تبليغاتX
جامعه شناسی

جامعه شناسی

یادداشتی را با عنوان "تخیل جامعه شناختی در یادداشتی مطبوعاتی" نوشته ام. 

شماره ۱۴۶۸ روزنامه شرق

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

چطور می­توانیم مسائل جمعی­ مان را حل کنیم؟

با نگاه به آسیب های اجتماعی

در اجتماعی زندگی می­کنیم که میزان کافی مشارکت برای حل مسائلش را دارا نمی­باشد. کافی بودن مشارکت در برابر با حل مسائل پیش رو، با میزان موفقیت در حل مسائل، قابل سنجش و ارزیابی است. اما مسائل ما، همچون آلودگی هوا، ترافیک، مسائل هویتی، آسیب های اجتماعی، اشتغال و دیگر موارد همچنان پا برجا هستند و قربانیان خود را می­گیرند. به اطلاع رسانی خبرگزاری های داخلی روزانه 10 نفر در تهران خود کشی می­کنند. این آمار، که به مرز هشدار رسیده است، جامعه­شناسان را بدین نکته رهنمون می­کند که در ارتباط با چنین مسائل به ظاهر فردی هم، ما نه با مسئله­ای فردی، که با پدیده­ای اجتماعی طرف هستیم و حکایت از آن می­کند که طیف قابل توجهی نیز در مرزهای همین در خود فرو رفتگی-خود زنی قرار دارند. مواردی همچون گستردگی اعتیاد در ایران نیز از جمله­ی همین موارد در خود فرو رفتگی است، و حکایت از عدم واکنش مناسب ما در برابر با مسائل پیش رویمان می­کند.

با این حال، ما آنچنان هم در برابر با مسائلمان خلع سلاح نشده­ایم، به نظر می­رسد رویای داشتن و حفظ خانواده و فرزندان سالم و پیشرفت آنان، بهبود و پیشرفت در کار و سطوح مختلف زندگی، همچنان نیرو محرکه­ی بخش قابل توجهی از مردم در فعالیت­های روزانه است. نگاهی به اطرافمان نشان می­دهد که وزنه­ی افرادی که خواهان و در حال ساخت زندگی بهتری هستند، در برابر با مجموعه­ی منفعل و یا آسیب زننده، به طور قابل توجهی سنگینی می­کند، اما این سرمایه اجتماعی به نحو مناسبی، یعنی به نحو کارسازی که حل مسائل پیش روی مان را منجر شود، مورد استفاده و بهره برداری قرار نمی­گیرد. به واقع، در حالی که مشاهده می­شود که فرد فرد ما برای ساخت زندگی بهتر در تلاش هستیم، اما میزان کافی مشارکت میان ما برای دست یابی به زندگی بهتر در سطوح فرا فردی وجود ندارد. به واقع چنین سرمایه­ اجتماعی که در بسیاری از ما برای ساخت زندگی بهتر وجود دارد، به نحو کارآمد و مناسبی به کار نمی­آید. پس چه باید کرد؟

من چندی پیش برای مصاحبه­ با مدیر مدرسه راهنمایی دخترانه­ای به یکی از محلات جنوب شهر تهران رفته بودم. مدیر مدرسه اشاره می­کرد که حدودا نیمی از والدین فرزندان معتاد هستند و او در واکنش به این مسئله، به همراه مشاور مدرسه طرحی را به اجرا گذاشته بودند که هر جمعه پدران را به مدرسه دعوت می­کردند و به آنها در قالب گروه پدران دختران نوجوان هویت بخشی می­کرد. مجموعه­ای از وظایف پدری، مسئولیت­ها، الگو بودن پدران و سلامت خانوادگی (و مضرات اعتیاد) را خاطر نشان می­کردند و پدران نیز در آن جلسات (که پس از چندی خود مسئولیت چیدن صندلی­ها، مدیریت جلسه و... را در اختیار گرفته بودند) صحبت از مسائل درون خانوادگی می­کردند. بر طبق گفته­ی مدیر مدرسه چنین جلساتی مثمر ثمر واقع شده و در رفع مسئله اعتیاد و بسیاری از مسائل دیگری که فرد فرد پدران با آن درگیر بودند، کارآمد بوده است. تجربه های مشابه زیادی نیز مبنی بر گروه درمانی و احساس تعلق خاطر افراد به اجتماعی حمایتگر  و جماعت محور حکایت از توفیق افراد در حل مسائل پیش رویشان، و بالاخص کنار گذاردن راهکارهای در خود فرو رفتگی و خود تخریبی می کند.

نکته اینجاست که چطور می­توان چنین گروه­های مردمی را برای حل مسائل و آسیبهای پیش رو شکل­بندی کرد تا انسانهای درون خود فرو رفته که اینچنین در تخریب خویش کوتاهی نمی­کنند، در قالب گروه­های مردمی، با اشتراک گذاشتن تجربه­ی زیسته­ی مشترک و راه حل یابی در داخل اجتماعات گروهی، و ایجاد احساس تعلق خاطر به پدارنی که می­خواهند زندگی خوبی داشته باشند، هم به بهبود زندگی­شان کمک شود و هم به جامعه­ای سالم­تر سوق پیدا کنیم. چطور گروه می تواند ما را از خود فرورفتگی، انفعال و خود تخریبی خلاصی بخشد و ابعاد این مشارکت را در سطوح مختلف گسترش داد؟ در این زمینه البته تجربیاتی وجود دارد. از جمله جلسات NA قابل تامل می­باشد و کارنامه­ی قابل توجهی ارائه دادند. منظور من در اینجا این است که چطور می­توانیم از سرمایه­های اجتماعی همچون اهمیت آموزش و اعتماد به نظام آموزشی و مدارس که  خانواده­ها حاضر به همکاری با آن هستند، در راستای حل مسائل افراد بهره مند شویم. شاید بتوان در این زمینه طرحهایی را با وزارت آموزش و پرورش تعریف و همکاری کرد.

اقدامات موثر دیگری نیز توسط برخی نهادها و سازمان های دولتی در سالهای اخیر شکل گرفته است. شهرداری تهران با ایجاد پژوهشگران محله طیف زیادی از جوانان که هر کدام پژوهشگر محله­ی خودشان هستند، شکل­بندی کرده است. در تعریف پژوهشگر محله در همین سایت آمده است که "پژوهشگر محله فردي خلاق و جستجو‌گر است كه بر مبناي آشنايي به محل سكونت خود و داشتن تعلق و هويت محلي براي بررسي و مطالعه در وضع موجود محله، شناسايي مشكلات و مسائل محله، اعلام داوطلبي نموده و براي بهبود زندگي محله‌اي تلاش مي‌نمايد." و یکی از اهدافشان رصد مسايل فرهنگي و اجتماعي شهري است. به نظرم چنین اقدامات و بالاخص چنین افرادی برای حل مسائل پیش رویمان مفید و موثر هستند. از طرف دیگر در انجمن جامعه­شناسی ایران نیز کارهای خیریه­ی دانش بنیادی تدارک دیده شده و در نظر است تا فعالیت‌های خود را در زمینه مطالعه، مقابله و چاره‌جویی در زمینه آسیب‌ها و مشکلات اجتماعی از جمله اعتیاد، خشونت، بیکاری، بزهکاری و ... گسترش دهد. جامعه شناسی مردم مدار نیز می تواند مجموعه ی این فعالیتهایی که به نحو و میزانی با مسائل مردمی در ارتباط هستند را رصد و فرصت ها و محدودیت های آنان را ارزیابی کند. شاید بتوان با پیوند میان این گروه­ها نیروی قوی­تر و کارآتری را شکل­بندی کرد و در مرز مشترک این گروه ها و با تمرکز بر سرمایه های اجتماعی، اقدامات موثرتری را در راستای تقویت جامعه در حل مسائل پیش روی مردم شکل بندی کنیم.

اما واکنش مناسب ما برای حل مسائل پیش رو در ابعاد مختلفی قابل بررسی است. عدم مشارکت بخش قابل توجهی از مردم، شاید حکایت از این می کند که ساخت اجتماعی حال حاضر کارآمد نیست، یعنی ساخت حال حاضر قابلیت حل مسائل جمعی پیش روی­مان را ندارد. من فکر میکنم ما باید ساخت­های کوچکی درست کنیم. شاید ما بایستی با کمک نیروهای مستعد از سطوح خرد، بالاخص در سطح محلات به صورت بندی جدیدی از جامعه مبادرت ورزیم. در این رابطه بالاخص نظرات و اقدامات دکتر پرویز پیران در شکل دهی به شورای محل نمونه­ی قابل تاملی می­باشد. اقدامات ایشان چه در سطح نظری، همچون جستجوی موانع مشارکت مردم با یکدیگر، و چه در سطح اقدامات میدانی، همچون طرح شورایاری شهر و محلّات، طرح محله پاک، طرح سبزخواهان ایران و طرح شهروندمداری و... نمونه­های قابل تامل و مناسبی برای دوباره اندیشی و الگو برداری به نظر می رسند. به هر حال ما بایستی به دنبال طریقی باشیم تا حل مسائل جمعی­مان را منجر شود.

در ارتباط با حل مسائل پیش رو نکات دیگری نیز قابل تامل هستند، مثلا با وجود اینکه تمامی ما حاضر به تلاش برای بهبود وضع خود و خانواده مان در سطح معیشتی و عاطفی و تربیتی هستیم، اما چطور می­توانیم همین اقدام برای خانواده را که آنقدر بدیهی می­پنداریم و روزانه مردان و زنان در نان آور بودن و سر وسامان دادن به آن تلاش می­کنند، در ارتباط با مسائل جمعی مان نیز تا حدی نهادینه کنیم؟ ما چطور می­توانیم بخش قابل توجهی از پدران و مادران را که حاضر به انواع تلاش و گذشت برای فرزندانشان هستند، قانع بکنیم که فرزندان آنها در نهایت در همین بستر اجتماعی زیست می­کنند، و از این رو چطور می­توانند نه تنها در خانه، که تا حدی نیز به محیط بیرون از خانه نیز اطمینان داشته باشند. در اینجا دغدغه­ی من این است که چطور می­توانیم افراد را قانع کنیم؟ به نظر می­رسد دکتر پیران به مسائل مهمی می­اندیشند؛ موانع مشارکت چیست؟ شاید مناسب باشد تا چنین سوالاتی به طور گسترده تری در فضای وبلاگی و مطبوعاتی مان مورد گفتگو و اندیشه ورزی قرار گیرد. 

من تاکید را بر پدارن و مادران قرار می­دهم و معتقدم که کمتر می­توان بر نیروی جوان دلخوش بود. به نظرم مسن تر ها بیش از دیگر گروه های اجتماعی مستعد اقدام برای مشارکت های محلی هستند. البته این خاص ایران نیست و معمولا مسن تر ها بالاخص بیشتر در گروه­های محلی و مردمی عضویت دارند. به نظر می­رسد که نیروهای جوانتر بیشتر درگیر تثبیت و پیشرفت در کار و تحصیلات و سر و سامان دادن به مبنای زندگی خود باشند، و شاید کمتر حاضر به همکاری در چنین کارهای که مستقیما به بهبود زندگی شان منجر نمی­شود رغبت به همکاری داشته باشند. در ارتباط با مسن تر ها من مخصوصا تاکید را بر مردان و زنانی می­گذارم که در شورایاری محلات، و مساجد فعالیتهایی دارند.

از طرف دیگر در ارتباط با جوانان بالاخص در ارتباط با مسائل هویتی و انتخاب سبک زندگی به نظر می رسد که مشارکت بسیار کارآمد باشد. امکان گفتگو درباره ی تجربه زیسته، گفتگوی میان ارزش ها و شیوه های جدید آموزشی (همچون مباحثه)،می تواند بخش قابل توجهی از مسائل پیش رویمان را حل کند. می­توان گروه­های مردمی را به داخل مدارس و دانشگاه و ... دعوت کرد و از آنان خواست تا تجربه­ی زیسته­ی خود را با دانش آموزان و دانشجویان در میان بگذارند. حضور پرستاران، زنان خانه­دار، رانندگان تاکسی، خلبان و نظامی و هر گروهی و بر طبق مقوله­بندی­های مختلف از مشاغل و طبقات و سبک زندگی و... می­تواند به عموم مردم نگاه از منظر دیگران، و در نتیجه درک متقابل همدیگر و نوعی صلح و مسالمت را تقویت کند و هم نیروهای جوانتر می­توانند با زیست های دیگر آشنا شوند و انتخاب خود را در این دنیای متنوع امروزی به شیوه­های مقبول تری بیایند. در این رابطه مهم است که ارزش خاصی دفاع نشود، بلکه با اعتماد به هوشمندی و شعور فردی انسانها، تنها شرایط گفتگوی میان ارزش­ها، سبک­های زندگی، مشاغل و... فراهم شود. به نظر نمی­رسد در این رابطه موانع ساختاری جدی نیز وجود داشته باشد و اقدامات والدین در مدارس، اقدامات دانشگاه ها و  فرهنگسراها، سرای محله و خانه فرهنگ و چه بسا امکانات دنیای مجازی و... مثمر ثمر باشند.

برای درک اهمیت این موضوع به دو مثال اشاره می­کنم. آنتونی گیدنز در کتاب جامعه شناسی  بدین نکته توجه می­کند و اشاره دارد: «مرزهای میان مدارس و دنیای بیرونی نه فقط در فضای مجازی رایانه­ای، بلکه در دنیای مادی نیز در حال فروپاشی است. برای مثال، «یادگیری خدمات اجتماعی» در بسیاری از دبیرستان­های آمریکایی اهمیت زیادی پیدا کرده است. دانش آموزان برای فارغ التحصیل شدن باید اوقاتی را به کار دواطلبانه در اجتماع محلی خود اختصاص دهند. شرکت داشتن در فعالیت­های اقتصادی شرکت­های محلی نیز در ایالات متحده و بریتانیا رواج یافته است، و زمینه­های تعامل و روابط استاد و شاگردی میان حرفه­ای­های سال خورده و دانش آموزان را فراهم می­آورد.»[1] به نظر می­رسد در ارتباط با مشارکت محلی و همچنین ارتباط مسن تر ها و جوانترها در سطح خدمات اجتماعی و اقتصادی در سطح محلات، توجهات جدی رقم خورده است. مخصوصا که این مهم از طریق نظامهای آموزشی پی گیری می شود. در این زمینه چه بسا بتوان با بررسی های دقیقتر به الگوهای قابل توجهی دست یافت.

اما دقت شود که می توان چنین مشارکتی را نه صرفا در حل مسائل اجتماعی و فرهنگی دید. مثلا چرا اهالی یک محل با تجمیع سرمایه هایشان یک سینما نمی­زنند تا هم خود بهره مند شوند، هم برخی از جوانانشان سر کار بروند و هم برای خودشان باشد و هم از سودش بهره­مند شوند. البته این مثال می­تواند ساده انگارانه باشد، اما می­توان راههای بهتری را به جای اینکه پول هایمان را سکه و دلار کنیم و در پستو هایمان نگه داریم، برای زیستمان مورد بهره­مندی قرار دهیم. چه بسا با مشارکتهای مردمی بخشی از مسائل پیش رویمان در حوزه اشتغال رفع شوند. در رابطه با فعالیت در سطوح خرد دکتر پرویز پیران نیز در مقدمه­ای که بر کتاب جماعت گرایی و برنامه­های جماعت محور می­نویسد، اشاره می­کنند که : «توجه شود که شهر ویکتوریا در کانادا را بدین دلیل شهر جهان قرن بیست و یکم خوانده­اند که محله را محور تحولات خویش قرار داده است.»[2]

از طرف دیگر در بستری اجتماعی نیز اصلاحات فرهنگی لازم به نظر می رسد. در این رابطه یادداشت "مبنای دیگری برای اخلاق اجتماعی لازم است" دکتر محمد رضایی به نکات مهمی اشاره دارد. به نظرم مباحث بنیادی در چنین یادداشتهایی طرح می­شوند و بایستی به شیوه های اجرایی تری نیز درباره ی آن نظر ورزی و متعاقبا اقدام کرد. از همین رو من در این یادداشت که گوئی همینطور پشت هم دستور العمل تجویز می­کنم، مشخصا پیشنهادات نظری و بالاخص عملی خود را بیان می­کنم. من فکر می­کنم در این راه ادبیات ما نیز بایستی به ادبیات عینی­تر نزدیک شود و پیشنهادات مستقیما طرح شود. گر چه یقینا ما نیازمند تامل و بالاخص یادآوری آن راهی که در آن قدم برمی­داریم می­باشیم. در حال حاضر تاکید من بر چگونگی بهره مندی از امکانات و سرمایه­های موجود است، اما همواره بایستی یادمان بماند برای چه هدفی چنین سازوکاری را می­چینیم، و گر نه مجبور می­شویم از جایی به بعد با شور و شر، اهداف، چشم اندازها و ارزش­ها را به خود و دیگران بقبولانیم، این انحراف بزرگ و البته رایجی است. منظورم در ارتباط با شرایطی است که گاهی می خواهند با شور و شر برخی مسائل جمعی و سبک زندگی را بدون اینکه حاضر به ورود به مباحث بنیادی در آن رابطه شوند، مورد پذیرش قرار دهند.

در رابطه با اصلاحات فرهنگی مثالی میزنم؛ چندی پیش از رادیو "لطیفه­"های را می­شنیدم، که مبنی بر جنسیت، قومیت و سخره و سرکوب بیان شده، و سپس با صدای خنده­ای به سراغ "لطیفه"ی بعدی می­رفت. "لطیفه­"هایی که به هیچ وجه هم لطیف نبودند. اصلاحات فرهنگی چه بسا بایستی در سطوح نرم به اعمال سلطه و خشونت حساس باشد. ما نمی­توانیم در حالی که روایتی جنسیتی و قومیتی مبنی بر سخره و سرکوب، اینچنین ارزشهای فرهنگی را به ما حقنه می­کند، انتظار داشته باشیم که افراد به شیوه­ی دیگری جامعه پذیر شوند و در سطح جامعه نیز رفتار کنند. کسی دلش نمی­خواهد که اینچنین و یکباره صدای خندیدن مردم را در رابطه با رفتار و ذهنیتش بشنود. چنین جامعه پذیری بایستی متوقف شود. بایستی توجه داشت که گستردگی خشونت در جامعه لزوما نه به خاطر شرایط اقتصادی و اجتماعی و... که اجتماعی شدن با باورداشت­های اینچنینی نیز می­باشد. 

