه عمومی را در اختیار مردان قرار میدهد، دست میزنند و با استفاده از تکنیک هایی نظیر مدیریت زمان و مکانِ، درجامعه حضور مییابند.
دسته چهارم گروهی از زنان هستند که مرزهای سنتی را پشت سر گذاشتهاند و قاعده بازی را برهم میزنند و میتوان از آنان به عنوان زنان فمینیست جامعه یاد کرد. آنان با نگرشی مبنی بر اینکه بدنهایشان به دلیل شکل زیستی آن بتواند مورد بهره برداری و لذت بدنی مردانه قرار گیرد مخالف هستند و برای تغییر در نگرش به بدن تلاش میکنند. از جمله با حضور در کلاسهای مانند ورزشهای رزمی تلاش میکنند تا به ضعف و بیقدرتی که به بدن زنانه نسبت میدهند به مقابله برخیزند. گاهی نیز با همراه داشتن وسایلی مانند چاقو و اسپری فلفل، آمادگی آنان به نوعی درگیری و مبارزه در برابر جامعه مردسالاری که برای بدنهایشان محدودیت ایجادمیکند،. به صراحت در مقابل هنجارهای جامعه مردسالاری که برای بدنهایشان محدودیت ایجاد میکند دست به مقاومت میزنند و جبهه پارتیزانی خیابان را به وجود میآورند. در گروههای زنانه به کوهنوردی و مسافرتهای دسته جمعی میروند. آرایش، پوشش و زیباییهای خاص به خود دارند. یکی از این زنان میگفت: «مهمترین چیز اینه که از مردا نترسی یا اگه ترسیدی نشون ندی. چون اونوقته که پررو میشن و دیگه نمیتونی کاری بکنی. تا وقتی که آرامشت رو حفظ کردی و آرومی، هیچ... نمیتونن بکنن.» اما با اینحال احساس ناامنی به صفر نمیرسد و مشاهده میشود در جمعهای زنانه، به ترسی که از اماکن تجاوز و تعدی به بدنهایشان دارند اعتراف میکنند و یا از حضور یافتن در محلهای بد نام که در آن فمینیست بودن و نبودن هیچ معنایی ندارد، پرهیز میکنند. از نظر پژوهشگران این زنان مرزهای سنتی رفتار زنانه را پشت سر می نهند و مقاومت همراه با مخالفت خود را نسبت بدان ابراز میکنند.
پژوهشگران دسته آخر را بدن ایمن فاحشه نامیدهاند. بدن زنی که بیآنکه نسبت به تجاوز و تعدی مردانه احساس ترسی داشته باشند، با مردانی که شب را از آن خود کردهاند، سهیم میشوند. یکی از این زنان میگفت: «اینم یه کاره مث کارای دیگه. بعد یه مدت بهش عادت میکنی و هیچ احساسی نسبت بهش نداری. انگاری داری میری اداره» ترسی که فاحشه فاقد آن است، همین ترس است.
پژوهشگران بیان میدارند که مسئله تجاوز و احتمال مورد خشونت واقع شدن، مسئلهای است که آنقدر در ذهنیت زنانه پر رنگ و تاثیرگذار است که در اغلب موارد زنان، به ناچار یا مخفیانه، ناگزیر از تن دادن به قواعد بازی مردانه و رعایت پارهای هنجارهای محدودیت آفرین هستند. از یک جهت همه زنان قربانیان تجاوز جنسی هستند. زنانی که هرگز مورد تجاوز قرار نگرفتهاند اغلب دچار اضطراباتی مشابه زنانی که مورد تجاوز واقع گردیدهاند میشوند. آنها ممکن است از اینکه شب تنها بیرون بروند، حتی در خیابانهای شلوغ، بیمناک باشند، و ممکن است تقریبا به همان اندازه از تنها بودن در یکخانه یا آپارتمان وحشت داشته باشند.