بهتر است به یک نمونه­ی جدی تر که در فضای مطبوعات و وبلاگها مورد توجه قرار گرفت اشاره شود.  به پیشنهاد حذف ماهی قرمز از سفره  هفت سین که با نگاهی تاریخی به باب شدن ماهی قرمز در سفره هفت سین از طرف شاهزاده­های قاجار اشاره ­شد و به گفته­ی انجمن موبدان تهران: «گذاردن حیوانات زنده از جمله ماهی سر سفره هفت سین نوروزی یک سنت دیرینه و باستانی ایرانی نبوده و مورد تائید انجمن موبدان تهران نیست» فعالان محیط زیست در این زمینه تلاش کردند تا با اشاره به مجموعه ی آسیب های موجود در ارتباط با خرید ماهی قرمز فرهنگ غلط در این زمینه که هم به حیوانات آسیب میزد، هم به محیط زیست، و هم حساسیت ما نسبت به محیط زیست را بالا می برد، اصلاح کنند. «ماهی های قرمزی که همه ساله برای یک منفعت اقتصادی کوتاه مدت در استخرهای غیربهداشتی و دور از ضوابط بهداشتی برای ایام نوروز تولید می شوند دارای بیماری پیسوریازیس بوده، به علت حمل و نقل نادرست و غیر اصولی در طول مسیر؛ حداقل دو بار سکته کرده، ناشنوا شده و بیمار به پای سفرهای های هفت سین ما می رسد. پیش از این ایرانی ها درون ظرف آب یک عدد نارنج به نشان گردش زمین و انار به نشانه باروری و زایش سر سفره هفت سین می گذاشتن». [۳]

در نهایت به نظرم در رابطه با دولت، به نظرم بایستی نگاه طلبکارانه- نیازمندانه عموم مردم به دولت را با نگاه حل مسائل جمعی از طرف مردم جایگزین کنیم. باید نگاه طلبکارانه که همواره می­خواهد نوعی مواجه و رو در رویی با دولت را سرلوحه خویش قرار ­دهد و همچنین نگاه نیازمند به دولت برای بهبود مسائل پیش رویمان (تا بر فرض مدرسه و جاده­ای برایمان بسازد) با نگاهی که چگونه می­تواین از امکان دولت، و هر ساختار دیگری، به عنوان یک گزینه برای پیش برد و حل مسائل و بالاخص آسیب های اجتماعی مان بهره ببریم، تغییر دهیم.

در اینجا بیشتر تاکیدم بر ذهنیت مردم است که در دوگانه­ی طلبکار- نیازمند با دولت مواجه می­شوند. هر دولتی فرصت­ها-محدودیت هایی را برای ما فراهم می­آورد[۴]، در اینصورت عموم مردم چطور می­توانند با این قدرتی که البته خود نیز در قامت کارمند و... پازل هایش را پر می­کنند، به نفع حل مسائل جمعی شان مواجه شوند. من متوجه هستم که بسیاری از مسائلی که در پاراگراف اول همچون اشتغال و آلودگی هوا و... طرح می­شود، مسائلی است که گویی در سطح دولت ها قابل بررسی می­باشد، اما دقیقا به خاطر همین چرخش نگاه بود که من مسائل کلان را نیز در سطح حل مسائل پیش رویمان ترسیم کردم و نگاه و منظر را از سوی مردم در برابر با مسائل پیش رویشان مورد توجه قرار دادم. در این بین نیز به نظرم می­توان امیدوار بود. امیدوار به هوشمندی و مشارکت افراد خیری (نه لزوما افرادی که کار خیریه می­کنند) که می­خواهند زندگی بهتری داشته باشند.

 



[1] جامعه شناسی، آنتونی گیدنز با همکاری کارن بردسال، ترجمه حسن چاوشیان، نشر نی، 1386،ص760.

[2] جماعت گرایی و برنامه های جماعت محور/ سعید مدنی  قهفرخی؛ با مقدمه پرویز پیران، تهران، شرکت بین المللی پژوهش و نشر یاد آوران، 1389، ص21.

[۳] متاسفانه منبع اصلی این یادداشت را که احتمالا در روزنامه اعتماد چاپ و پیشنهاد شده است نیافتم و به کلیت جریان که در وبلاگهای مختلف مورد توجه قرار گرفت توجه کردم.

[۴]در ارتباط با بحث این پاراگراف مباحثه دکتر بهرنگ صدیقی و دکتر محمد رضایی قابل تامل است و به تشریح مفصل­تر این فرصت ها و محدودیت ها پرداخته شده است.

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

به جامعه­شناسی مردم مدار جدی­تر نگاه کنیم

مایکل بوراووی، رئیس انجمن بین المللی جامعه­شناسی با طرح جامعه­شناسی مردم مدار اهالی جامعه­شناسی را متوجه نکته­ مهمی کرد. در کنار جامعه­شناسی برخواسته از آکادمی و دانشگاه­، در کنار جامعه­شناسی انتقادی و روشنفکرانه، در کنار جامعه­شناسی که طرح‌های بازار و دولت را پیش می­برد، جای جامعه­شناسی­ای خالی است که مردم را مشاهده کند، هدف را گروه‌های مردمی دانسته و برای مردم تولید کند. این جامعه­شناسی جدید دغدغه­اش مردم و یا به تعبیری درست‌تر، گروه‌های مردمی است. اما این جامعه­شناسی که نامش را «مردم مدار» گذاشته­اند چه نسبتی با جریان دانشگاهی جامعه­شناسی یا جامعه­شناسی حرفه­ای دارد؟ 

مایکل بوراووی در مقاله­­ «درباره­ جامعه­شناسی مردم مدار»[1]، و نیز دکتر محمد امین قانعی راد و دکتر محمد فاضلی در طی سخنرانی­­هایشان در کارگروه جامعه‌شناسی مردم مدار انجمن جامعه­شناسی ایران[2]، به نسبت میان جامعه­شناسی حرفه­ای و جامعه­شناسی مردم مدار اشاره کرده و بیان داشتند که ریشه­های جامعه­شناسی مردم مدار را بایستی در جامعه­شناسی حرفه­ای جستجو کرد. به تعبیر دکتر قانعی راد، اگر پیوند جامعه­شناسی مردم مدار را با جامعه­شناسی حرفه‌ای قطع کنیم، جامعه‌شناسی مردم مدار خشک می­شود و به تعبیر دکتر محمد فاضلی اگر جامعه­شناسی مردم‌مدار وابستگی­اش را با دانشگاه و آکادمی قطع کند، تبدیل به جامعه­شناسی مردم فریب می­شود. بنا بر این نظر جریان اصلی جامعه­شناسی را همچنان دانشگاه و متعاقبا پژوهشگران حرفه­ای و ژورنال­های تخصصی رقم­ می­زنند. جریان آکادمیک که ملاحظات نظری و روشی و مفاهیم را تولید می­کند به جامعه­شناسان مردم مدار بیان می­کند تا از چارچوب جامعه­شناسی حرفه­ای به جامعه نگاه کند و از همین روست که آنچه به عنوان اقدامات جامعه­شناسی مردم مدار عنوان می­شود به مواردی همچون تبدیل دستاوردهای جامعه­شناسان حرفه­ای به زبانی عامه فهم تقلیل می­یابد. چنین نگاهی اگر چه با پر کردن پازل­های خالی جامعه­شناسی، مشروعیتی به حضور جامعه­شناسی مردم مدار می­دهد، اما در پس این نگاه جامعه­شناسی مردم مدار به قامت خادمی برای شکل­های دیگر جامعه­شناسی و بالاخص جامعه­شناسی حرفه­ای ترسیم می­شود. این یادداشت با اشاره به تاثیر گذاری جامعه­شناسی مردم مدار بر جامعه­شناسی حرفه­ای، جامعه­شناسان را به نگاهی جدی­تر به جامعه­شناسی مردم مدار دعوت می­کند.

نکته اول در نقد این ذهنیت است که جامعه­شناسی مردم مدار در موقعیت وابسته نسبت به جامعه­شناسی حرفه­ای قرار دارد، حال آنکه اتفاقا جامعه­شناسی مردم مدار چه بسا در موقعیتی تاثیر گذار بر جامعه­شناسی حرفه­ای قرار می­گیرد. رویکرد مورد نقد معتقد است جامعه­شناسی مردم مدار بایستی از دستاوردهای جامعه­شناسان حرفه­ای که دقت روش­ شناختی و تئوریک را سرلوحه خویش قرار داده و با مفاهیم جامعه­شناختی به سراغ مسائل و موضوعات می­رود، جدا نشود. بر همین مبنا و به گفته دکتر محمد فاضلی، در سخنرانی پیش گفته، «بهتر است جامعه­شناسان مردم مدار ابتدا جامعه‌شناسی حرفه­ای و آکادمیک را آموزش ببینند و سپس به وجه مردم­مدار حرکت کنند». اما چنین نگاهی به این نکته توجه کافی نمی­کند که جامعه­شناسی مردم مدار اتفاقا درصدد است که در ارتباط مستقیم و دیالوگ با گروه­های مردمی، به شناسایی مسائل و موضوعات گروه­های مردمی پرداخته و به جامعه­شناسان حرفه­ای نشان ­دهند که مسئله و موضوع مورد بررسی چیست. مگر نه این است که هر پژوهشی با مسئله آغاز می­شود و جامعه­شناسی مردم مدار برای دستیابی بدین نکته است که در مواجه و گفتگوی توامان با گروه­های مردمی مسائل و موضوعات را شناسایی کرده و سپس جامعه­شناسی حرفه­ای می­تواند مدعی بررسی آکادمیک و معتبری باشد که داعیه دار آن است. و همین مسئله محوری یکی از مولفه های مغفول جامعه‌شناسی به طور کلی، و جامعه‌شناسی مردم مدار به طور خاص، در سخنرانی های پیش گفته است. از این رو، برخلاف نظر دکتر فاضلی، آموزش دانشجویان جامعه­شناسی نبایستی در مراحل اولیه با تمرکز بر آموزش جامعه­شناسی حرفه­ای، بلکه بایستی توامان گره خورده با جامعه­شناسی مردم مدار باشد، تا با شناسایی مسائل و موضوعات جامعه­شناسی راه برای بررسی جامعه­شناختی باز شود. چنین روشی راه را برای پیشبرد جامعه­شناسی بومی نیز هموار می­کند؛ جامعه­شناسی که با موضوعات و مسائل مردمش شروع می­کند.

روند مورد نظر جامعه­شناسی مردم مدار راهی را برای شناسایی مسائل و موضوعات جامعه­اش باز می­کند و در برابر دستور کار جامعه­شناسی حرفه­ای قرار می­گیرد که مسئله یابی را به خلاقیت و اکتشاف شخصی دانشجویان و پژوهشگران واگذار کرده است. جامعه‌شناسی مردم مدار به وضعیت حال حاضر که گوئی تصویر یک ذهن خلاقی را در سر می­پروراند که لازم است با هوشمندی و یا خوردن سیبی بر سرش! نکته و مسئله­ای را کشف کند، انتقاد کرده و بیان می­دارد که آیا به واقع این شیوه­ی مسئله یابی حرفه­ی جامعه­شناسی است؟ از این روست که جامعه­شناسی مردم مدار در طی گفتگوئی دو طرفه با مردم به شناسایی مسائل و موضوعات گروه­های مردمی پرداخته و به معنای دقیقتری به «جامعه» شناسی روی می­آورد. به واقع، بنا به تمثیل­هائی که برای جامعه­شناسان حرفه­ای نیز خوشایند می­نماید، در جامعه‌شناسی مردم مدار، جامعه همانند پیکری است که پزشکان/ جامعه شناسان با ابزار و سنجش­های مختلف همواره میزان فشار خون، نوار قلب، دمای بدن و وضعیت این پیکر را ارزیابی و رصد می­کنند. جامعه­شناسی مردم مدار چنین رصدی را در طی همین گفتگوی توامان و دوطرفه با گروه­های مردمی انجام می­دهد. امکان دارد که اشاره شود جامعه­شناسی مردم مدار برای گفتگو با مردم همچنان به «روش»های جامعه‌شناسی حرفه­ای همچون مصاحبه و مشاهده همراه با مشارکت و ... نیاز دارد. اما به واقع، بی آن که اشکالی در بهره‌مندی جامعه‌شناسی مردم مدار از روش های جامعه‌شناسی حرفه‌ای باشد، باید گفت مسئله مهم در این خصوص به کار انداختن ساز و کاری در جامعه­شناسی است که تمرکز را بر مسئله یابی در فرایندی دوطرفه با گروه­های مردمی می­گذارد، و پر کردن چنین خلائی تا بدین حد مهم در جامعه­­شناسی، جامعه­شناسی مردم مدار را در موقعیت توامان و در کنار جامعه­شناسی حرفه­ای قرار می­دهد.

نکته دوم در ادامه­ نکته اول معنا دار است. اگر بپذیریم جامعه­شناسی مردم مدار پازل خالی شناسایی مسائل و موضوعات گروه­های مردمی را در فرایند گفتگوی دوطرفه با گروه­های مردمی پر می­کند، بایستی بپذیریم مفاهیم و روش­ها و نظریات موجود در ارتباط با مسائل و موضوعات طرح شده بایستی مورد بازنگری قرار گیرد. در این مرحله جامعه­شناسی حرفه­ای بایستی به سوالاتی از این دست پاسخ دهد: آیا مفاهیم حال حاضر امکان خوانش مسائل را می­دهد؟ آیا فرضیات ما روابط واقعی را مورد سنجش قرار می­دهند؟ و آیا نظریات موجود جوابگوی موضوعات و مسائل می­باشند. از این رو جامعه­شناسی مردم مدار، جامعه­شناسی حرفه­ای را به بازاندیشی کشانده و اعتبار روش­ها و نظریات و مفاهیم را با توجه به آنچه مسائل و موضوعات جامعه است دعوت می­کند، نه اینکه به روش­ها و نظریات و مفاهیم آکادمیکی پایبند بمانیم که اعتبارشان را به خاطر آکادمیک بودنشان بدست آورده­اند. در این پروسه­ی بازنگری البته که قرار نیست به اندوخته­های جامعه­شناسی حرفه­ای تاخته و اعتبار علمی آنان را محل تردید و بازنگری قرار دهیم، بلکه قرار است اهمیت آنان را بر مبنای موضوعات و مسائل اجتماعی­مان بسنجیم. به این ترتیب، آن رویکرد غالب در جامعه­شناسی حرفه­ای که بر مبنای آن انتخاب نظریه و روش و همچنین موضوع و مسئله پژوهش در اختیار پژوهشگران و برخی ملاحظات آکادمیک بود، جای خود را به ساز و کارهای دیگرگونی می دهد که جامعه‌شناسی مردم مدار تدارک دیده است.

هنگامی که صحبت از روش­های جامعه­شناسی مردم مدار می­شود، صحبت از روش­هائی است که برای گفتگو و ارتباط برقرار کردن با گروه­های مردمی به کار می­آید و از جمله به بهره گیری از ابزارهایی چون سینما و عکاسی و مطبوعات و ... اشاره می­گردد. اما بایستی دقت داشت که در این جا بحث بر این نیست، بلکه صحبت از روش، نظریه و مفاهیم جامعه­شناسی آکادمیک است. جامعه­شناسی مردم مدار روش­های جامعه­شناسی حرفه­ای را متناسب با موضوعات و مسائل مردمی به بازبینی و ارزیابی می­طلبد و از این رو جامعه­شناسی مردم مدار نه در موقعیت پسینی در برابر جامعه­شناسی حرفه­ای، که نقشی توامان و تعیین کننده در ساز و کار جامعه­شناسی حرفه­ای ایفا می­کند. و از این رو بیراه نیست که بگوئیم اتفاقا این نه فقط جامعه­شناسی انتقادی است که همچون وجدان بیدار جامعه­شناسی حرفه­ای، آن طور که مایکل بوراووی، دکتر قانعی راد و دکتر فاضلی اشاره می­کنند، بلکه بالاخص جامعه­شناسی مردم مدار است که همچون وجدان بیدار جامعه­شناسی حرفه­ای، همواره موضوع و مسائل اجتماعی، روش­، نظریه و مفاهیم جامعه­شناختی را یادآوری می­کند.

نکته سوم را نیز می­توان با اشاره به دو سوال بنیادی که بوراووی از رابرت لیند و آلفرد مک لانگ لی می­گیرد، طرح کرد؛ «جامعه­شناسی برای چه کسی؟»[3] و «جامعه­شناسی برای چه؟»[4]. جامعه­شناسی مردم مدار در سطح چشم­اندازهای کلی جامعه­شناسی نیز از چشم­انداز­های جامعه­شناسی حرفه­ای که گوئی صرفا نوعی شناسایی علمی و آکادمیک را مد نظر دارد، داعیه دار بازنگری است و از این رو نقشی وابسته به چشم­اندازهای جامعه­شناسی حرفه­ای ندارد. جامعه­شناسی مردم مدار در طی گفتگوئی دو طرفه با مردم، نه تنها موضوعات و مسائل خود را از گروه­های مردمی می­آموزد و از این رو جامعه­شناسی­اش را به سمت شناسایی جامعه­اش سوق می­دهد، و نه تنها جامعه­شناسی حرفه­ای اش را نیز در سطح انتخاب روش و نظریه و مفاهیم مناسب و متناسب سوق می­دهد، و از این رو دستاوردهایی برای کلیت جامعه­شناسی به ارمغان می­آورد، بلکه توامان نیز به مردم می­آموزاند و آگاهی بخشی می­کند و از این رو در فرایند دیالوگ به شکل­بندی گروه­های مردمی و تقویت جامعه مدنی کمک می­رساند. از این رو جامعه­شناسی مردم مدار در چشم­انداز کلی ­اش نیز نقشی وابسته به جامعه­شناسی حرفه­ای را ایفا نخواهد کرد و گفتگو و چه بسا شکل­بندی گروه­های مردمی و تقویت جامعه مدنی را سرلوحه خویش قرار می­دهد.

 


این مطلب در سایت انجمن جامعه شناسی ایران و با تغییراتی در شماره ۱۴۳۴ روزنامه شرق منتشر شده است.

[1] مایکل بوراووی، «درباره جامعه‌شناسی مردم مدار»، نازنین شاهرکنی، مجله جامعه­شناسی ایران، دوره هشتم، شماره1، بهار 1386، ص168

[2] گزارش این سخنرانی ها در صفحه کارگروه جامعه شناسی مردم مدار در سایت انجمن جامعه‌شناسی ایران موجود است.

[3] مایکل بوراووی، «درباره جامعه‌شناسی مردم مدار»، نازنین شاهرکنی، مجله جامعه­شناسی ایران، دوره هشتم، شماره1، بهار 1386، ص176

 [4] همان، ص176

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

تجربه جراحی زیبایی

زنانی که جراحی زیبایی انجام داده­اند، چگونه تجربه­ای را پشت سر گذاشتند؟ چه نگاهی به بدن­شان  قبل و بعد از عمل جراحی زیبایی داشتند و دلایل و انگیزه­های این اقدام چه بوده است؟ محمد سعید ذکایی و حمیده فرزانه، در پی پاسخگویی به این سوالات به سراغ 200 نفر از زنان تهرانی رفتند که حداقل یکبار تجربه­ی جراحی زیبایی داشتند تا این اقدام را از منظر و زبان زنانی بیان کنند که مبادرت به انجام این کار کرده اند. زنانی از 15 تا 71 ساله که میانگین سنی آنها 29 سال بود. اکثریت­شان  شاغل و بیش از نیمی از آنان دارای مدرک تحصیلی کارشناسی بودند. همچنین نیمی از زنان متاهل بوده و نیمی دیگر از زنان مجرد بوده­اند.

پژوهشگران با توجه به اینکه جراحی زیبایی یکی از پر هزینه­ترین شیوه­های دست یابی به ظاهری مناسب است و در مقایسه با دیگر شیوه­های تغییر در بدن، همانند آرایش و اصلاح متفاوت می­باشد، به ابعاد این تجربه متفاوت در مدیریت بدن دقت کردند. آنان ابتدا دریافتند که جراحی شیوه­ای بوده تا افراد به رضایت فردی دست یابند و نه رضایت همسر، دوست و یا دیگر افراد دور و برشان. دست یابی به رضایت فردی در شرایطی بود که گاهی اطرافیان از انجام این کار ناراضی بودند، اما زنانی که عمل جراحی را انجام دادند، با وجود مخالفتها و سرسختیها و دردهای جراحی به آن اقدام ورزیدند و هیچ کدام از این عوامل حتی باعث نشد که آنها از روی آوردن دوباره به جراحی و یا تصمیم گیری برای انجام عملهای مجدد منصرف شوند. اکثر زنان متاهل با وجود مخالفت شدید همسرانشان، به رغم عدم توانایی مالی و وابستگی مالی به آنان، قدرت چانه زنی و به کرسی نشاندن حرف و تصمیم خود را داشتند.

تقریبا تمامی زنان به تقویت و بهبود روحیه و افزایش اعتماد به نفس پس از انجام جراحی اشاره کرده و به انجام کارهایی که قبل از عمل هرگز انجام نداده­اند و یا فعالیتهایی که تا قبل از عمل از آن دور بوده­اند اشاره کردند. همچنین زنان بیان داشتند لباسهایی را پوشیدند که تا قبل از عمل هرگز نمی­پوشیدند. بسیاری از آنان با هدف زیبایی و به منظور رفع ایراد، از بین بردن علائم سنی و نیز تناسب اعضای صورت و بدن با یکدیگر دست به عمل جراحی زده­اند و با آگاهی کامل از ریسک عمل و هزینه­های مادی و حتی جانی و علی رغم هراس و ترسی که داشته­اند- حتی ترس از مرگ- ریسک این کار را پذیرفته­اند.

در مورد نوع جراحی­­ها، دسته­ی زنانی که جراحیهای اندامی که مربوط به بخش­های پوشیده­ی بدن می­باشد را انجام داده­اند، خیلی سریع­تر و زودتر خود را پذیرفته­اند، اما زنانی که جراحیهایی در صورت انجام داده­اند، ابتدا با قیافه غریبی روبرو شده­اند که با هویت و منیت آنها هم­خوانی نداشته است، لذا بایستی زمانی می­گذشت تا بدان عادت کنند. در جراحی­های قابل رویت میزان رضایت می­تواند تحت تاثیر عکس العمل دیگران باشد، ارزیابی جنبه­های مثبت و منفی این کار و نیز وعده­های پزشکان می­تواند منجر به رضایت بیشتر در افراد گردد. از نظر این زنان، زن زیبا و دارای اندام متناسب را می­توان در قالب زنی جوان و لاغر اندام و قد بلند با چهره­ای همانند اروپاییها و آنچه در ماهواره، فیلم و اینترنت دیده­اند، متبلور دانست. از این رو بینیهای جراحی شده، نه به سبک آسیاییها و افریقاییها، که بینی سربالایی اروپایی است.

پژوهشگران دریافتند که رضایت و نارضایتی زنان از بدنشان، به تصور ذهنی آنها از اندام خود مربوط است. آنان که احساس می­کردند اندام آنها به استانداردهای که مطلوب خوانده می­شود نزدیک است، خشنود بودند و آنهایی که از این معیارها دور بودند، ناراضی. بسیاری از زنان متاهل به زایمان اشاره نموده و آن را دلیلی برای دور شدن از اندام مطلوب ذکر کردند. برای بسیاری از زنان- در عملهای سینه و شکم- این دغدغه بعد از زایمان به وجود آمده و عمدتا آنها را با درگیریهای ذهنی مواجه ساخته است. زنان هر کدام تفسیر و نگاه متفاوتی از عمل خویش داشتند و گاهی با بهره­مندی از فرهنگ زیبایی، اخلاقیات، فرهنگ اسلامی و ایرانی برای توضیح نفس پدیده برای خود و دیگران کمک می گرفتند.

پژوهشگران که در تحلیل تجربه جراحی زیبایی از چندین نظریه بهره می برند، از جمله با توجه به آرای گیدنز بیان می کنند که دوره مدرن دوره اي است که با بازانديشي مشخص مي شود و بدن را نيز درگير سازمان بازانديشانه زندگي اجتماعي مي کند. ما نه تنها مسئول طراحي خودهايمان هستيم، بلکه همچنين بايد (در ارتباط با خود) بدنهايمان را نيز طراحي کنيم. به اعتقاد گيدنز در عصر مدرن، "خود" به طرحي تبديل مي شود که بايد ايجاد کرد و نه چيزي که سنت يا عادت به طور قطعي تعيين کرده است. او اين تغيير نگرش نسبت به خود- و نيز نسبت به بدن- را به مفهوم "سياست زندگي" پيوند مي زند. سياست زندگي که حول هويت، سبک زندگي و اخلاقيات دور ميزند در پيوند با آزادي فرد براي انتخاب و مطرح کردن پاسخهايي به اين پرسش حياتي است که چگونه فرد بايد زندگي کند. به ديگر سخن، سياست زندگي ارتقاي خودشکوفايي فردي است.

 

كليد واژه: فرهنگ بدن، زيبايي، تناسب، زنان و جراحي زيبايي

برای مطالعه بیشتر:

محمد سیعد ذکایی، حمیده فرزانه(1387)، زنان و فرهنگ بدن: زمینه­های انتخاب جراحیهای زیبایی در زنان تهرانی، فصلنامه انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات، صص45-61.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آبان1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

دانش بومی کشاورزان را در توسعه لحاظ کنیم

خدیجه بوذرجمهری در سال 1382 به سراغ 150 خانوار از 22 روستای شهرستان نیشابور رفت و به طریق پرسشنامه­ای، مصاحبه و پرسشگری در صدد یافتن این سوال بود که آیا دانش کشاورزی زنان و مردان متفاوت است؟ محقق اهمیت پاسخ دهی به این سوال را در عدم شناخت لازم از محیط روستایی و بها ندادن به آموخته­ها و تجربیات روستاییان معرفی میکند که به یکی از  دلایل عمده شکست برنامه­های توسعه روستایی منجر شده است. مصلحان جامعه روستایی با اعتقاد به اینکه فقط دانش نوین می­تواند زندگی روستایی را متحول کند، با آن برخورد می­نمایند و در عمل نیز با عدم پذیرش یا عدم کارایی آموخته­های خود در حل مسائل روستایی مواجه شده­اند.

محقق همچنین با اشاره  به پژوهش راجرز (1995) در روستاهای امریکای لاتین اشاره می کند که برخی پروژه­های آبرسانی در روستاها با استقبال زنان مواجه نشده است، چرا که زنان روستایی آوردن آب را از نهرهای نزدیک روستا فرصتی برای گفت­وگو­های زنانه و تبادل اطلاعات می­دانند. فرهادی (1382) نیز همین نکته را در خصوص علت ابقای تعاونی­های سنتی زنانه، موسوم به واره، دانسته است. بنابراین توجه به ساختار دانش بومی و نحوه توزیع آن در میان زنان و مردان اهمیت بسیاری در میزان موفقیت طرح­های توسعه ایفا می­کند. همچنین از آنجا که از مهمترین مزایای دانش بومی سادگی و سازگاری با محیط است، دانش بومی در کنار فن آوری­های جدید می­توانند یکدیگر را تکیمل کرده و در دستیابی به توسعه پایدار (توسعه ای با توجه بر محیط زیست) موثر باشند.

این پژوهش، با تکیه بر پژوهش­های دیگری که در این حیطه صورت گرفته، معتقد است به واسطه تفاوت در نوع مسئولیت­ها و وظایف زنان و مردان در خانواده و تولید، دانش کشاورزی بومی زنان و مردان روستایی متفاوت است. پژوهشگر اشاره می کند که مردان و زنان نقش­های متفاوتی در تولید دارند، مردان و زنان با محدودیت­های متفاوتی روبرویند، همچنین مردان و زنان در تولید با منابع متفاوتی سروکار دارند، و از این رو برپایی نظام­های تولیدی بهتر و موثرتر در گرو اتکاء به هر دو جنس است. از این رو پژوهشگر نیز به بررسی دانش کشاورزی زنان از نظام کشت، عملیات کاشت، داشت، برداشت، حفظ و نگهداری و فرآوری، و در نهایت فروش محصولات زراعی در میان زنان پرداخته است. 

نتایج این پژوهش حاکی از آن است که میزان برخورداری زنان روستایی مورد بررسی از دانش بومی کشاورزی به ترتیب زیر بوده است: عملیات کاشت، مراکز و نحوه فروش، عملیات برداشت، نظام کشت، عملیات داشت، مرحله نگهداری و فرآوری. بر طبق این دستاورد پژوهشگر اشاره می­کند که این دانش بر خلاف تصور عمومی است که در خصوص دانش زنان روستایی در کار کشاورزی وجود دارد، بر مبنای تصور رایج، زنان به عنوان دستیار شوهران­شان تلقی می­شوند و بنابراین دانش آنان وابسته به دانش شوهران­شان تلقی می­شود. حال آنکه مشاهده می شود زنان در حوزه های مشخصی دانش های متفاوتی دارند.

 محقق همچنین اشاره می­کند که دانشی شفاهی در شیوه­های نگهداری محصولات و مبارزه با آفات گیاهی در میان زنان روستایی وجود دارد که بایستی قبل از فراموشی آن مکتوب شود. فراموشی شیوه­های قدیمی به خاطر حضور یخچالها و شیوه­های جدید نگهداری محصولات، امکان فراموشی این دانش بومی را تهدید می­کند. پژوهشگر در نهایت با اشاره به مکتوب کردن چنین دانش و بهره­مندی از آن در کشاورزی کشورهای توسعه یافته، ضرورت تکیه بر دانش بومی در روند توسعه را خاطر نشان می­کند.

 

کلید واژه: جنسیت، دانش کشاورزی بومی، زنان روستایی نیشابور

برای مطالعه بیشتر:

بوذرجمهري خديجه، دانش كشاورزي بومي جنسيتي و نقش آن در توسعه روستايي، زن در توسعه و سياست (پژوهش زنان) پاييز 1385; 4(3 (پياپي 15)):97-116

+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

تفاوتها و شباهتها در اخلاق کار مردان و زنان در محیط کاری دانشگاهی

توسلی و نجار نهاوندی (1387) با رويكردي جنسيتي به اخلاق كار، در کار دانشگاهی در ایران، درصدد پاسخ به اين نكته است كه با توجه به خصوصيات محيط كار در ايران، چه تفاوتها و شباهت­هايي بين اخلاق كار زنان و مردان قابل مشاهده است و اينكه در صورت وجود تفاوت، چه عواملي در آن دخالت دارند. در این پژوهش دو دسته عوامل موثر بر اخلاق کار مورد بررسی قرار گرفته که عبارت­اند از عواملي كه درخارج از محيط كار قرار دارند (مانند خانواده، مدرسه، رسانه­ها و ويژگي­هاي فردي و ...) و عواملي كه در محيط كار قرار دارند (مانند موقعيت فرد در محل كار، شرايط محيط كار، تنظيم روابط انساني و...)

پژوهشگران به سنجش چهار مولفه ی؛ دلبستگی و علاقه به کار، پشتکار و جدیت در کار، روابط انسانی در محل کار، و روح جمعی و مشارکت در کار توجه کردند. بر این مبنا كليه متغيرها به دو دسته خارج از محیط کار و متغيرهاي  درون محيط كار تقسيم گرديد و تأثير آن بر اخلاق كارسنجیده شده است. این پژوهش به شیوه ی پرسشنامه ای و بر اعضای هیئت علمی و کارمندان دانشگاه تهران انجام شده است.

به نوشته توسلی و نجار نهاوندی  در ابتداي تحقيق اين تصور براي محقق وجود داشت كه عوامل و متغيرهاي بيروني و خارجي كه عموماً مي تواند از پايگاه اقتصادي، اجتماعي، ويژگي­هاي شخصي و مهارتي تخصصي زنان ناشي شود، بايستي در كيفيت و كميت اخلاق كار آنان تأثير بگذارد. ولي نتيجه اين تحقيق نشان می­دهد كه اخلاق كاري كه براي زنان دانشگاهي وجود دارد، منبعث از فاكتورها و عوامل درون دانشگاهي است كه به­طور غيرمستقيم از عوامل بيروني و اجتماعي كه عموماً عوامل ساختاري و فرهنگي هستند ناشي مي شود.

به عبارت ساده­تر آن دسته از عوامل اجتماعي و خارجي محيط كار بر اخلاق كار زنان تأثير  مي­گذارد كه ارتباطي با ابزار و لوازم تشكيل دهنده و سازنده كار ندارد بلكه عواملي است كه از بيرون و خارج محيط كار خود را در داخل و درون محيط كار به شكل و صورت درون سازماني نشان مي دهد. شايد به همين دليل است كه علاوه بر مطالعة حاضر در مطالعاتي كه بر اخلاق كار در ايران، انجام شده است ميزان و كميت اخلاق كار زنان كمتر از ميزان اخلاق كار مردان گزارش شده است، ولي آنچه كه فراموش شده است، كيفيت و تفاوت اخلاق كار زنان با اخلاق كار مردان است

از جمله نتایج این پژوهش این بود که جنسيت به خودی خود بر اخلاق كار تأثير ندارد، ولي تأثير بقيه متغيرها بر اخلاق كار بنا به جنسيت تفاوت مي­يابد. مثلاً در تأثير عدالت سازماني بر اخلاق كار، عدالت بر اخلاق كار مردان مؤثر است. یا این که تأثير مشاركت، بر اخلاق كارِ مردان بيشتر از زنان است. علاوه بر این­ها توسعه منابع انسانی، رضایت شغلی، روابط سالم و انسانی، و وجود روح جمعی مشارکت در کار، تاثیر مثبت بیش­تری بر اخلاق کاری مردان دارد تا زنان، و در مقابل تعداد فرزندان، دلبستگی به کار، مرخصی سالانه، تقسیم کار در منزل، امید به آینده شغلی، و افزایش سن شروع به کار، مستقیم یا غیر مستقیم، تاثیر مثبت بیش­تری بر اخلاق کاری دارد.

محققان اشاره می کنند که در مردان كار مشخص و تعريف شده كه رضايت ایشان را تأمين می­کند بر اخلاق كاری ایشان تاثیر بیش­تری دارد. سایر متغيرها مانند عدالت سازماني، بازخورد در كار و مشاركت، در اخلاق کاری مردان در درجه دوم و سوم اهميت­اند. اما در مقابل، زنان به نتيجه و بازخورد در كار مي­نگرند و اگر فكر كنند نتيجة كاري كه انجام مي­دهند مورد توجه سازمان است و از سوي مافوق مورد تشويق و تأييد قرار مي­گيرد سعي مي­كنند خودشان را تقويت نمايند و با شرکت در كلاس­هاي ضمن خدمت، بازآموزي، شركت در نشست­ها، كارگاه­هاي آموزشي و علمي و ... به معلومات و سطح دانش خود بیفزانید.

جالب این که، در اخلاق کاری زنان بیش از هر چیز پشتکار و جدیت به چشم می­آید. این عامل را اگر در کنار اهمیتی که بقای کار برای زنان دارد قرار دهیم می­توانیم دریابیم چرا زنان بیش از مردان در کار مطیع­اند. در واقع برای زنان، بر خلاف مردان، این رضايت شغلي نیست که اهمیتی اساسی دارد بلکه حفظ شغل است که مهم است.

از دیگر نتایج این پژوهش تشخیص سلطه مردان در چنین محیط کاری است. در این تحقیق روشن شده است که زنان در مواردی که به اضافه­کاری می­پردازند بیش­تر به بازآموزی و تقویت کار خویش مشغول می­شوند و روابط اجتماعی کم­تری را با همکاران خود تجربه می­کنند؛ ضمن آن که زنان به علت انتظاری که از ایشان در خصوص اولویت ایفای نقش­های خانه­داری و مادری و همسری و پرستاری بر کارشان وجود دارد کم­تر از مردان به اضافه­کاری در محیط کار می­پردازند، كار را با زندگي روزمرة خويش تطبيق مي دهند و دائماً در حال ايجاد تعادل بين كار و زندگي هستند. به همین علل گستره شبکه روابط اجتماعی­شان کوچک­تر از مردان است و همین امر عاملی موثر در سلطه مردانه در محیط کار است.

به اختصار، اين مطالعه بر اين نكته تأكيد دارد، آنچه كه در محيط كار دانشگاه بر اخلاق كار افراد مؤثر است، متغيرهاي اقتصادي و پايگاهي كاركنان آن نيست، بلكه آنچه كه اهميت دارد، متغيرهاي فرهنگي و روابط درون سازماني است و در دانشگاه به عنوان يك محيط فرهنگي بيشتر متغيرهاي منزلتي، اجتماعي و ساختاري مطرح هستند، نه متغيرها و ويژگيهاي برون سازماني كه بر رفتار و اخلاق كاركنانش تأثير می­گذارد.

 

كليد واژه: اخلاق كار، جنسيت، وضع اجتماعي، شرايط كار

برای مطالعه بیشتر:

توسلي غلام عباس,نجارنهاوندي مريم، مطالعه تجربي اخلاق كار با تاكيد بر جنسيت،پژوهش زنان، دوره6، شماره 3، پاییز 1387: 39-60

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

زنان نسبت به مردان بیشتر از تقاضاهای غیر مستقیم استفاده می کنند

تفاوت­های مردان و زنان اختلافاتی را در حوزه­هایی میان این دو جنس ایجاد کرده است. از این رو بعید نیست که در زبان گفتاری نیز تفاوتی میان زنان و مردان مشاهده شود. این تفاوت­ها گاهی نه تنها به جنس فرد سخنگو، بلکه به جنس فرد شنونده هم بستگی دارد که بر طبق آن نحوه گفتار ما تغییراتی را نشان می­دهد. ندا هدایت در سال 1384 با تمرکز بر همین مقوله به این سوال پرداخت که آیا در نحوه گفتار امری (تقاضا، دستور و امر) میان مردان و زنان تفاوت وجود دارد؟ محقق برای پاسخگوئی به این سوال به طریق پرسشنامه­ای از 40 دختر و 40 پسر که دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز بودند، سوالاتی را در موقعیت­های مختلف پرسیده است.