كليد واژه: زندگي روزمره، تجربه زيسته، تجربه زنانه، مقاومت، استراتژي، تاكتيك، بدن، احساس ناامني
برای مطالعه بیشتر:
خبر کشتار جمعی برینگ برویک که به دفتر حزب کارگر و صدها جوان طرفدار این حزب در نروژ حمله کرد، من را به یاد مقالهی «ستیزه جویی بنیادگرا و سیاست هویت؛ یک مسئله کاملا مدرن» فرانسیس فوکویاما انداخت که دانیال شاه زمانیان، سال 85 در شماره 826 و 827 روزنامه شرق ترجمه کرده بود. فکر میکنم لازم است تا دوباره به این مقاله بازگشت و همچنین نقدی را که راجر اسکروتن با عنوان «مشکلات فوکویاما» چاپ کرد نیز دوباره خوانی کرد. و البته در انتها نیز تحلیل قابل توجه محمد ناطقی سفیر پیشین افغانستان در لیبی را با عنوان از اسامه بن لادن تا برینگ برویک را خواند.
شاید کمی عجیب به نظر رسد، اما در آن سوی کره خاکی هستند جامعه شناسانی که به ارزیابی پدیدههایی چون یوفوها، آدم فضائی ها، سفرهای فضایی و... در بستر اجتماعیشان پرداختهاند[1]. ما هم طی دهههای اخیر بیارتباط با این مقولات نبودیم و با مواردی همچون "ماهواره امید"، "پارازیت" (که دغدغهای به جدیت آلودگی هوا شده است)، برنامههای پرمخاطبی همچون "آسمان شب"، مستندهای شگفت انگیز راجع به کهکشانها و گروههای رو به رشد رصدگران آماتور، "شی نورانی" مشکوک بر فراز ایران و البته مهمتر از همهی اینها در این یادداشت، سفر انوشه انصاری به فضا مواجه شدهایم. بابت تمامی این مسائل نسبتا جدید، در طی گذری تاریخی به خوانش باورداشتهای آسمانی در فرهنگ عامه ایرانیان و همچنین به تقابل آن در بستری از فقه، علم و حکومت خواهیم پرداخت.
نگاهی به تاریخ نشان میدهد که چطور باورداشتهای آسمانیمان با مسائل زندگیمان گرهخورده بود. روزگاری آسمان "مرد" شناخته می شد و زمین "زن". آسمان بر زمین می بارید و زمین بارور می شد، و بر پایهی همین نظر؛ مرد "آفریننده" و زن "زاینده" شناخته میشد. و چه بسا این همان نکتهای بود که در بسیاری از فرهنگها "نازا"یی را به زن منتسب می کرد. باران بر زمین میبارید و این زمین بود که مناسب زراعت بود یا نه، و به تعبیری دیگر میتوانست تخم نهفته در درون خود را پرورانده و شکوفا کند یا نه. حتی برای چند نسل پیش از ما، چنین باور رایجی در کار بود که زن است که "نازا" و "عقیم" است، نه مرد. و حالا میتوان به یاد آورد که در طول تاریخ، چنین باورداشتی، چه مصیبتهائی را برای زنانی که به خاطر "نازایی" طرد میشدند به وجود آورد.
از انگارههای کهن بشری که جلوتر بیایم، و نگاهی به گفتمان فقهی بیندازیم با گزارهی غزالی مواجه میشویم: "و در اثر است که « چون بنده بنا از شش گز بالا دهد فرشته منادی کند از آسمان، گوید: ای فاسقترین همه فاسقان، کجا می آیی؟» یعنی تو در زمین فرو میباید شد در گور، به جانب آسمان کجا میآیی؟ و حسن بصری میگوید(رض): «در خانههای رسول(ص) دست بر سقف وی رسیدی.»"[i] گفته غزالی به زبان امروزی اینچنین معنی میشود که ساختمان حدودا بلندتر از دوازده متر، حریم فرشتگان است! و ورود به آن صدایشان را در میآورد که "ای فاسقترین فاسقان، کجا میآیی؟" بر همین مبنا حتی بزرگترین پیغمبران نیز، بنا به گفته حسن بصری، با فروتنی دستشان به سقف خانه میرسید.