پژوهشگر شش مولفه زیر را میان زنان و مردان مورد ارزیابی قرار می­دهد:

  • تقاضاهای مستقیم: به تقاضاهایی گفته می شود که آنها را بدون افزودن واسطه و بدون مکث و تردید بیان می کنیم. این گفته ها معمولا به شکل سؤال عنوان نمی شوند و مستقیم ترین نوع تقاضا هستند مثل " پنجره رو ببند"
  • تقاضاهای غیرمستقیم: آن دسته از جملاتی هستند که معمولا به شکل سؤال مورد استفاده قرار می­گیرند. اغلب این نوع تقاضا را با کلماتی مثل "می شه؟" ، "ممکنه؟"، ببخشید شروع می کنند تا تقاضای مستقیم را کمی تلطیف کنند.
  •  اشارات: به آن دسته از تقاضاها اطلاق می شود که بدون اشارۀ مستقیم به آنچه گوینده می خواهد به دست آورد ، به شکل سؤال مطرح می شوند. گوینده ترجیح می دهد از جملات امری استفاده نکند و خواسته اش را با اشار ه بیان نماید. مثل: "خودکار خدمتتون است؟"
  • تقاضاهای آگاه کننده: را زمانی به کار می بریم که بخواهیم نظر مخاطب خود را به نوعی جلب کنیم و به این ترتیب تأثیر اجتماعی گفتۀ خود را نشان دهیم . این راهکار با توجه به نقش اجتماعی کاربردی خود ، ممکن است عمل را تلطیف نموده و یا درجۀ اجبار را شدت بخشد .مثل: "اگه می شه جزوه تون رو به من بدین تا از روی اون بنویسم". در این نوع تقاضا کاربرد عباراتی مثل "اگه ممکنه" و  "اگه می شه" به تلطیف مطلب کمک می کند، اما بقیۀ گفتار به نسبت مستقیم ادا می شود . تفاوت این نوع درخواست ها با تقاضاهای غیرمستقیم متعارف در این است که جملات و گفته ها به صورت سؤال بیان نمی­شوند.
  •  تقاضاهای پشتیبان: گوینده می تواند با استفاده از تقاضاهای پشتیبان، بر عمل گفتار تأثیر مثبت یا منفی بگذارد. تقاضاهای پشتیبان بر موقعیتی که در آن مورد استفاده قرار می گیرند، تأثیر می­گذارند و به طور غیرمستقیم رفتار زبانی را تغییر می­دهند. مثلاً "ببخشید من بلد نیستم با این دستگاه کار کنم، لطفاً به من یاد دهید."
  • متغیرهای درونی: این نوع راهکار غیرمستقیم ترین نوع گفتار است. زیرا در این نوع تقاضا معمولاً کلمات یا عبارات محترمانه ای مثل ببخشید، ممکنه، و لطف کنید در یک جمله به صورت همزمان استفاده می شوند و درجه غیرمستقیم بودن آن را افزایش می دهد.

با بررسی متغیرهای بالا نتایج تحقیق پژوهشگر حکایت از آن می­کند که زنان، به ویژه در موقعیت­های رسمی و اجتماعی، بیش از مردان به رعایت ادب اجتماعی برای بیان تقاضاهاشان توجه نشان می­دهند، در حالی که مردان بیش­تر به طرح مستقیم تقاضاشان می­پردازند؛ محقق این امور را تا حدی ناشی از تسلط مردسالاری بر جامعه می­داند که مردان به طور پیش فرض دارای قدرت به شمار می­آیند، این در حالی است که زنان بر اساس آن­چه از خود بروز می­دهند مورد ارزیابی قرار می­گیرند.

در ضمن زنان نسبت به مردان کم­تر از افعال امری استفاده می­کنند و می­کوشند با الفاظی چون «لطفا» و «ممکنه»، و «محبت می­کنید» و ... صورت امری جملات خود را تلطیف کنند و با تاثیرگذاری بر مخاطب وی را ترغیب کنند تا اثر مناسبی در قبال خواسته آنان بروز دهد. به نظر پژوهشگر این نکته نیز از احساس عدم قدرت زنان در جامعه مردسالار متاثر است. پژوهشگر همچنین اشاره کرد که میزان استفاده زنان از راهکار متغیرهای درونی، که غیر مستقیم­ترین نوع بیان تقاضاست، بیش از دیگر راه­کارهاست.

 

واژ گان کلیدی: جامعه شناسی زبان، جنسیت، گفتارهای امری، نحوه بیان تقاضا

برای مطالعه بیشتر:

هدایت،ندا (۱۳۸۴) تاثير جنسيت بر نحوه بيان تقاضا (پژوهشي در حوزه جامعه‌شناسي زبان)، پژوهش زبان و ادبيات فارسي بهار و تابستان 1384; -(4):17-40

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 مهر1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

برای پیشرفت در ریاضی دختران احتیاج به اعتماد به نفس بیشتر و پسران به درک عمیقتر از مطلب احتیاج دارند

دکتر الهه حجازی و زهرا نقش در سال ۱۳۸۷ طی پژوهشی بر ۴۰۰ دختر و پسر شهر اصفهان که در رشته ریاضی و در مقطع دبیرستان تحصیل می­کردند، به بررسی تفاوت­های دختران و پسران در پیشرفت و یادگیری درس ریاضی پرداختند. پژوهشگران می­خواستند به ارتباط 3 مورد در میان دختران و پسران توجه کنند، ابتدا؛ خود کارآمدی (قضاوتهای دختران و پسران نسبت به خودشان در یادگیری و انجام تکالیف درسی و موفقیت در فعالیت آموزشی) دوم؛ سودمندی ادارک شده ریاضی (نگرش مثبت به ریاضی و اینکه نیاز روز افزون به ریاضی وجود دارد و در آینده به کارشان خواهد آمد) سوم؛ راهبردهای خود تنظیمی ( روش های یادگیری عمیق و فهم عمیق مطلب که در برابر با درک سطحی از مطلب قرار دارد). پژوهشگران می خواستند بدانند این سه مولفه چه تفاوتی در دختران و پسران دارد و نیز چه کمکی به یادگیری و پیشرفت دختران و پسران در درس ریاضیات می­کند.

 شواهد و پژوهش های زیادی حکایت از جهت گیری جنسیتی در خانواده­ها و برخی معلمان مبنی بر مردانه بودن حوزه ریاضی و نیز تفاوت استعداد یادگیری ریاضی میان دختران و پسران دارد. در بسیاری از تحقیقات منتشر شده در اقصی نقاط دنیا مشاهده شده است که معلمان، علت پسرانی را که در یادگیری ریاضی ضعف دارند ناشی از "کم­کاری" آنان می­دانند در حالی که در خصوص دختران این امر را به "ناتوانی" آنان نسبت می­دهند. از این طرق است که با انتقال پیام­های متفاوت به دختران و پسران شرایط متفاوتی برای یادگیری ریاضی میان دختران و پسران به وجود می آید. به عبارت دیگر فرایند جامعه پذیری و باور دادن افراد به باورها و ارزش ها در ارتباط با درس ریاضی در دختران سبب شده است که آنان توانایی خود را در ریاضیات ضعیف برآورد کنند.

با این حال نتایج تحقیقات در سالهای اخیر حکایت از کاهش این باورداشت میکند. مشاهده شده است که عملکرد ریاضی دختران و پسران تفاوت چندانی با یکدیگر ندارد که چه بسا ناشی از ترغیب­های باشد که در سال­های اخیر برای ورود دختران به رشته ریاضی صورت گرفته است و بنابراین نسبت به گذشته این پیام که ریاضی حیطه­ای مردانه است کم­تر به دختران منتقل شده است. همچنین موفقیت دختران در رشته های ریاضی و حضور معلمان ریاضی زن به عنوان یک الگوی موفق در بالا رفتن سطح خود کارآمدی ریاضی دختران موثر بوده است

پژوهشگران اشاره می­کنند برای پیشرفت در ریاضیات پسران بایستی تاکید را بر سودمندی ریاضیات در زندگی آنها و درک عمیق تر مطلب اشاره کرد، حال آنکه برای دختران بایستی بر باورشان نسبت به قابلیت ها و اعتماد به نفس­شان در این رشته در کنار سودمندی تاکید کرد. به واقع کلیشه های جنسیتی در امر آموزش، همچون اینکه دختران در علوم و ادبیات موفق ترند و زمینه شغلی بهتری دارند باعث تضعیف روحیه دختران در ریاضی شده است که بایستی با تاکیدات اشاره شده از میان برداشته شود و همچنین برخی فعالیتهای خارج از مدرسه پسران همچون بازی های کامپیوتری که به نحوی با ریاضیات بیشتری در ارتباط است به پسرانه تر شدن ریاضیات دامن زده است و از این رو برای تقویت پسران بهتر است به دریافت عمیق تر از مطالب ریاضی تاکید شود. این در حالی است که برای هر دو جنس ایجاد نگرش مثبت به ریاضیات و تاکید بر نیاز روز افزون همگان بر دانستن ریاضیات و مفید ارزیابی کردن آن، نقش موثری در یادگیری و پیشرفت در این درس دارد.

 

كليد واژه: خودکارآمدي رياضي، راهبردهاي خودتنظيمي، سودمندي ادارک شده، عملکرد رياضي، مقايسه جنسيتي

برای مطالعه بیشتر:

حجازي الهه,نقش زهرا، رابطه خودکارآمدي رياضي، سودمندي ادارک شده رياضي و راهبردهاي خودتنظيمي با پيشرفت رياضي در دانش آموزان: يک مقايسه جنسيتي، مجله تحقيقات زنان(مجله مطالعات زنان) پاييز 1386; 1(2):84-102.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

آنان که فعالیت بدنی دارند نگاه مثبت تری به بدن هایشان دارند

بیات، فرخی و گائینی در سال ۱۳۸۷ با پژوهشی بر 107 دانشجوي دختر و پسر فعال و غير فعال 18-28 ساله از بين دانشجويان دانشگاه تهران به مقایسه نحوه ی درکی که دختران و پسران از شایستگی­های جسمانی خود دارند پرداخته­اند و در این میان تاثیر متغیرهایی چون میزان فعالیت جسمانی آنان و میزان چاقی آنان را با توجه به شاخص­هایی چون نسبت دور کمر به دور باسن (WHR)، شاخص توده بدن (نسبت وزن به مجذور قد (BMI) ) و درصد چربی بدن نیز در ارتباط با این ادراک سنجیده­اند.

بر مبنای این پژوهش جنسیت بر ادراک فرد از شایستگیهای جسمانی خویش تاثیر دارد. بدین معنی که محققان دریافتند که پسران در کل، در مقایسه با دختران نگرش مثبت تری نسبت به شایستگی­های جسمانی خویش دارند؛ نتیجه­ای که مطابق است با بسیاری تحقیقات دیگری است که در جوامع دیگر صورت گرفته است. محققان با تکیه بر تئوری­های مطرح در این حیطه این امر را چنین توضیح می­دهند که به نظر می­رسد تفاوتهای مربوط به نقش جنس و دیدگاه افراد جامعه در مورد وظایف خاص دخترها و پسرها در یک اجتماع بیش از تأثیر عوامل مربوط به تفاوتهای فیزیولوژیکی و آناتومیکی است. همچنین، انتظارات جامعه از عملکرد آنان نیز متفاوت است. به همین دلیل دخترها نسبت به خود حساس­ترند و دیدگاه های اجتماعی به صورت فشارهای اجتماعی برای حفظ تناسب اندام دخترها و رسیدن به معیارهای زیبایی، اضطراب آنها را نسبت به وضعیت بدنی خویش افزایش داده اند.

 پژوهشگران همچنین دریافتند که بين ادراک فرد از شايستگي هاي جسماني خود با عوامل چاقي (شاخص توده بدن، WHR، درصد چربي بدن) رابطه معکوس و معناداري وجود دارد. یعنی با پائین آمدن شاخص های چاقی، درک افراد از شایستگی های جسمانی شان بالاتر می رود. همچنین افراد فعال در مقایسه با افراد غیرفعال، و پسران در مقایسه با دختران، نگرش مثبت تری نسبت به شایستگیهای جسمانی خویش دارند . پژوهشگران با تاکید بر نگاه مثبت تر از شایستگیهای جسمانی در افرادی که فعالیت بدنی دارند، اشاره می کنند که گزارشهای زیادی در دست است که اذعان می دارند برنامه های ورزشی ای که بین 6 تا 20هفته به طول بینجامند، موجب کاهش افسردگی، بالارفتن حس احترام به خویشتن، احساس عمومی، شاد زیستن، و مثبت فکرکردن نسبت به خود می شود. این تأثیر در زمانی کاملاً محسوس است که برنامه های ورزشی هوازی، همراه با تغییراتی در آمادگی سیستم قلبی- عروقی باشد.

 

كليد واژه: ادراک بدني، ترکيب بدني، فعاليت بدني

برای مطالعه بیشتر:

بيات حميد,فرخي احمد,گائيني عباس علي، مقايسه ادراک شايستگيهاي جسماني دانشجويان فعال و غيرفعال: نقش جنسيت و ترکيب بدني، المپيک تابستان 1387; 16(2 (پياپي 42)):87-96

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

مومن بودن مهم است، نه زن بودن و نه مرد بودن

از مهم­ترین حوزه­های مورد نظر در حیطه جنسیت تحقیق در خصوص تفاوت میان زنان و مردان است. از جمله برخی محققان برای تبیین این تفاوت­ها موضعی تئوریک اتخاذ کرده­اند. برای نمونه می توان به مقاله شاهواروتی و دیگران (1387) اشاره کرد که به روشی کیفی و اسنادی به مقایسه تفاوت­های فوق از منظر قرآن پرداخته­اند.

این مقاله وجود تفاوت  "در خلقت جسماني، روحي، عاطفي و به دنبال آن تفاوتهايي در استعدادها، نيازها، خواسته ها، اهداف، وظايف و نقش هاي محول شده" را میان زنان و مردان پیش فرض می­گیرد و بر همین مبنا از آن جا که "كمال هر مخلوقي" را "در شكوفا شدن و پرورش استعدادهاي نهفته" در آن می­بیند حرکت زن و مرد را به سوی ”کمال” در مسیرهایی متفاوت می­بیند .

مقاله می­کوشد نشان دهد تفاوت میان خلقت زن و مرد نباید از منظر قرآنی مبنای تبعیض باشد و عمل مومنانه به یکسان زنان و مردان را به تعالی می­رساند. خداوند زن و مرد را در پيشگاه خدا و در وصول به مقامات معنوى در شرائط مشابه يكسان مي­شمارد و هرگز اختلاف جنسيت و تفاوت ساختمان جسمانى و به دنبال آن پاره اى از تفاوتها در مسئوليتهاى اجتماعى را دليل بر تفاوت ميان اين دو از نظر به دست آوردن تكامل انسانى نمي شمارد؛ بلكه هر دو را از اين نظر كاملاً در يك سطح قرار ميدهد و لذا آنها را با هم ذكر كرده است.

قرآن به همه هشدار مى دهد، نه جنسيت و نه هيچ ملاك مادي ديگر سبب نمي­شود كسي تصوركند در پيشگاه خدا از ديگري برتر است و به همين دليل تحقير ديگران و خود را برتر شمردن يكى از بدترين كارها و زشت ترين عيوب اخلاقى است كه بازتاب آن در تمام زندگى انسانها ممكن است آشكار شود. با این همه از نظر نویسندگان مقاله وجود تفاوت های فیزیولوژیک، جاذبه جنسی میان دو جنس، و جایگاه مردان در نظام اقتصادی خانواده منجر به تفاوت­هایی در نحوه پوشش و نیز مشارکت مردان و زنان در عرصه­های اجتماعی شده است که نادیده گرفتن آن­ها و تصور شرایط همسان برای زنان و مردان منجر به شرایطی آسیبی می­شود که مهم­ترین آن­ها آسیب در نهاد خانواده خواهد بود. مقاله پیشنهاد اصلاح متون آموزشی، مبتنی بر این تفاوت­ها و نیز تغییر فضاهای سازمانی و آموزشی بر مبنای این تفاوت­ها را پیشنهاد می­کند. 

 

 كليد واژه: قرآن مجيد، فمينيسم و جنسيت

برای مطالعه بیشتر:

شاهواروتي مريم,علم الهدي جميله,آشتياني مليحه، بررسي تفاوت هاي جنسيتي زنان و مردان در دو ديدگاه قرآن مجيد و فمينيسم فصلنامه تخصصی پژوهش های بین رشته ای قرآن، سال اول، شماره۱، زمستان : ۱۳۸۷: ۸۲-۶۳

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

دختران محصل می خواهند بدانند چرا و چگونه باید زندگی کرد

دکتر صدیق سروستانی و حبیب­پور گتابی در سال 1386 طی پژوهشی بر دختران نوجوان مقاطع راهنمایی و متوسطه پنج استان تهران، فارس، اصفهان، سیستان و بلوچستان و آذربایجان غربی تلاش کردند تا به شناسایی نیازهای اجتماعی، فرهنگی و آموزشی آنان و همچنین اولویت­بندی نیازهایشان بپردازند، آنان برای پاسخگویی به سوالات خود از 4500 نفر از دختران این پنج استان از طریق پرسشنامه­هایی، به شناسایی نیاز­های دختران پرداختند.

عدالت جنسیتی از مسائل مورد توجه در دهه­های اخیر بوده است. آمار جهانی حکایت از نابرابریهای گسترده میان مردان و زنان می­کند، اما طی دهه­های اخیر در کنار دیگر نقاط دنیا، ایران نیز به سمت عدالت جنسیتی حرکتهایی داشته است. این حرکتها بیش از همه در حوزه­های امکانات آموزشی برابر و تغییر دیدگاه دختران نسبت به توانایی­هایشان می­باشد که پیامد چنین تغییری حضور دختران دانش آموز در رشته­های مختلف تحصیلی و تلاش آنان برای راه یابی به آموزش عالی نمایان شده است. با این حال همچنان موانع جدی در عدالت جنسیتی وجود دارد و حتی با تغییر نگرش دختران، در حوزه­های خصوصی (خانواده­ها) و کتابهای درسی و ... بی­عدالتی جنسیتی نقش پررنگی دارد. در چنین بستری از نظر پژوهشگران دریافت نیازهای دختران که در مقایسه با هم کلاسی­های پسر، کمتر مشهود و ملموس­اند مورد بی­توجهی قرار گرفته و بایستی به شناسایی آنان پرداخت.

پژوهشگران دریافتند که برای دختران دانش آموز در بخش اجتماعی و فرهنگی مسائلی همچون اینکه آیا با وجود تغییرات روزافزون، می­توان فردای خود را پیش­بینی کنند، چرا و چگونه باید زندگی کرد و زندگی رضایت بخشی را برای خود تدارک دید و اینکه در جامعه ما، پسرها بیشتر از دخترها از فرصت­های مختلف اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برخوردارند مسئله ساز است. دانش آموزان همچنین در بخش آموزشی نیاز به ادامه تحصیل، نیازهایی که به درک محتوا و مطالب ارائه شده از طرف معلم در سر کلاس اشاره دارد و تکنولوژی آموزشی را جزء دغدغه­های آموزشی شان می­دانستند.

در مورد نیازهای اجتماعی و فرهنگی، نیازهای دانش آموزان هم در کل مناطق و استان­ها و هم در بین مقاطع تحصیلی و راهنمایی عموما از نوع نیازهای معرفتی و شناختی ارزیابی شد و همچنین نیازهایی که به روابط و تعامل آن­ها با اطرافیان برمی­گردد نیز نقش پررنگی داشت. این نتابج نشان می­دهد که  دانش­آموزان در هر دو مقطع راهنمایی و متوسطه در استان­های مورد مطالعه، دچار نوعی ابهام (و شاید هم بحران) شناختی شده­اند، بحرانی که طبیعتا به بحران در هویت آن­ها خواهد انجامید، از این رو به نظر می­رسد مسائل هویتی و معرفتی برای دانش­آموزان دختر همانند بسیاری از کشورها، در صدر فهرست مسائل دختران دانش آموز باشد. از این رو رفع این نیاز، زندگی دانش آموز را جهت داده و در نتیجه پذیرش ارزش ها و هنجارهای اجتماعی را نیز برای دانش آموزان تسهیل میکند.

 

كليد واژه: نياز، امنيت هستي شناختي، فلسفه رضايت بخش از زندگي، برابري و عدالت جنسيتي

برای مطالعه بیشتر:

صديق سروستاني رحمت اله,حبيب پور گتابي كرم، بررسی نیازهای اجتماعی، فرهنگی و آموزشی دختران دانش آموز سراسر کشور ،پژوهش زنان، دوره ۵، شماره ۳، زمستان 1386;31-62.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

زنان می توانند وابستگی بیشتری نسبت به مردان نداشته باشند

شادی شریفی در سال ۱۳۸۴ طی پژوهشی میان زنان میانسال شهر تهران به این نکته توجه کرد که آیا وابستگی ضرورتا یک ویژگی مربوط به زنان است و یا اینکه به نقش­های جنسیتی زنانه ارتباط دارد. او دریافت که زنان با نقش­های مختلف در وابستگی تفاوت نشان می­دهند و از این رو وابستگی ویژگی خاص زنان نیست. او همچنین بیشترین تفاوت را میان دو گروه از زنان با نقش­های جنسیتی زنانه (گروهی که زنانگی بالایی داشتند) و اندروژنیک(گروهی که هم زنانگی بالا و هم مردانگی بالائی داشتند) مشاهده کرد.

او نتیجه گرفت که ویژگی­های زنانه که به معنای عاطفی بودن، ایثارگری، ظرافت و نرمی و حمایت­کنندگی و درک احساسات دیگران شناسایی می­شود، الزما با ویژگی­های وابستگی همراه نیست. بلکه وابستگی در زنانی دیده می­شود که میزان عملگرایی، رقابت­جویی، برتری طلبی، مقاومت در مقابل مشکلات، قاطعیت و تاکید بر نتایج (ویژگی­های منتسب به مردان) در آنها پائین باشد. او در نهایت نتیجه می­­گیرد "بنابراین زنان لازم نیست که از ویژگی­های زنانه دست بردارند، بلکه بهتر است ویژگی­های مردانه را نیز در خود پرورش دهند."

شریفی همچنین دریافت که 90% از زنان وابستگی متوسط و شدید نشان دادند، "زنانگی" نقش جنسیتی غالب بود و "الگوهای رفتاری سنتی که ارجح­ترین وظیفه زنان را حمایت، مراقبت و تغذیه اعضای خود می­داند، در نمونه فوق (میانسال) حاکم است و تمرکز بیش از حد بر ارتباطات درون خانواده دارد" همچنین میزان تحصیلات تاثیری بر میزان هموابستگی نشان نمی­دهد و با افزایش سن نیز میزان هموابستگی افزایش می­یابد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

جهان که تغییر کند، نگاه به بدنمان نیز تغییر می‌کند

آیا در شرایطی که جهان به طور گسترده تغییر می­کند و روابط بالاخص با فناوری­های اطلاعاتی و ارتباطی به طور روزافزونی گسترده­تر می­شود، تغییری هم درباورهایمان درباره ی بدن هایمان به وجود می­آید؟ برای پاسخگویی به این سوالات بیژن خواجه نوری و علی اصغر مقدس در سال 1388 به سراغ 2200 نفر از زنان 16 تا45 ساله ساکن در سه شهر تهران، شیراز و استهبان رفتند تا مقایسه کنند که آیا بین شهر تهران که به عنوان پایتخت بیش از دیگر شهرها از دگرگونی­های منطقه­ای و جهانی تاثیر می­پذیرد با شهری همانند استهبان که یکی از شهرستان­های فارس است و به لحاظ پیشینه تاریخی دارای بافت مذهبی و سنتی است و همچنین شیراز که شهری است که مرکز استان می­باشد، تفاوت­های خاصی در شیوه­ی مدیریت بدن در بین زنان مشاهده می­شود؟ به واقع میان زنان در سه منطقه­ی که هر کدام به میزان متفاوتی از تغییرات منطقه­ای و جهانی متاثر شده­اند، تفاوتی در نگاهشان نسبت به بدن­هایشان وجود دارد؟

پژوهشگران در این تحقیق به تفاوت‌هایی در این خصوص دست یافته‌اند. برای نمونه، با این گزاره که «این روز‌ها، اندام ظریف بیشتر مورد توجه مردم است» زنان تهرانی نسبت به زنان دیگر شهر‌ها بیشتر موافق بوده‌اند. همچنین، با اینکه بیشتر زنان معتقد بودند که «برای هر زنی داشتن جذابیت جسمانی لازم است» زنان تهرانی نسبت به زنان دو شهر دیگر نگرش قوی‌تری داشته‌اند و زنان استهبانی موافقت کمتر نسبت به دو شهر دیگر نشان دادند. یافته‌های تحقیق همچنین نشان داد که زنان شیراز میانگینی از زنان دو شهر دیگر بوده‌اند و در میانه آنان قرار دارند.

از نظر این جامعه‌شناسان، زنانی که آگاهی بیشتری از پدیده‌ جهانی شدن دارند و بیشتر در معرض آن قرار گرفته‌اند، بیش از دیگر زنان بدنشان را مدیریت می‌کنند. این آگاهی بالاخص توسط رسانه‌هایی که فرآیند جهانی شدن را در ابعاد فرهنگی منتقل می‌کنند، رخ می‌دهد و اینترنت و ماهواره در این رابطه تاثیر بسزائی داشته‌اند. اما چنین تاثیرگذاری توسط وسایل ارتباطی داخلی همانند رادیو و تلویزیون داخلی، روزنامه‌ها و مجلات که تحت نظارت و مدیریت سازمان‌های دولتی و رسمی هستند (و از این رو نمی‌توانند از خطوط کلی فرهنگی رسمی حاکمیت خارج شوند) رخ نداده است. افرادی که در معرض فرهنگ جهانی قرار می‌گیرند، برای آنکه توسط دیگران ارزیابی بهتری شوند، به تدریج حساسیت و توجه بیشتری به بدن و مدیریت بر اندامشان نشان می‌دهند و از این رو زنان در مناطق متفاوت که تفاوت‌های در میزان مواجهه با جهانی شدن دارند، تفاوت‌های آشکاری در شیوه مدیریت بر بدنشان نشان می‌دهند.

 

كليد واژه: زنان، تصور بدن، جهاني شدن، نوگرايي، بازانديشي

 برای مطالعه بیشتر:

بیژن خواجه نوری و علی اصغر مقدس (۱۳۸۸)، «رابطه بین تصور از بدن و فرآیند جهانی شدن؛ مطالعه موردی زنان شهرهای تهران، شیراز و استهبان»، جامعه‌شناسی کاربردی، سال بیستم، شماره پیاپی (۳۳)، شماره۱، بهار ۱۳۸۸، صص۱-۲۴.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 مهر1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

جراحي زيبايي، راهي براي ارتقاء پايگاه اجتماعي؟

محمود کیوان آرا، رسول ربانی و مهدی ژیانپور در سال ۱۳۸۹، طی پژوهشی بر روی 140 نفر از افرادی که بدون داشتن نقص یا مشکل پزشکی، اقدام به عمل جراحی زیبایی در شهر اصفهان کرده بودند، به بررسی ارتباط جراحی زیبایی با پایگاه اجتماعی این افراد پرداختند. آنان مشاهده کردند که از نظر آماری بیشتر افرادی که اقدام به عمل جراحی زیبایی انجام داده اند: زن، غیرمتاهل، و متعلق به طبقات و پایگاه­های متوسط و رو به پائین جامعه بوده و البته میزان مدیریت بدن در آنها بیش از حد متوسط می باشد.

پژوهشگران در تحلیل این يافته که بیشتر افرادی که دست به عمل جراحی زیبایی می­زنند به طبقات و پایگاه­های پایین و متوسط پایین تعلق دارند، اشاره می کنند که فراگیری انجام این ­گونه جراحی­ها برای زیبا تر شدن، در میان اقشار متوسط و پایین جامعه و هزینه­ هنگفتی که آنها برای کسب  "نشانه­های خارجی پایگاه اجتماعی برتر" می­پردازند، در واقع راهی است که تا حدی ایشان را از قضاوت­های ناخوشایند جامعه اطراف در امان نگه می­دارد. آنان همچنین بیان داشتند که این نکته از ویژگی­های جامعه مصرفی است، جامعه­ای که اقشار پایین در آن، با خرید کالاهای بدلی و در اینجا، به تعبیر نویسندگان " زیبایی کلینیکی" تلاش می­کنند به نوعی نمادهای اعضای ممتاز جامعه را تقلید کنند و به این شکل، به آنها شبیه تر شوند.

از سوی دیگر، فارغ از تعلقات طبقاتی و پایگاهی، نتایج این بررسی نشان می­دهد بیشتر افرادی که دست به عمل جراحی زیبایی می­زنند، زنان هستند. سهم 82 درصدی زنان از حجم نمونه می­تواند بیانگر این نکته باشد که زیبایی برای زنان نسبت به مردان از اهمیت بیشتری برخوردار است. همچنین اینکه بیشتر افرادی که اقدام به عمل جراحی زیبایی می­کنند غیر متاهل (مجرد و بی همسر) هستند، حاکی از تلاش این افراد جهت کسب "نمادهای منزلتی" خبر می­دهد. به عبارت دیگر، افراد غیر متاهل، به ویژه زنان مطلقه، از آنجا که خود را در ارزیابی­های اجتماعی دارای منزلت پایین­تری به نسبت افراد متاهل می­بینند، نیاز بیشتری به کسب این نمادها احساس می­کنند.

علاوه بر اين از نظر این پژوهشگران این نکته که به ­رغم تعلق طبقاتی پایین اکثریت جمعیت نمونه، این افراد به لحاظ انجام "رفتارهای بدن محور"، یعنی رفتارهایی که مشخصا در ارتباط با بدن انجام می­گیرد، در سطح بالایی هستند، میتواند حکایت از تقسیم­بندی­های جدیدی در جامعه حول محور مصرف (به شکل عام) و بدن (به طور خاص) ­کند که این تقسیم بندی های جدید را می­توان جایگزین دسته­بندی قدیمی تری همچون "طبقات اجتماعی" لحاظ کرد.  به واقع مولفه­های جدیدی مبنی بر "رفتارهای معطوف به زیبایی و جذابیت بدنی" به عنوان بخشی از یک سبک زندگی می­تواند باعث تمایز اقشار خاصی از دیگر افراد شود و در قشربندی اجتماعی به کار آید.

 

كليد واژه: جراحي زيبايي، قشربندي اجتماعي، مصرف، نماد پايگاه، مديريت بدن

براي مطالعه بيشتر:

محمودکیوان آرا، رسول ربانی، مهدی ژیانپور (1389)؛ قشربندی اجتماعی و اصلاح بدن: جراحی زیبایی به مثابه نماد پایگاه اجتماعی، فصلنامه مطالعات راهبردی زنان، سال دوازدهم، بهار 1389،شماره 47

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 مهر1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

بدن به مثابه رسانه هویت

دکتر تقی آزاد ارمکی و دکتر حسن چاوشیان در طی پژوهشی در سال 1381 متوجه شدند که اکثریت قاطع زنان (68 درصد) نظارت زیادی بر ظاهر بدن خود دارند، حال آنکه تقریبا همین نسبت از آقایان، نظارت متوسطی بر بدن خود نشان می­دهند. در نتیجه، به طور کل زنان بیش از مردان دل مشغول مراقبت و نظارت بر ظواهر جسمانی خود هستند. پژوهشگران که به سراغ ۸۲۵ نفر از ساکنان بالای ۱۸ سال شهر تهران رفته بودند با پاسخ هائی که به طریق پرسشنامه ای بدان رسیده اند، بیان داشتند که تفاوت مشهودی نیز بین شیوه نظارت بر وزن بدن بین زنان و مردان مشاهده می شود؛ زنان چهار برابر مردان از رژیم غذایی استفاده می­کنند و مردان دو برابر زنان از ورزش، بنابراین رژیم غذایی آشکارا زنانه­تر و ورزش الگوی مردانه­تری است.

نتایج همچنین حاکی از آن است که جوان­ترها بیش از مسن­ترها به مراقبت از ظواهر جسمانی خود اهمیت می­دهند و حول و حوش پنجاه سالگی را می توان خط تمایزی در سن افراد دانست که افراد را از نظر نحوه برخورد با ابعاد مختلف مراقبت و نظارت جسمانی از کمتر از پنجاه ساله ها جدا می­کند. پژوهشگران همچنین دریافتند که همراه با افزایش میزان تحصیلات، نظارت و دست­کاری ظواهر جسمانی افزایش می­یابد و مذهبی­ها و آنان که نگرشی سنتی به روابط درون خانواده دارند، کمتر از دیگران درظاهر جسمانی­شان دستکاری می­کنند.

طبق جدول زیر دو مقوله «آرایش یا اصلاح موی سر» و «آرایش یا اصلاح صورت» برای مردان مهم­تر از زنان است و سایر مقوله­ها برای زنان اهمیتی بیش از مردان دارد.این دو جامعه­شناس برای تحلیل این تفاوت­ها بیان داشتند که اگر شیوه­های مدیریت بدن را روشی برای به نمایش در آوردن هویت شخصی بدانیم، واضح است که تنها قسمت­های بیرونی بدن- هر آن­چه که طبق فرهنگ یک جامعه جزو قسمت­های قابل رویت تعریف می­شود-  مورد توجه افراد قرار می­گیرد. حجاب زنان، موی سر را جزو قسمت­های اندرونی و پنهانی بدن تبدیل می­کند و آرایش صورت نیز در محیط­های اداری و آموزشی محدودیت­هایی دارد که طبعا دامنه استفاده از چهره و مو را- به عنوان وسیله­های قابل دست­کاری- برای زنان محدود می­سازد.

اما برای مردان قضیه درست عکس زنان است. اصلاح و آرایش موی سر و صورت، به خصوص به منزله نمادی از گرایش­های دینی و فرهنگی و حتی سیاسی برای مردان، می­تواند مهم باشد. اما مقوله­های کنترل وزن، استحمام روزانه، مصرف عطر و ادوکلن و دئودورانت برای زنان آشکارا مهم­تر از مردان است. این یافته­ها کاملا با کلیشه­های فرهنگی منتسب به زنان مثل پاکیزگی و آراستگی و برازندگی همخوانی دارد.

 

 میزان اهمیت برخی از مقوله­های مدیریت بدن برای زنان و مردان به درصد

مقوله­های مدیریت بدن

جنس

بی­اهمیت

است

فقط در مواقع ضروری

کاملا مهم است

جمع

استحمام روزانه

زن

۷/۲

۹/۳

۸۳/۵

۱۰۰

مرد

۳۲/۷

۱۸/۸

۴۸/۵

۱۰۰

آرایش یا اصلاح

موی سر

زن

۱۵/۵

۲۰/۸

۶۳/۶

۱۰۰

مرد

۳/۴

۱۷/۸

۷۸/۹

۱۰۰

آرایش یا اصلاح صورت

زن

۱۹/۲

۲۲/۹

۵۷/۹

۱۰۰

مرد

۲/۷

۱۵/۳

۸۲

۱۰۰

استفاده از عطر و ادوکلن

زن

۱۳/۲

۱۳/۷

۷۳/۲

۱۰۰

مرد

۱۳/۷

۲۷/۳

۵۹

۱۰۰

استفاده از دئودورانت زیر بغل

زن

۲۱/۸

۱۲

۶۶/۲

۱۰۰

مرد

۳۴/۶

۲۲

۴۳/۳

۱۰۰

 پزوهشگران در نهایت نتیجه می­گیرند بر خلاف گذشته که پایگاه اقتصادی و اجتماعی، سرمایه اقتصادی، طبقه افراد و شغل آنان در شکل­بندی هویت افراد بسیار تاثیر گذار بود، اما امروزه شکل بندی هویت افراد را می توان بیشتر مبنی بر خصوصیات فرهنگی (که از جمله خود را در جنس، سن، تحصیلات، دیانت، نگرش سنتی و... نمایش می دهد) دانست. خصوصیات فرهنگی که از جمله خود را در شیوه های نظارت بر بدن، که می­توان از آن به عنوان «رسانه­ی هویت» افراد نیز یاد کرد، نمایان می کند.

 

برای مطالعه بیشتر:

تقی آزاد ارمکی، حسن چاوشیان(1381)، بدن به مثابه رسانه هویت، مجله جامعه­شناسی ایران، دوره چهارم، شماره 4، 1381، ص57-75.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

رتبه­بندی از پرستیژ مشاغل ایرانیان

دکتر حمید عبداللهیان و دکتر هوشنگ نایبی در پژوهشی در سال 1381 تلاش کردند تا رتبه­بندی از پرستیژ مشاغل ایرانیان به دست دهند. آنان 159 شغل رایج در ایران و برخی جایگاه­های مهم اجتماعی را در پرسشنامه­هائی فهرست کرده و از 1500 نفر از پاسخگویان 15 سال به بالای خود که از تمامی طبقات، زن و مرد و با سطح تحصیلات مختلف ساکن در شهر تهران بودند سوال کردند که به طور کلی چه شان و مقامی برای این مشاغل قائل هستند. پژوهشگران بدین ترتیب تلاش کردند تا به مکانیسمهای ذهنی مردم در ارتباط با پرستیژ اجتماعی مشاغل دست یابند.           