البته لازم به گفتن نیست که تمامی رویکردهای دینی چنین قرائتی از مفاهیم دینی نداشتهاند، اما وقتی به یاد آوریم که آثار غزالی و بالاخص اثر بزرگش "احیاء علوم الدین" که در قرن پنجم نگاشته شده است، تا قرنهای زیادی پرمخاطبترین کتاب پس از قرآن در دنیای اسلام و ایران بوده است، اهمیت این اثر را در باورداشتهای ایرانیان درک میکنیم. پرمخاطب بودن کتاب غزالی لزوما بدین معنا نبود که مردم همواره بدان رجوع میکردند تا باورداشتهایشان را الگو برداری کنند (که البته اینچنین نیز میکردند) بلکه مهمتر از آن بدین معناست که غزالی خود نیز همان فرهنگ عامه را در آثارش بازتاب میداد. فرهنگی که نه فقط هزار سال قبل و در زمان غزالی، که همین صد سال پیش، هنگامی که اولین بالون در میدان مشق تهران به هوا رفت و البته سقوط کرد، میان مردم این شعر دهان به دهان چرخید که: فرنگی آمد و بالون هوا رفت/ نشست در توش و تا پیش خدا رفت// میخواست سر در کنه از کار سبحون/ خدا زد تو سرش افتاد تو میدون.
در میان عالمان ایرانی هم آسمان جایگاه ویژهای داشت. ابوریحان بیرونی، بوزجانی، خیام، خواجه نصیر و بسیاری دیگر به رصد و تقویم نگاری از آسمانها میپرداختند، و رصدهای آنان از صورتهای فلکی نیز با گره خوردن با طالع بینی و طالع اسعد و نحس و ... بخش مهمی از فرهنگ ایرانیان را رقم زد. باورداشتهائی که همانطور که مشاهده میشود همچنان طرفداران خود را دارد و البته برای برخی نیز رنگ و بوی خرافه میدهد. ناصر الدین شاه یکی از همان هائی بود که باور به خرافه بودن این انگارهها داشت. به طوری که حتی هنگامی که اولین منجم مدرن ایرانی، سید محمود خان قمی به ایران برمیگردد تا شاه قاجار را برای ساخت اولین رصد خانه سلطنتی مجاب کند، نتیجه گفتگو چنین میشود که: "ما برای هوا پول نداریم!"
ما برای هوا پول نداریم! این جمله را فقط صد سال قبل، ناصر الدین شاه به اولین منجم مدرن ایرانی نگفت، بلکه همین چند سال پیش، هنگامی که انوشه انصاری قصد سفری فضایی کرد، به او هم گفتند. ایراد گرفتند که وقتی این همه گرسنه و فقیر در دنیا هست، چرا این همه پول را صرف یک سفر فضایی میکنید؟ بهتر است پول سفر را به طور خیریه به بیچاره ها کمک کنید. و جوابی که انوشه انصاری در پست "بهای یک رویا" در وبلاگش گذاشت: "من به کودکان گرسنه غذا نمیدهم، نه به این دلیل که گرسنگی آنها برایم مهم نیست، بلکه به این دلیل که غذا دادن به یکصد، هزار و یا صد هزار نفر، مشکل را حل نمیکند. در حالیکه یکی از ریشههای اصلی گرسنگی به مسائلی نظیر خشکسالی و استفاده از روشهای غلط کشت و کار برمیگردد و آیا شما میدانید تحقیقات فضایی چه کمک عظیمی به ایجاد تغییر در شرایط کشت و زدودن آفت از محصولات کشاورزی میکند؟"
اینکه علم مدرن یکی از راههای موفق حل بسیاری از مشکلات بشری است و از همین رو کمک به موسسات پژوهشی راه خوبی برای بهبود اوضاع بشر است، حدودا برای همه قابل توجیه است و هر کدام میتوانیم به نکات زیادی اشاره کنیم؛ اصلاحات ژنتیکی دامها و... . اما جوابیه انوشه انصاری به همین جمله محدود نمیشود و ابعاد دیگری به خود میگیرد. انوشه انصاری حل مشکلاتی که برخی انتظار داشتند با پول خیره افراد ثروتمندی همچون او بهبود یابد، به شیوهی دیگری طرح میکند: "تنها راهی که برای حل مشکل وجود دارد این است که آموزش کاملی برای جوانانمان مهیا کنیم تا به متفکرین آزاد اندیشی تبدیل شوند. تا به مردمانی تبدیل شوند که اصول و استانداردهای اخلاقی آنها را دیگران ننوشته اند، بلکه این استانداردها بر آگاهی آنها استوار است و مردمانی هستند که هنگامه نیاز به تغییر را احساس میکنند و برای انجام دادن این تغییرات اساسی بر مبنای تصور خود آماده هستند. و این پیامی است که من قصد دارم به گوش مردم جهان برسانم."