مشاغل هر کدام پرستیژ اجتماعی خاص خود را دارند. منظور از پرستیژ اجتماعی، شان و منزلتی است که افراد جامعه برای مشاغل مختلف قائل می­شوند، از این رو بایستی بدین نکته توجه کنیم که جایزه نوبل برای یک دانشمند، یا محبوبیت برای یک ورزشکار، هنرمند و ... خاص و محدود به آن دانشمند، ورزشکار، هنرمند و ... است که به پاس فعالیتهای خاصی که انجام داده­اند یا مهارت خاصی بدانها اعطا شده است. در حالی که پرستیژ جایگاه اجتماعی (که در مشاغل نمود پیدا می­کنند) به صرف خود جایگاه­های اجتماعی به افراد تعلق می­گیرد. از این رو پرستیژ شغلی، نمایانگر رتبه بندی اجتماعی یا پاداش غیر مادی جایگاه­های اجتماعی است، جایگاه­های که وابسته به مشاغل بدانها اعطا کرده­ایم.

 از طرف دیگر پرستیژ اجتماعی مشاغل مختلف با هم برابر نیستند. یعنی از نظر مردم پرستیژ شغلی یک «آرشیتکت» با یک «بناء» برابر نیست و یا پرستیژ یک پزشک متخصص که مریضی­ها و درد و رنج­ها را از بدن ما بیرون می­برد، در مقام بالاتری نسبت به یک رفتگر قرار دارد. حتی اگر عمیقا نیز به یک رفتگر احترام بگذاریم و فعالیت او را در بهداشت عمومی و پیش گیری از بیماریها بسیار مهم بدانیم، باز هم پرستیژ شغلی این دو شغل از منظر عموم مردم با همدیگر برابر نمی باشد.

 پژوهشگران پس از جمع آوری داده ها نتیجه گرفتند که مشاغل تخصصی و مدیریتیِ سطح بالا که قدرت زیادی را نیز برای افراد می­آورد، بالاترین پرستیژ را دارند و به ترتیب با تنزل میزان تخصص و اقتدار از پرستیژ مشاغل و جایگاه­های اجتماعی کاسته می­شود. آنان همچنین بدین نتیجه رسیدند که هیچ جایگاه اجتماعی و شغلی وجود ندارد که در مورد آن میان پاسخگویان از طبقات مختلف، چه زن، چه مرد، در دوره­های سنی مختلف و سطح تحصیلات متفاوت، اجماع وجود نداشته باشد. به واقع برای مردم پرستیژ اجتماعی مشاغل تا حد بسیار زیادی دارای الگوی مشخصی است. همچنین پژوهشگران با مقایسه دستاوردهای این پژوهش با مقیاس استاندارد بین المللی و الگوی دیگر جوامع مدعی شدند که ساختار پرستیژ شغلی ایران با سایر جوامع همسان است. از این رو متغیرهای سطح رشد اقتصادی و تنوع فرهنگی جوامع نیز مانند ویژگی­های متفاوت مردم (طبقات، سطح تحصیلات و...) تاثیری در ارزیابی پرستیز شغلی جایگاه­های اجتماعی و مشاغل ندارد.

 

مشاغل بر حسب رتبه­بندی لیست شده­اند، از این رو اگر چه دانشمند با رئیس جمهور در طبقه اول پرستیژ اجتماعی قرار دارند، اما با درصد بالاتری، عموم مردم معتقد بودند که دانشمند پرستیژ اجتماعی بالاتری نسبت به رئیس جمهور دارد و رئیس جمهور بالاتر از استاد دانشگاه و الی آخر.

طبقه پرستیژ اجتماعی

مشاغل و جایگاهها

1

دانشمند- رئیس جمهور- استاد دانشگاه-  پزشک متخصص- وزیر- رئیس قوه قضائیه

2

قاضی- خلبان- دکتر اقتصاددان- رئیس دادگستری- رئیس مجلس- نماینده مجلس- شهردار- نویسنده- استاندار- مرجع تقلید- آرشیتکت، مهندس معمار

3

دکتر روان شناس- مهندس کامپیوتر- دکتر داروساز- دندانپزشک- سفیر- دکتر جامعه شناس- مهندس ساختمان- مهندس شیمی- وکیل دعاوی- مدیر کل- فرماندار- معاون وزیر- پزشک عمومی- مترجم- رئیس بانک- مدیر مسئول روزنامه

4

کارخانه دار بزرگ- رئیس شرکت بزرگ- مهندس کشاورزی- کارگردان سینما- نماینده شورای شهر- آهنگساز، موسیقی دان- ورزشکار حرفه­ای- سرلشکر نظامی- تکنسین مهندسی- دبیر دبیرستان- سرهنگ نظامی- تاجر واردات و صادرات- ماما- معلم ابتدایی- سردبیر روزنامه- رئیس اداره- دبیر کل حزب- بخشدار- هنرمند نقاش، مجسمه ساز- دامپزشک- مدیر دبستان- افسر نظامی- سرپرستار- دبیر راهنمایی- مربی موسیقی- خبرنگار- پرستار- کتابفروش- مجری برنامه­ رادیو و تلویزیون- هنرپیشه سینما-  افسر پلیس- سرپرست کاروان زیارتی- دندانساز تجربی- تاجر بازرگانی عمده فروش- رئیس اتحادیه- پیش نماز مسجد- امام جمعه- خواننده- روحانی- دارنده نمایشگاه اتوموبیل

5

حسابدار- نقشه کس- کارخانه دار کوچک- گوینده رادیو و تلویزیون- زرگر، طلا فروش- مربی آمادگی و مهد کودک- معمار- رئیس شرکت کوچک- دارنده تولیدی- نانوا- هتلدار- عکاس، فیلمبردار- سوپر مارکتی بزرگ- فرش فروش- کارگر فنی کارخانه- تعمیر کار رادیو و تلویزیون-  تراشکار- برق کش- تاجر بازرگانی خرده فروش- کارمند عادی- تعمیر کار اتومبیل- صاحب مرغداری- تعمیر کار وسایل برقی- آشپز- مربی رانندگی- ریخته گر- صاحب مغازه الکتریکی- قناد- خیاط- در و پنجره ساز- صافکار ماشین- نجار- آرایشگر زن- لوازم خانگی فروش- مقاطعه کار ساختمانی- آرایشگر مرد- لوازم یدکی فروش- نقاش ساختمان- سرکارگر- رستوانی و چلو کبابی- پارچه فروش- آهنگر- بوتیک دار- جوشکار- تاپیست- لوله کش- تزریقاتی- منشی زن- کارکنان و کارگران فروش- خواربار فروش- مامور قرائت کنتور- میوه فروش- قصاب- کفاش- شیشه بر- تعویض روغنی- ساندویچی

6

پرستار بچه- بنا- مداح- کارگر معدن- بساز و بفروش- راننده- صاحب بنگاه معاملات ملکی- ویزیتور و معرفی کننده کالا- کارگر ساده کارخانه- منشی مرد- روضه خوان- تلفنچی- بار فروش- کارگر ساده ساختمان- گاراژ دار- روزنامه فروش- کله پزی- رفتگر- دکه ای- آبدارچی

7

-

8

آبدارچی، نظافتچی- باربر- واکسی- دلار فروش- دستفروش- نمکی- نان خشکی

9

کوپن فروش- سیگار فروش- نزولخوار- فال بین

 

برای مطالعه بیشتر:

حمید عبدالهیان، هوشنگ نایبی، (۱۳۸۱)، تبیین قشر بندی اجتماعی، نامه علوم اجتماعی، شماره ی ۲۰، پاییز و زمستان ۱۳۸۱، صص۲۰۵-۲۳۶.

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

ما نسبت به همدیگر احتیاط می کنیم، نه اعتماد

           دکتر تقی آزاد ارمکی و دکتر افسانه کمالی در سال 1383 نتایج پژوهشی را منتشر کردند که حکایت از "احتیاط" ایرانیان در روابط اجتماعی شان به جای "اعتماد" می­کند. در این پژوهش که در سطح بیست و هشت استان کشور انجام شده، بدین نکته نیز اشاره می­شود که سطح اعتماد زنان نسبت به مردان حتی پائین­تر از همین سطح می­باشد و به "ضرورت احتیاط" اشاره می­کند. این در شرایطی است که در حال حاظر زنان روند رو به رشدی، به خصوص از لحاظ تحصیلی و اشتغال را طی می­کنند و از عوامل اصلی سطح توسعه کشور به حساب می­آیند. چنین وضعیتی در شرایطی است که اعتماد به "دیگران دور" (همسایگان، هم محلی­ها، همکاران، هم ایل و هم طایفه­ای و هم شهری­ها) جزء اصلی و لازمه تعاملات اجتماعی در دنیای مدرن است، و از این رو کمبود اعتماد حکایت از خللی اساسی در روابط متقابل و به عنوان نشانه­های آسیب شناختی روابط اجتماعی ایرانیان به حساب می­آید.   

            اعتماد به عنوان سرمایه­ای­ اجتماعی، زمینه و بستر روابط اجتماعی است. جامعه ایران که تغییرات بزرگ اقتصادی- اجتماعی را از سر ­می­گذراند، شرایطی را به وجود آورده است که ارزش­های مبتنی بر بدگمانی و ناباوری نسبت به دیگران را گسترده کرده است و نوعی اجتماعی شدن بر پایه­ی چنین باورداشتی را منجر شده است. طبیعی است در عرصه­ای چنین ابهام انگیز هر کس سعی می­کند با توسل به شگردهای هر چه بدیع­تر گلیم خود را از آب بیرون بکشد و اگر فرصتی هم پیش آید، زیر پای دیگران را خالی کند. این در حالی است که گسترش شهر نشینی، ایجاد عرصه­های جدید اشتغال، فعالیت­ اجتماعی و روابط اجتماعی- اقتصادی و ... و در نتیجه افزایش فزاینده تعامل با افرادی خارج از محورهای خویشاوندی و نظایر آن­ها، نیاز به اعتماد اجتماعی را در سطوح و ابعاد مختلف جدی­تر ساخته است.

            پژوهشگران در تحلیل این وضعیت اشاره می­کنند که جامعه ایران با وجود افزایش جمعیت و افزایش سطح تحصیل­کردگان و ... سطح نیازهایش افزایش یافته و از طرف دیگر امکان دستیابی به این ارزشها و نیازها که برای افراد به اهداف تبدیل شده­اند، محدود گردیده است. در عین حال با تضعیف ارزش­های مذهبی، توجیهات مذهبی کارکرد خود را از دست می­دهد و انسان­ها کم و بیش سراسیمه و متوحش به دنبال دستیابی به اهداف مادی تزریق شده می­دوند. سیستم کنترل بیرونی (مقررات و قانون) و وعظ عالمانه و مذهبی دیگر در این شرایط نتیجه نمی­دهد، بالاخص وقتی که کنترل کنندگان و واعظان خود به این فرایند دچار یا بالاخص وقتی شنیده می­شود که فلان شخص بیش از 100 میلیارد سوء استفاده کرده است. در این شرایط قواعد و قوانین دیگر اعتبار خود را از دست می­دهند. مردم در فکر ارضای نیاز با روشهای متناسب خود در پی «بیرون کشیدن گلیم خود» برمی­آیند. در این آشفته بازار «ملاحظه یکدیگر» امری فرعی می­گردد. فداکاری­ها و گذشت­های قبلی از بین می­رود و کوشش­های ایثارگرانه افراد باهوش ایرانی در جنگ به زرنگی­های معمول ایرانی تبدیل می­گردند.

            از طرف دیگر، دشواری­های معیشتی و شواهد دال بر بی­عدالتی اقتصادی و اجتماعی، احساس عدالت اجتماعی را خدشه دار ساخته است. افزون بر آن پنداشت مردم از عدالت نیز رویه­ای تساوی طلبانه و برابری خواه بدون توجه به استعداد­ها و لیاقت­ها است و از این رو نگاه مثبتی مبنی بر لیاقت افراد دارای امکانات بیشتر وجود ندارد. همچنین مشاهده می­شود که سطح بردباری مردم با شرایط ناگوار زندگی رابطه­ای معکوس را نشان می­دهد و جدایی صاحب منصبان از مردم و ناتوانی سیاستمداران برای عمل به تعهداتشان سبب ایجاد تصویر منفی از سیاستمداران می­شود.

            پژوهشگران با بهره­گیری از آراء حسین بشیریه بیان می­کنند که شرایط تاریخی و ساخت قدرت عمودی و آمرانه ناشی از تداوم حکومت استبدادی در ایران وضعیتی را به وجود آورده است که می­توان آن را "فرهنگ سیاسی تابعیت" نامید. در فرهنگ سیاسی تابعیت، رفتارهای افراد ترکیبی از فرصت طلبی، انفعال و کناره­گیری، اعتراض سرپوشیده و ترس است. چنین فرهنگی توانایی افراد را در همکاری و اعتماد به یکدیگر تضعیف می­کند. پژوهشگران همچنین با بهره­گیری از آراء  آنتونی گیدنز درباره­ی اعتماد اشاره می­کنند که اعتماد در جامعه معاصر نه لزوما مبنی بر اعتماد به اشخاص که بر پایه صداقت و حس نیت طرفین است، بلکه اعتماد به ویژگی­های جامعه مدرن و سازمان­ها نیز می­باشد، که اعتماد جامعه ایران در این سطح نامناسب ارزیابی می­شود.

            پژوهشگران با اشاره به افزایش جرایم طی سالهای گذشته به آزردگی اخلاقی قربانیان اشاره می­کنند و بیان می­کنند که مهمترین مسئله در وقوع چنین جرایمی، شکاف ناگهانی اعتماد برای قربانیان و افراد در سطح جامعه است تا تحمل رنج­های مربوط به جراحات یا فقدان کالاهای سرقت شده و ... . وقتی سرقت یا جرمی در مجاورت قربانیان انجام می­شود، امنیت وجودی آن­ها به مخاطره می­افتد. اعتماد در چنین حالتی تبدیل به گرایشی نامناسب در برابر با زنده ماندن و «بقا» تبدیل می­گردد و بی­اعتمادی به وجود آمده نسبت به موجودات انسانی بار روانی درازمدتی را بر افراد تحمیل می­کند.

            در چنین اوضاع و احوالی برای افراد متجاوز نیز اعتماد به یک تجمل ممنوع تبدیل شده است که بایستی برای در تنازع آن­ها برای بقا کنار گذاشته شود. این شرایط شکاف بی­اعتمادی در جامعه را وسیع­تر می­کند. پژوهشگران که با بهره­گیری از آرای گیدنز به مفهوم اعتماد توجه می­کنند، اشاره می­کنند که اعتماد به انتظار برآورده شدن چشم­داشت­ها در مورد رویدادهای احتمالی است، از این رو عدم برآورد این چشم داشت­ها و انتظارات است که می­تواند مخاطره (ریسک) به همراه آورد. از این رو فروپاشی اعتماد در چنین وضعیتهایی می­تواند جامعه مخاطره آمیز را رقم بزند.

            جدای از دلایل وجود بی­اعتمادی در بستر اجتماعی ایرانیان، نتایج پژوهشی که به طور پرسشنامه­ای از 8026 نفر جمع آوری شده است حکایت از آن دارد که در مجموع سطح اعتماد بنیادی (اعتماد درونی فرد و خوشبینی به خود و دیگران و زندگی) و اعتماد به دیگران در جامعه ما بسیار پائین است. اعتماد خانوادگی (اعتماد به همسر) اگر چه نسبت به ابعاد اعتماد سطح بالاتری را دارد (8.95 در مقیاس 0 تا 10) اما به علت تجرد بخش مهمی از جامعه (حدود 44 درصد) اهمیت چندانی ندارند. در جامعه ما سطح اعتماد به خانواده اصلی و خویشاوندان بیش از سایر ابعاد اعتماد است.

            اعتماد به دیگران نزدیک (خانواده اصلی، خویشاوندان، دوستان و آشنایان) در زنان و مردان تفاوت ندارد. از نظر زنان اهمیت صمیمیت (روابط صمیمانه) و تعهد (تضمین روابط مستمر) شوهر همسان است، ولی مردان به تعهد همسر اهمیت بیشتری می­دهند و از نظر هر دو جنس، تعهد تاثیر بیشتری در ایجاد اعتماد متقابل به طور کلی نسبت به صمیمیت دارد. به طور کل اعتماد به "دیگران نزدیک" همچنان وجه اصلی اعتماد در جامعه ما محسوب می­شود.

            نتایج همچنین حکایت از آن می­کند که اعتماد به دیگران دور در زنان کم­تر از مردان است، تعهد عنصر عمده اعتماد متقابل در جامعه ماست نه صمیمیت و در طی گذری تاریخی هم ایل و هم طایفه از موارد اعتماد به دیگران نزدیک خارج و در سطح دیگران دور قرار گرفته­اند و دوستان و آشنایان به مدار نزدیکان وارد شده­اند. پژوهشگران در نهایت نتیجه می­گیرند که ویژگی عجیب مدرنیته ایرانی اینچنین است که مدرن سازی جامعه نه با افزایش اعتماد، خصوصا در بعد "دیگران دور" که لازمه تعاملات اجتماعی در زندگی نوین است، بلکه به کاهش آن منجر شده است و این حکایت از شرایط متعارض توسعه در جامعه ایران می­کند.

            توسعه­ای از بالا و عارضی مدرنیته به ایران هم در سطح نهادها و هم در سطح فکر و اندیشه مسلما طرح مدرنیته ایرانی را به شکلی ناقص از اصل مبدل نموده و از این رو به تعبیر داریوش شایگان در کتاب آسیا در برابر غرب ما را به وضعیت «نه این، نه آن» دچار کرده است. همچنین پایین بودن سطح اعتماد بنیادی در میان آحاد جامعه و خصوصا بعد اعتماد به دیگران به آن معناست که شیوه­های اجتماعی کردن مبتنی بر بدگمانی، احتیاط و دوری گزینی از دیگران، اصولا مانع ایجاد زمینه اصلی برای اعتماد چه در سطح اشخاص و چه نسبت به اصول انتزاعی و به صورتی غیر شخصی است.  

 برای مطالعه بیشتر:

تقی آزاد ارمکی و افسانه کمالی (۱۳۸۳)، اعتماد، اجتماع و جنسیت؛ بررسی تطبیقی اعتماد متقابل در بین دو جنس، مجله جامعه شناسی ایران، دوره پنجم، شماره ۲، ص۱۰۰-۱۳۲


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 19 شهریور1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

جوانان از بدن خود راضي نيستند؛ چرا؟

دکتر محمد سعید ذکایی در سال ۱۳۸۶، نتایج پژوهشی را منتشر کرده که در آن به فهم جوانان ایرانی از بدن خویش، میزان رضایت آن­ها از بدن­شان و دلایلی که به موجب آن توجه به رژیم­های لاغری یا ایجاد تناسب در بدن به منزله هدفی مهم تبدیل می­شود، پرداخته است. ذکایی در تحقیق خود به سراغ 355 نفر از جوانان 18 تا 30 ساله شهر تهران رفته که دست کم به مدت 6 ماه در عضویت یک باشگاه تناسب اندام (بدنسازی یا آئروبیک) درمناطق متفاوت شهر بودند. او همچنین برای غنی­تر کردن پژوهش اش با 20 نفر از دختران جوانی که علایق مصرفی و توجه به سبک به ویژه در آرایش، پوشش و تغییر ظاهر در آن­ها نمایان بوده است، درسطح خیابان­ها و پارک­ها و مکان­های تفریحی و... مصاحبه کرده است.

ذکایی دریافته که جوانان فعال در پروژه های تناسب بدن در ایران، به رغم آن­ که با شاخص­های استاندارد در مرز قابل قبول تناسب بدنی قرار دارند، اما درسطح ذهنی رضایت زیادی از تصویر بدنی خویش ندارند. این رضایت ناکافی به ویژه در مورد دختران با شدت بیشتری به چشم می­خورد.به گونه­ای که در مصاحبه با دخترانی که ظاهری پیرو مد داشته اند، مشخص شده که ایشان عموما شرایط جسمانی خود را ایده­آل نمی­دانستند و مایل به کم کردن بیشتر وزن خود بودند. البته در میان دختران مشاهده شده که با افزایش سن رضایت از بدن در همه ابعاد آن بیشتر می­شود.

ذکایی همچنین دریافته که جوانان برای دست­یابی به لاغری به انتخاب شیوه­های سریع و با تحمل زحمت ولی صرف انرژی کمتر، که آشکارا در تعارض با انتخابی است که در سطح ذهنی دارند، روی می­آورند. به گونه­ای که با وجود ترجیح ورزش از جانب بیش از 86 درصدجوانان به منزله بهترین راه رسیدن به اندام ایده­آل، درصد بسیار کمتری از این شیوه برای هدف خود استفاده می­کنند و عموما رژیم­های سخت لاغری که با مشورت پزشک یا گاه خودسرانه، تقلیدی و بدون مشورت به آن می­رسند را مورد استفاده قرار داده­اند. این در شرایطی است که برای دسته ای ازجوانان با وجود آگاهی از تاثیرات سوئی که رژیم­های خود سرانه به لحاظ جسمانی و روحی بر آن­ها وارد می­کنند، میل به « جاذب شدن» و امکان استفاده از لباس­های مورد علاقه و یا پاسخگویی به انتقادات دریافت شده در مورد بدن­شان، اراده­ای به آنها می بخشد که توصیه­های مخالف را برنمی تابند.

همچنین اطلاعات گردآوری شده گر چه نشان از آن دارند که والدین این افراد اغلب نظر مساعدی نسبت به اندام آن­ها ابراز می­کنند، با این حال حساسیت بیشتری را نسبت به دختران خود در جهت توصیه کردن به آن­ها برای لاغرتر شدن و  یا چاق­تر شدن ابراز می­دارند و در مقابل عموما هیچ گونه نظری را در خصوص پسران خود مطرح نمی­کنند. از سوی دیگر نتایج به دست آمده از این پژوهش در مجموع آشکارا بیانگر تاثیر هنجارها و کلیشه­هایی است که تناسب اندام برای زنان را به منزله معیاری مهم در موفقیت آن­ها در ازدواج می­نگرد.

بر اساس نتایج تحقیق سعید ذکایی مهمترین دلیل روی آوردن جوانان به رژیم، به تفکیک جنسیت برای هر دو گروه پسر و دختر لباس­های مد در جامعه و ضرورت تطبیق با آن، و در مرحله بعد جلب توجه جنس مخالف و تامین سلامتی و تندرستی (با اولویتی مشابه) است. تبلیغات ماهواره­ای و رسانه­ای و رقابت­های بین افراد نیز اولویت­های بعدی را در این زمینه تشکیل می­دهند.  در نحلیل این مسئله گفته می شود که فشار تبلیغات رسانه­ای و الگوسازی­های آن هم­چنان با شدت زیادی متوجه دختران است. آسیب پذیری دختران در سطح تعاملات و روابط اجتماعی به ویژه با تاثیر­پذیری و حساسیت برخی آن­ها به رفتارهای نامناسب پسران در حوزه عمومی و آزارهای جنسی شفاهی که دریافت می­کنند نیز مربوط می­شود. در واکنش به این خرده فرهنگ­های نامناسب اگر چه طیف بزرگی از دختران با اعتماد به نفس برخورد می­کنند، با این وجود دسته­ای نیز رفتارهای منفعلانه­ای چون حضور کمتر در فعالیت­های اجتماعی و یا انگیزه شدید در رفع «برچسب» دریافت شده را نشان می­دهند.

در چنین شرایطی توسل به رژیم­های سخت لاغری و میل به تناسب برای این گروه تنها رفتاری برای داشتن جلوه­ای مقبول و همراهی با جریان غالب و شیوه­ای برای زندگی است. تاثیر فرهنگ رسانه­ای در ترویج ایده­آل­های مربوط به تناسب آن­چنان فراگیر است که انتخاب­های یکسان را میان پاسخگویان پسر و دختر مثلا در خصوص قد و وزن ایده­آل برای دو جنس ایجاد کرده است.چنان که نتایج جدول نشان می­دهد. زکایی برای نشان دادن میزان این تشابهات در جدولی از معیارهای تناسب بدنی نشان میدهد که به جز در معیار وزن ایده­ال آقایان که پاسخگویان دو جنس، تفاوت مشهودی را نشان می­دهند، در مورد بقیه معیارها تفاوت­ها ناچیز است.

 

 ارزیابی پسران و دختران در خصوص قد و وزن ایده­ال برای خانم­ها و آقایان

معیارهای تناسب

قد خانم­ها

قد آقایان

وزن خانم­ها

وزن آقایان

پاسخگویان زن

۱۶۸/۳

۱۸۲/۷

۵۷/۲

۸۴/۹

پاسخگویان مرد

۱۶۷/۳

۱۸۰/۸

۵۸/۷

۷۷/۶

 

كليد واژه: بدن، بدني شدن، فرهنگ تناسب، تصوير بدني، رضايت از بدن

برای مطالعه بیشتر:

محمد سعید ذکائی (1386)، جوانان، بدن و فرهنگ تناسب، فصلنامه تحقيقات فرهنگی،سال اول،شماره۱،پاييز۱۳۸۶،ص117-141

+ نوشته شده در  شنبه 12 شهریور1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

مروری بر یک مصاحبه (1)

               مردم سومالی و شاخ آفریقا روزهای سختی را می گذرانند. خبر گرسنگی جمعیتی 12 میلیونی به همراه تصاویری از کودکانی قحطی زده از رسانه ها و اینترنت احتمالا همه ما را متاثر کرده است. رسانه­های ملی به کمک های انسان دوستانه اشاره می­کنند و خواستار این هستند تا مردم وجوه مالی را برای این افراد به شماره حسابهای بانکی واریز کنند. کمک های انسان دوستانه البته کاری شایسته و انسانی است و به نظرم افرادی که چنین کمک­هایی را می­کنند قابل احترام می باشند. چه این کمک­ها از منظری دینی و در قالب انفاق و زکات باشد و چه از منظری انسان دوستانه و اخلاق فردی تفاوتی نمی­کند و احساس نوع دوستی و صلح را در زندگی مان تقویت می­کند و زمین را به جای بهتری برای زندگی تبدیل میکند. اما در این بین تفاوتی که در شیوه­های کمک های انسانی وجود دارد، ما را به مسائل مهمی رهنمون میکند.

           چند هفته پیش در پست "جامعه شناسی فضایی" به یکی از همین شیوه های متفاوت کمک های انسان دوستانه اشاره شد. انوشه انصاری معتقد بود کمک به موسسات تحقیقات فضایی با توجه به دستاوردهای علمی و تحقیقاتی آنان می­تواند بسیاری از مشکلات امروزی بشر، از جمله گرسنگی را نیز برطرف کند و این شیوه­ را کارامدتر از کمک­های مستقیم می دانست؛ "... در حالیکه یکی از ریشه­های اصلی گرسنگی به مسائلی نظیر خشکسالی و استفاده از روش­های غلط کشت و کار برمی­گردد و آیا شما می­دانید تحقیقات فضایی چه کمک عظیمی به ایجاد تغییر در شرایط کشت و زدودن آفت از محصولات کشاورزی می­کند؟"

          از همین دست، کاستا گراماتیس نیز به شیوه­ی دیگری در صدد جمع آوری کمک های مردمی برای خرید یک ماهواره است. گراماتیس می­خواهد ماهواره ای را خریداری کرده و برای مردم جهان (حداقل آن مردمی که از امکانات کمتری برخوردارند) امکان دست یابی آسان، رایگان و پر سرعت به اینترنت را فراهم آورد. او معتقد است در صورتی که امکان دست یابی فراگیر افراد به اطلاعات فراهم گردد، در صورتی که افراد بتوانند «هر آنچه را که اراده می‌کنند بدانند، بیاموزند.» ما به جای دادن ماهی به مردم، ماهی گیری را بدان ها ­آموزش داده ایم و این آگاهی برای دست یابی به بسیاری از چشم اندازهای بشر دوستانه به کمک مان خواهد آمد؛ «دسترسی به اینترنت، و اطلاعاتی که در آن است، آموزش، مراقبتهای بهداشتی و دسترسی به آب سالم را تسهیل می‌کند. آموزش از راه دور به کودکان در مناطق روستایی کمک می‌کند تا تعلیم ببینند، طب از راه دور به پزشکان امکان می‌دهد تا بیمار را از هر نقطه‌ای در جهان درمان کنند، و پروژه های آنلاین باورنکردنی نظیر charitywater.org به مردم کمک می‌کند تا به آب سالم دسترسی پیدا کنند.»  

            مصاحبه­ی مجله نیوساینتیست با کاستا گراماتیس چند ماه پیش در روزنامه دنیای اقتصاد به چاپ رسید. اما متاسفانه بخش­هایی از این مصاحبه کوتاه حذف شد، بخش­هایی مربوط به اینکه دسترسی به اینترنت بخشی از حقوق بشر است؛ «ماده 19 از اعلامیه جهانی حقوق بشر بیان می‌کند که هر کس حق پذيرفتن هرگونه راي بدون مداخله اشخاص را دارا می‌باشد و می‌تواند به هر وسيله كه بخواهد بدون هيچ قيد و محدوديت به حدود جغرافيايي، اخبار و افكار را تحقيق نمايد و دريافت كند و انتشار دهد» گراماتیس با چشم اندازی حقوق بشری به اعمال خیر خواهانه مبادرت می ورزد، چشم اندازی که شاید برای ما که عمدتا با چشم اندازهای ارزشی خیرخواهانه آشنا هستیم کمی غریب به نظر میرسد. 

          چنین چشم اندازی تلویحا بدین نکته نیز اشاره میکند که دسترسی آزاد به اطلاعات و متعاقبا آزادی بیان نه صرفا به عنوان مفاهیمی انتزاعی که دغدغه گروهی خاص است، بلکه راهی کارآمد برای حل مسائل بشری نیز می باشد که ابعاد عینی تر آن مستقیما با بهبود زندگیمان مربوط می شود. در ضمن چنین روندی، جدای از دستاوردهای مادی برای زندگی، به تقویت و هوشمندی جامعه کمک می شود تا مردمانش بر پایه دانش و آگاهی خویش به حل مسائلشان اقدام ورزند و نه اینکه منتظر کمک قدرت هایی باشند که از فرای آنها امکانات زندگی و آب و غذا برسانند. از این رو قدرت­هایی که امکان دسترسی به اطلاعات آزاد را فراهم نمی کنند، حتی اگر خود را منجیان خیر خواه بشریت نیز ترسیم کنند و اینچنین باوری نیز داشته باشند، در اینکه آیا راه درست و کارامدی را در راستای چشم­اندازهای خیر خواهانه بشری برمی­دارند، محل تردید ایجاد می کنند. 

          ترجمه این مصاحبه به طور گسترده در سایت ها پخش شده است، کافی است تا نام "کاستا گراماتیس" را سرچ کنیم. اما متن کامل مصاحبه مانده بود که در "ادامه مطلب" ترجمه کامل را می­آورم. از دوستم برای اینکه ترجمه­­ی کامل را در اختیارم قرار داد تشکر می­کنم.   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 5 شهریور1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

پست مهمان (1)

یکی از دوستانم بر این باور است که پدیده های اجتماعی را نیز می توان با ریاضیات مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد. در این پست مهمان او با بهره­گیری از نظریه بازی ها ی جان نش، ریاضی دان برنده جایزه نوبل اقتصاد، که احتمالا با زندگی او در فیلم معروف "ذهن زیبا" آشنا هستیم، به تحلیل یکی از بحث برانگیز ترین رخدادهایی پرداخته است که مورد توجه گسترده جامعه شناسان قرار گرفته است. در "ادامه مطلب" یادداشت دوستم را بدون هیچ دخل و تصرفی می­آورم تا توضیحی از منظر ریاضی برای پدیده ای اجتماعی را مشاهده کنیم. البته لازم به گفتن است که در تحقیقات جامعه شناسی از بخش قابل توجهی از آمار و احتمالات و ... استفاده می شود، اما بهره مندی از نظریات و دستاوردهای متاخرتر ریاضیات در تحلیل پدیده های اجتماعی حداقل برای من تازگی دارد. بابت یادداشت از این دوست عزیز ممنونم.   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 29 مرداد1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

احساس ناامنی در تجربه زنانه از زندگی روزمره

نگاهی به زندگی روزمره زنان مدیریت‌هایی در حضور آنان در فضاهای شهری نشان می‌دهد. زنان به دلیل داشتن بدنی که می‌تواند از سوی مردان با خطراتی چون تجاوز و اعمال خشونت مواجه شود، تجربه ویژه‌ای از احساس ناامنی از زندگی در فضای شهری را تجربه می‌کنند که به نظر می‌رسد چنین تجربه‌ای در میان گروه‌ها و طبقات اجتماعی مختلف زنان دارای ویژگیهای مشترکی است. برای دستیابی به این تجربه ویژه زنانه، یوسف اباذری، سهیلا صادقی فسایی و نفیسه حمیدی در سال ۱۳۸۷ با چهل تن از زنان ساکن در شهر تهران مصاحبه کردند و از آنان خواستند تا نحوه مدیریت بدن خود را در مواجهه با خطرات و احساس ناامنی حاصل از زندگی و رفت و آمد در شهر بیان کنند.از این چهل نفر، ۵ نفر دانش آموز دبیرستان، ۶ نفر دانشجو، ۱۵ نفر زن خانه دار،۱۰ نفر زنان شاغل و ۴ نفر هم از زنانی بودند که در سطح شهر تن فروشی می‌کردند. پژوهشگران پس از مطالعه زنان و میزان ترسی که از برخورد با موقعیت‌های مختلف دارند، پنج دسته متفاوت از زنان را تشخیص دادند:

دسته اول که بیشترین هراس را داشتند زنانی بودند که اساسا از وارد شدن به حوزه‌های عمومی احساس نگرانی می‌کنند، معمولا با تحصیلات پایین از خانواده‌های سنتی و مذهبی هستند که هر نوع فعالیت اجتماعی را برای زنان نامناسب می‌داند. چنین زنانی در صورت برخورد با مشکل تهدید مردانه علیه بدن زنانه، وجود تقصیر را در زنی جستجو می‌کردند که زمینه ساز برخورد تهدید آمیز بوده است و لذا این زنان به شدت از چنین مواجه اتی هراسان و گریزانند. یکی از این زنان تعریف می‌کرد که شوهرش از بدو ازدواج به او گفته است که راضی نیست تاکسی سوار شود و باید برای هر کاری حتما از آژانس آشنای شوهرش، ماشین بگیرد و یک روز که بدون اجازه شوهرش سوار تاکسی شده بود، مرد راننده در آینه به او نگاه کرده بود. او می‌گفت: «چون حرف شوهرمو گوش نکردم، خدا جزامو داد. منم دیگه هیچوقت سوار تاکسی نشدم و همیشه آژانس می‌گیرم» پژوهشگران بیان داشتند این زنان محصولِ فرهنگی ِفرهنگ مردسالار می‌باشند، یعنی هراس را‌ ‌همانگونه که به آنان منتقل می‌شود استفاده کرده و در مورد آن دست به هیچ ابداع و مقاومتی نمی‌زنند.

دسته دوم زنانی بودند که در حوزه‌های تکراری رفت و آمد داشتند. یعنی تنها برای حضور در کلاس درس یا دانشگاه یا کار مسیر مشخصی را می‌روند و می‌آیند.  آنان مسیرهای خاص و قلمرو مطمئن رفت و آمد داشتند، هرگز وارد کوچه پس کوچه‌ها نمی‌شدند، در مسیرهای بزرگراه ‌که امکان خطر در آن بیشتر بود نمی‌رفتند و مکان‌های نزدیک برایشان دارای اولویت بودند. از دسته اول ترس کمتر ی از حضور در شهر نشان می‌دادند و معمولا نیز در خانواده‌های سنتی و مذهبی که قائل به وظایف خانه داری و بچه داری هستند مشاهده می‌شوند. تنها تفاوت دسته دوم با دسته اول در وارد شدن این زنان به عرصه جامعه بود. یکی از آن‌ها وقتی از شوهر دوستش گله می‌کرد که زنش را به تنهایی فرستاده بود تا یک آدرس جدید را پیدا کند، می‌گفت: «شوهرش انقدر نامرده که بهش گفته بود خودت برو آدرسو پیدا کن. آخه اگه می‌خواست خودش تنها توی یه خیابون نا‌شناس راه بره که دیگه شوهر نمی‌خواس»

دسته سوم گروهی از زنان بودند که تیپ غالب زنان در جامعه را نیز تشکیل می‌دهند. به زندگی در فضای اجتماعی شهر عادت دارند و اگر چه ممکن است که اغلب فعالیت‌هایشان را بدون اینکه در مورد آن فکر کنند یا دست به بازاندیشی بزنند انجام دهند، اما از منطق عقل سلیم زندگی روزمره پیروی می‌کنند و ترس خود و میزان مراقبت احتمالی لازم را مدیریت می‌کنند. به سادگی ارتباط برقرار می‌کنند و آدرس می‌پرسند و راهنمایی‌های که لازم دارند به دست می‌آورند. گاهی سفرهایی (بالاخص زیارتی) بدون حضور مردان خانواده دارند. مدیریت درستی روی زمان‌ها و مکان‌های حضور اجتماعی خود انجام می‌دهند. وجود نظارت اجتماعی موجب نوعی امنیت برای آنان است. ماشین‌های مسافر کش شهری از مواردی است که از آن می‌ترسند. ترس این زنان معمولا از تاریکی و احتمال دیده نشدن است. یکی از زنانی که شب‌ها در تالار عروسی کار می‌کرد، علیرغم اینکه در طول روز مشکلی برای رفت و آمد در شهر نداشت و از روابط اجتماعی هم هراسی نداشت، اما تجربه‌هایش از بازگشتن دیر هنگام به خانه را چنین توصیف می‌کرد: «کارم تو تالار ساعت ده شب تموم می‌شه و من هر شب ساعت یازده می‌رسم سر شهرک. اون موقع دیگه ماشینای خطی نیستند که سوار بشم و باید یا پیاده بیام یا سوار ماشینای مردمشم. هر شب یکی می‌افته دنبالم. گاهی وقتا خیلی می‌ترسم. اماچاره‌ای ندارم. یه شب یه ماشین همینجوری دنبالم می‌اومد و می‌خواست...» پژوهشگران معتقدند این زنان به مقاومت وخلاقیت در برابر قاعده مردانه که حوزه عمومی را در اختیار مردان قرار می‌دهد، دست می‌زنند و با استفاده از تکنیک هایی نظیر مدیریت زمان و مکانِ، درجامعه حضور می‌یابند.