انوشه انصاری چه میگوید و این گزاره چه ارتباطی با سفر فضایی دارد. برای پاسخگوئی به این سوال یکبار دیگر به غزالی برمیگردیم. به غزالی که ما را از رفتن به فضای بالاتر از 12 متر منع میکرد و ببینیم او به جوانان چه توصیهای میکند و چه عقایدی (در برابر با "پیام" انوشه انصاری) دارد: "و اولِ تلقین چون تخمی باشد که در سینه وی اندازند. و این اسباب چون آب دادن و پروردن باشد تا نما پذیرد، و قوی شود، و شجره طیبه راسخهای گردد که بیخ آن استوار باشد و شاخ آن به شاخ عرش متصل. و سمع وی (جوانان) را از جدل و کلام (بخوانید گفتگو و دانش) نگاه دارند، و در آن مبالغت نمایند (خطر گفتگو و تفکر را به طور غلو آمیزی خاطر نشان کند). چه تشویش و افساد کلام بیش از تمهید و اصلاح است."[ii]
دو جملهی عجیبی است که کاملا رو در روی همدیگر قرار میگیرند. آزاد اندیشی و استوار بودن بر آگاهی شخصی که انوشه میگوید، نقطه مقابل تلقینی است که غزالی بر آن اصرار دارد. آمادگی برای ایجاد تغییرات بر مبنای تصور خود، در برابر با فساد و تشویشی است که از نظر غزالی از گفتگو به وجود خواهد آمد. و همچنین استوار کردن عقاید تلقینی که غزالی بر آن تاکید دارد، رو در روی با اصول و استانداردهای اخلاقی که دیگران ننوشتهاند صف آرائی میکند. و بالاتر نرفتن از 12 متر غزالی در برابر سفر فضایی انوشه انصاری.
سفر فضایی انوشه انصاری اگر با آزاد اندیشی پیوست میشود، بالاتر از 12 متر نرفتن غزالی هم با عقاید تلقینی گره میخورد. انوشه اگر در گفتمان غزالی زیست میکرد، و نه لزوما در زمانه غزالی، نه تنها به عنوان یک انسان بایستی عقاید تلقینی را تکرار میکرد، بلکه به عنوان یک زن بایستی در خانه میماند ( و قرن ها نیمی از انسانها، نیمی از فکرها و نیروی کار و ... در خانه ماندند). همانطور که در یادداشت انوشه انصاری نیز مشاهده میشود، علمی که انوشه به آن دلگرم است تا بسیاری از مشکلات بشری را حل کند، و آنچه که مجوز سفر فضایی او را میدهد، با بینشی نسبت به زندگی نیز همراه است. از این رو بایستی درک کنیم که به راحتی نمیتوان تمایزی میان دستاوردهای علمی و بینشهای زندگی برقرار کرد. اینکه ما در چه ساحتی میاندیشیم بسیاری از باورها و رفتارهای ما را نیز رقم میزند. بافتی باورداشتی که تکه تکه آن در پیوستی با همدیگر تمامی ابعاد زندگی را ما شکل بندی میکند. بر این اساس آیا میتوان انتظار دستاوردهایی همچون سفر به فضا را داشت، اما همچنان در بینش غزالی زیست کرد؟ رویکردی که خلاقیت و رویا را پرورش و پشتیبانی نکند، محدودهی مشخصی از زمان- مکان و زندگی را برایمان به وجود میآورد که خلاقیت و رویا را محدود میکند. انوشه انصاری اما مبتنی بر باورداشتی به فضا رفت که آسمان برایش نه مرد، نه فرشتگان، نه جای طالع بینی، نه هوا، بلکه جائی برای دست یافتن و کنکاش کردن و رسیدن به آن بهای یک رویا بود.