دسته چهارم گروهی از زنان هستند که مرزهای سنتی را پشت سر گذاشته‌اند و قاعده بازی را برهم می‌زنند و می‌توان از آنان به عنوان زنان فمینیست جامعه یاد کرد. آنان با نگرشی مبنی بر اینکه بدن‌هایشان به دلیل شکل زیستی آن بتواند مورد بهره برداری و لذت بدنی مردانه قرار گیرد مخالف هستند و برای تغییر در نگرش به بدن تلاش می‌کنند. از جمله با حضور در کلاس‌های مانند ورزشهای رزمی تلاش می‌کنند تا به ضعف و بی‌قدرتی که به بدن زنانه نسبت می‌دهند به مقابله برخیزند. گاهی نیز با همراه داشتن وسایلی مانند چاقو و اسپری فلفل، آمادگی آنان به نوعی درگیری و مبارزه در برابر جامعه مردسالاری که برای بدن‌هایشان محدودیت ایجادمی‌کند،. به صراحت در مقابل هنجارهای جامعه مردسالاری که برای بدن‌هایشان محدودیت ایجاد می‌کند دست به مقاومت می‌زنند و جبهه پارتیزانی خیابان را به وجود می‌آورند. در گروههای زنانه به کوهنوردی و مسافرت‌های دسته جمعی می‌روند. آرایش، پوشش و زیبایی‌های خاص به خود دارند. یکی از این زنان می‌گفت: «مهم‌ترین چیز اینه که از مردا نترسی یا اگه ترسیدی نشون ندی. چون اونوقته که پررو می‌شن و دیگه نمی‌تونی کاری بکنی. تا وقتی که آرامشت رو حفظ کردی و آرومی، هیچ... نمی‌تونن بکنن.» اما با اینحال احساس ناامنی به صفر نمی‌رسد و مشاهده می‌شود در جمع‌های زنانه، به ترسی که از اماکن تجاوز و تعدی به بدن‌هایشان دارند اعتراف می‌کنند و یا از حضور یافتن در محله‌ای بد نام که در آن فمینیست بودن و نبودن هیچ معنایی ندارد، پرهیز می‌کنند. از نظر پژوهشگران این زنان مرزهای سنتی رفتار زنانه را پشت سر می نهند و مقاومت همراه با مخالفت خود را نسبت بدان ابراز می‌کنند.

پژوهشگران دسته آخر را بدن ایمن فاحشه نامیده‌اند. بدن زنی که بی‌آنکه نسبت به تجاوز و تعدی مردانه احساس ترسی داشته باشند، با مردانی که شب را از آن خود کرده‌اند، سهیم می‌شوند. یکی از این زنان می‌گفت: «اینم یه کاره مث کارای دیگه. بعد یه مدت بهش عادت می‌کنی و هیچ احساسی نسبت بهش نداری. انگاری داری می‌ری اداره» ترسی که فاحشه فاقد آن است، همین ترس است.

پژوهشگران بیان می‌دارند که مسئله تجاوز و احتمال مورد خشونت واقع شدن، مسئله‌ای است که آنقدر در ذهنیت زنانه پر رنگ و تاثیرگذار است که در اغلب موارد زنان، به ناچار یا مخفیانه، ناگزیر از تن دادن به قواعد بازی مردانه و رعایت پاره‌ای هنجارهای محدودیت آفرین هستند. از یک جهت همه زنان قربانیان تجاوز جنسی هستند. زنانی که هرگز مورد تجاوز قرار نگرفته‌اند اغلب دچار اضطراباتی مشابه زنانی که مورد تجاوز واقع گردیده‌اند می‌شوند. آن‌ها ممکن است از اینکه شب تنها بیرون بروند، حتی در خیابانهای شلوغ، بیمناک باشند، و ممکن است تقریبا به ‌‌همان اندازه از تنها بودن در یکخانه یا آپارتمان وحشت داشته باشند.

 

كليد واژه: زندگي روزمره، تجربه زيسته، تجربه زنانه، مقاومت، استراتژي، تاكتيك، بدن، احساس ناامني

برای مطالعه بیشتر:

یوسف اباذری، سهیلا صادقی فسایی، نفیسه حمیدی (۱۳۸۷)، احساس ناامنی در تجربه زنانه از زندگی روزمره، پژوهش زنان، دوره۶، شماره۱، بهار۱۳۸۷، صص۷۵-۱۰۳.

+ نوشته شده در  شنبه 22 مرداد1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

مروری بر سه یادداشت

 خبر کشتار جمعی برینگ برویک که به دفتر حزب کارگر و صدها جوان طرفدار این حزب در نروژ حمله کرد، من را به یاد مقاله­ی «ستیزه جویی بنیادگرا و سیاست هویت؛ یک مسئله کاملا مدرن» فرانسیس فوکویاما انداخت که دانیال شاه زمانیان، سال 85 در شماره 826 و 827 روزنامه شرق ترجمه کرده بود. فکر می­کنم لازم است تا دوباره به این مقاله بازگشت و همچنین نقدی را که راجر اسکروتن با عنوان «مشکلات فوکویاما» چاپ کرد نیز دوباره خوانی کرد. و البته در انتها نیز تحلیل قابل توجه محمد ناطقی سفیر پیشین افغانستان در لیبی را با عنوان از اسامه بن لادن تا برینگ برویک را خواند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 15 مرداد1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  | 

جامعه شناسی فضایی!؟

     شاید کمی عجیب به نظر رسد، اما در آن سوی کره خاکی هستند جامعه شناسانی که به ارزیابی پدیده‌هایی چون یوفوها، آدم فضائی ها، سفرهای فضایی و... در بستر اجتماعی­شان ­پرداخته­اند[1]. ما هم طی دهه­های اخیر بی­ارتباط با این مقولات نبودیم و با مواردی همچون "ماهواره امید"، "پارازیت" (که دغدغه­ای به جدیت آلودگی هوا شده است)، برنامه­های پرمخاطبی همچون "آسمان شب"، مستندهای شگفت انگیز راجع به کهکشانها و گروههای رو به رشد رصدگران آماتور، "شی نورانی" مشکوک بر فراز ایران و البته مهمتر از همه­ی اینها در این یادداشت، سفر انوشه انصاری به فضا مواجه شده­ایم. بابت تمامی این مسائل نسبتا جدید، در طی گذری تاریخی به خوانش باورداشت­های آسمانی در فرهنگ عامه ایرانیان و همچنین به تقابل آن در بستری از فقه، علم و حکومت خواهیم پرداخت.

            نگاهی به تاریخ نشان می‌دهد که چطور باورداشت‌های آسمانی‌مان با مسائل زندگی­مان گره‌خورده بود. روزگاری آسمان "مرد" شناخته می شد و زمین "زن". آسمان بر زمین می بارید و زمین بارور می شد، و بر پایه­ی همین نظر؛ مرد ­"آفریننده" و زن "­زاینده" شناخته می­شد. و چه بسا این همان نکته­ای بود که در بسیاری از فرهنگها "نازا"یی را به زن منتسب می کرد. باران بر زمین می‌بارید و این زمین بود که مناسب زراعت بود یا نه، و به تعبیری دیگر می‌توانست تخم نهفته در درون خود را پرورانده و شکوفا کند یا نه. حتی برای چند نسل پیش از ما، چنین باور رایجی در کار بود که زن است که "نازا" و "عقیم" است، نه مرد. و حالا می­توان به یاد آورد که در طول تاریخ، چنین باورداشتی، چه مصیبتهائی را برای زنانی که به خاطر "نازایی" طرد می­شدند به وجود آورد.

            از انگاره­های کهن بشری که جلوتر بیایم، و نگاهی به گفتمان فقهی بیندازیم با گزاره­ی غزالی مواجه می­شویم: "و در اثر است که « چون بنده بنا از شش گز بالا دهد فرشته منادی کند از آسمان، گوید: ای فاسقترین همه فاسقان، کجا می آیی؟» یعنی تو در زمین فرو می­باید شد در گور، به جانب آسمان کجا می­آیی؟ و حسن بصری میگوید(رض): «در خانه­های رسول(ص) دست بر سقف وی رسیدی.»"[i] گفته غزالی به زبان امروزی این‌چنین معنی می‌شود که ساختمان حدودا بلندتر از دوازده متر، حریم فرشتگان است! و ورود به آن صدای‌شان را در می‌آورد که "ای فاسق‌ترین فاسقان، کجا می‌آیی؟" بر همین مبنا حتی بزرگترین پیغمبران نیز، بنا به گفته حسن بصری، با فروتنی دستشان به سقف خانه می‌رسید.

             البته لازم به گفتن نیست که تمامی رویکردهای دینی چنین قرائتی از مفاهیم دینی نداشته­اند، اما وقتی به یاد آوریم که آثار غزالی و بالاخص اثر بزرگش "احیاء علوم الدین"  که در قرن پنجم نگاشته شده است، تا قرن­های زیادی پرمخاطبترین کتاب پس از قرآن در دنیای اسلام و ایران بوده است، اهمیت این اثر را در باورداشت­های ایرانیان درک می­کنیم. پرمخاطب بودن کتاب غزالی لزوما بدین معنا نبود که مردم همواره بدان رجوع می­کردند تا باورداشت­هایشان را الگو برداری کنند (که البته اینچنین نیز می­کردند) بلکه مهمتر از آن بدین معناست که غزالی خود نیز همان فرهنگ عامه را در آثارش بازتاب می­داد. فرهنگی که نه فقط هزار سال قبل و در زمان غزالی، که همین صد سال پیش، هنگامی که اولین بالون در میدان مشق تهران به هوا رفت و البته سقوط ­کرد، میان مردم این شعر دهان به دهان ­چرخید که: فرنگی آمد و بالون هوا رفت/ نشست در توش و تا پیش خدا رفت// می­خواست سر در کنه از کار سبحون/ خدا زد تو سرش افتاد تو میدون.

            در میان عالمان ایرانی هم آسمان­ جایگاه ویژه­ای داشت. ابوریحان بیرونی، بوزجانی، خیام، خواجه نصیر و بسیاری دیگر به رصد و تقویم نگاری از آسمانها می­پرداختند، و رصد­های آنان از صورت­های فلکی نیز با گره خوردن با طالع بینی و طالع اسعد و نحس و ... بخش مهمی از فرهنگ ایرانیان را رقم زد. باورداشت­هائی که همانطور که مشاهده می­شود همچنان طرفداران خود را دارد و البته برای برخی نیز رنگ و بوی خرافه می­دهد. ناصر الدین شاه یکی از همان­ هائی بود که باور به خرافه بودن این انگاره­ها داشت. به طوری که حتی هنگامی که اولین منجم مدرن ایرانی، سید محمود خان قمی به ایران برمی­گردد تا شاه قاجار را برای ساخت اولین رصد خانه­ سلطنتی مجاب کند، نتیجه گفتگو چنین می­شود که: "ما برای هوا پول نداریم!"

            ما برای هوا پول نداریم! این جمله را فقط صد سال قبل، ناصر الدین شاه به اولین منجم مدرن ایرانی نگفت، بلکه همین چند سال پیش، هنگامی که انوشه انصاری قصد سفری فضایی کرد، به او هم ­گفتند. ایراد ­گرفتند که وقتی این همه گرسنه و فقیر در دنیا هست، چرا این همه پول را صرف یک سفر فضایی می­کنید؟ بهتر است پول سفر را به طور خیریه به بیچاره ها کمک کنید. و جوابی که انوشه انصاری در پست "بهای یک رویا" در وبلاگش گذاشت: "من به کودکان گرسنه غذا نمی­دهم، نه به این دلیل که گرسنگی آنها برایم مهم نیست، بلکه به این دلیل که غذا دادن به یکصد، هزار و یا صد هزار نفر، مشکل را حل نمی­کند. در حالیکه یکی از ریشه­های اصلی گرسنگی به مسائلی نظیر خشکسالی و استفاده از روش­های غلط کشت و کار برمی­گردد و آیا شما می­دانید تحقیقات فضایی چه کمک عظیمی به ایجاد تغییر در شرایط کشت و زدودن آفت از محصولات کشاورزی می­کند؟"

         اینکه علم مدرن یکی از راههای موفق حل بسیاری از مشکلات بشری است و از همین رو کمک به موسسات پژوهشی راه خوبی برای بهبود اوضاع بشر است، حدودا برای همه قابل توجیه است و هر کدام می­توانیم به نکات زیادی اشاره کنیم؛ اصلاحات ژنتیکی دامها و... . اما جوابیه انوشه انصاری به همین جمله محدود نمی­شود و ابعاد دیگری به خود می­گیرد. انوشه انصاری حل مشکلاتی که برخی انتظار داشتند با پول خیره افراد ثروتمندی همچون او بهبود یابد، به شیوه­ی دیگری طرح می­کند: "تنها راهی که برای حل مشکل وجود دارد این است که آموزش کاملی برای جوانانمان مهیا کنیم تا به متفکرین آزاد اندیشی تبدیل شوند. تا به مردمانی تبدیل شوند که اصول و استانداردهای اخلاقی آنها را دیگران ننوشته اند، بلکه این استانداردها بر آگاهی آنها استوار است و مردمانی هستند که هنگامه نیاز به تغییر را احساس می­کنند و برای انجام دادن این تغییرات اساسی بر مبنای تصور خود آماده هستند. و این پیامی است که من قصد دارم به گوش مردم جهان برسانم."

         انوشه انصاری چه می­گوید و این گزاره چه ارتباطی با سفر فضایی دارد. برای پاسخگوئی به این سوال یکبار دیگر به غزالی برمی­گردیم. به غزالی که ما را از رفتن به فضای بالاتر از 12 متر منع می­کرد و ببینیم او به جوانان چه توصیه­ای می­کند و چه عقایدی (در برابر با "پیام" انوشه انصاری) دارد: "و اولِ تلقین چون تخمی باشد که در سینه وی اندازند. و این اسباب چون آب دادن و پروردن باشد تا نما پذیرد، و قوی شود، و شجره طیبه راسخه­ای گردد که بیخ آن استوار باشد و شاخ آن به شاخ عرش متصل. و سمع وی (جوانان) را از جدل و کلام (بخوانید گفتگو و دانش) نگاه دارند، و در آن مبالغت نمایند (خطر گفتگو و تفکر را به طور غلو آمیزی خاطر نشان کند). چه تشویش و افساد کلام بیش از تمهید و اصلاح است."[ii]

         دو جمله­ی عجیبی است که کاملا رو در روی همدیگر قرار می­گیرند. آزاد اندیشی و استوار بودن بر آگاهی شخصی که انوشه می­گوید، نقطه مقابل تلقین­ی است که غزالی بر آن اصرار دارد. آمادگی برای ایجاد تغییرات بر مبنای تصور خود، در برابر با فساد و تشویشی است که از نظر غزالی از گفتگو به وجود خواهد آمد. و همچنین استوار کردن عقاید تلقینی که غزالی بر آن تاکید دارد، رو در روی با اصول و استانداردهای اخلاقی که دیگران ننوشته­اند صف آرائی می­کند. و بالاتر نرفتن از 12 متر غزالی در برابر سفر فضایی انوشه انصاری.

         سفر فضایی انوشه انصاری اگر با آزاد اندیشی پیوست می­شود، بالاتر از 12 متر نرفتن غزالی هم با عقاید تلقینی گره می­خورد. انوشه اگر در گفتمان غزالی زیست می­کرد، و نه لزوما در زمانه غزالی، نه تنها به عنوان یک انسان بایستی عقاید تلقینی را تکرار می­کرد، بلکه به عنوان یک زن بایستی در خانه می­ماند ( و قرن ها نیمی از انسانها، نیمی از فکرها و نیروی کار و ... در خانه ماندند). همانطور که در یادداشت انوشه انصاری نیز مشاهده می­شود، علمی که انوشه به آن دلگرم است تا بسیاری از مشکلات بشری را حل کند، و آنچه که مجوز سفر فضایی او را می­دهد، با بینشی نسبت به زندگی نیز همراه است. از این رو بایستی درک کنیم که به راحتی نمی­توان تمایزی میان دستاوردهای علمی و بینش­های زندگی برقرار کرد. اینکه ما در چه ساحتی می­اندیشیم بسیاری از باورها و رفتارهای ما را نیز رقم می­زند. بافتی باورداشتی که تکه تکه آن در پیوستی با همدیگر تمامی ابعاد زندگی را ما شکل بندی می­کند. بر این اساس آیا می­توان انتظار دستاوردهایی همچون سفر به فضا را داشت، اما همچنان در بینش غزالی زیست کرد؟ رویکردی که خلاقیت و رویا را پرورش و پشتیبانی نکند، محدوده­ی مشخصی از زمان- مکان و زندگی را برایمان به وجود می­آورد که خلاقیت و رویا را محدود می­کند. انوشه انصاری اما مبتنی بر باورداشتی به فضا رفت که آسمان برایش نه مرد، نه فرشتگان، نه جای طالع بینی، نه هوا، بلکه جائی برای دست یافتن و کنکاش کردن و رسیدن به آن بهای یک رویا بود.     



[1]  در این رابطه تحقیقات گارفینکل در ارتباط با دیالگوهای فضانوردان از یک رصد (فصلنامه ارغنون، شماره 17، جامعه شناسی آگاهی: هوسرل، شوتس، گارفینکل" رندل کالینز، ترجمه شهرام پرستش، ص191) و نیز تحقیقات دیگری از جمله در اینجا می­توان اشاره کرد.

[i] غزالی، امام محمد، کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیو جم، انتشارات علمی فرهنگی، منجیات، در فقر و زهد، ص 447، س21 تا ص 448، س2.

[ii]غزالی، امام محمد، احیاء علوم الدین، به کوشش حسین خدیو جم، انتشارات علمی فرهنگی، عبادات، قواعد عقاید، ص212، س9-12.

+ نوشته شده در  شنبه 8 مرداد1390ساعت   توسط مهران حاجی محمدیان  |